شهریور ۰۶

در نقش داس

برای ایرج رحمانپور

«آن‌که می‌خندد هنوز خبر بد را نشنیده است»

برتولت برشت 

اخبار بد شنیده و دردش نمی‌کند

در گوش خود لمیده و دردش نمی‌کند

بر سطح خنده در اثر مته‌مته زخم

بسیار حفره دیده و دردش نمی‌کند ادامه را بخوانید »

شهریور ۰۵

کَس چوی ایلِ قِلمِم خارَت‌بی و تَنیا نی‌یه
کَس هونه دِلمِردی و بی‌کس و دل‌سِزیا نی‌یه
شاله‌رو بی ‌وَلگ و واشِ خطِ چاره سِزیام
دی کَسی پا‌ساوِنِ ای باخِ ایرچوقیا نی‌یه ادامه را بخوانید »

شهریور ۰۵

سیمره کرم‌رضا تاج‌مهر:  پسر آقای گَلمِش (پِنجِل) که تازه با هزار بدبختی توانسته بود با دختر مورد علاقه‌اش ازدواج کند نصیحت پدر به گوشش نرفت و اصرار داشت مستقل زندگی کند. به همین خاطر داوطلبانه راضی شد از تهران خارج شود… ببخشید! … قاطی شد… اصلاح می‌کنم… راضی شد دست زنش را بگیرد و به عنوان اولین خانواده‌، سختی‌ها و نبود امکانات را تحمل کنند و در یکی از واحدهای پروژه‌ی مسکن «آبان» خرم‌آباد که در آخر دنیا ساخته شده‌اند ساکن شوند و در ازای آن به هر نوزاد تازه متولد شده مبلغ یک میلیون تومان… اصلاح می‌کنم… و در ازای آن، تمام پولی را که بابت ودیعه‌ی ساخت داده‌اند پس بگیرند و به زخم دیگری بزنند. با این پول می‌توانستند تا یک سال، دو بار در ماه گوشت بخورند و این به هیچ عنوان مسئله‌ی کوچکی نبود… بگذریم… راستش همان روزی که اسباب‌کشی‌اش را در بوق و کرنا کردند و اخبار تلویزیون (بخش سی و چِل!) هم نشانش داد و کلی برایش سلام و صلوات فرستادند و اسپند دود کردند و هزار جور تبلیغات و تجملات دیگر، خودِ جناب گَلمش هم احساس کرد پسرش حق داشته و او بی‌خودی نگران بوده است؛ با این‌ حال ترجیح داد صبر کند تا در اولین دیدار با فشردن او در آغوشِ خودش این بداخلاقی را جبران و به وجودش افتخار کند. ادامه را بخوانید »

شهریور ۰۵

سروش الیگودرزی: دوستی می‌گفت: اولین روز تابستان بود. در اداره سرگرم کارم بودم. تلفن به صدا درآمد. مرا می‌خواستند. صدایی ناآشنا می‌گفت که رئیس بانک «م» شعبه‌ی مرکزی الیگودرز است؛ و: شما مقاله‌ای نوشته‌اید درباره‌ی بانک ما… و من حافظه‌ام را به کار گرفتم: آها! آن که مال چند ماه پیش است. گفت: شما نوشته‌اید که بانک، کلاه‌برداری می‌کند و از پول مردم استفاده می‌کند… این بار هر چه کردم که «کلاه‌برداری» را به خاطر بیاورم نشد که نشد! مجبور شدم بروم سراغ مطلب. اوووووه! آن نوشته ۱۰ ماه پیش (ابتدای شهریور ماه سال گذشته) چاپ شده بود!(۱) با خودم گفتم: چرا این قدر دیر به یادش افتاده‌اند؟! و باریک شدم در سطر سطر نوشته. نه! کوچک‌ ترین نشانی از به کار گیری «کلاه‌برداری» و مشابه آن ندیدم. اما نوشته بودم:«بانک‌ها این همه پول را از کجا برای ساخت و ساز و خرید ملک و خرید ابزارهای مدرن به دست می‌آورند؟… ادامه را بخوانید »

مرداد ۳۰

صالح سوری : seymareکتاب “نیم قرن خاطرات یک معلم” نوشته‌ی روح‌الله سراجی- از جمله اولین معلمان استان لرستان- است که در سال ۱۳۸۸ با مقدمه‌ی پژوهشگر فرهیخته سیدفرید قاسمی در شمارگان ۱۰۰۰ نسخه و با سعی و انتشارات شاپورخواست انتشار یافته است. روح‌الله سراجی در این کتاب ضمن بیان خاطرات آموزشی خویش به زوایایی از تاریخ اجتماعی و سیاسی لرستان نیر اشاراتی داشته است. یکی از مناطقی که نویسنده‌ی کتاب مدتی از خدمت آموزشی خود را در آن به سر برده، شهرستان کوهدشت است. خدمت روح‌الله سراجی در آموزش و پرورش کوهدشت مصادف است با سال‌های حکومت ملی دکتر محمد مصدق. سراجی در این کتاب به گوشه‌ای از رفتار سیاسی شهروندان اشاره می‌نماید که هنوز در تعداد زیادی از افراد اطراف ما دیده می‌شود. کنش‌های سیاسی‌ای که بیش‌تر از آن‌که ناشی از دیدگاه و یا ایدئولوژی خاصی باشد، بیش‌تر حاصل فرصت‌طلبی، دورویی و یا ریاکاری و ترجیح منافع فردی بر منافع ملی است. امید است یادآوری رفتار سیاسی عده‌ای از هم‌شهریانمان که ۵۷ سال پیش صورت گرفته‌است، تلنگری باشد برای کسانی که رفتار سیاسی آنان بیش‌تر از آن‌که متکی بر اندیشه باشد مبتنی بر منافع دنیوی است و بدانند کسانی هستند که عمل سیاسی آنان را برای آیندگان در تاریخ ثبت می‌نمایند. و اینک روایت روح‌الله سراجی از کوهدشت در مرداد ماه سال ۱۳۳۲:«در کوهدشت بیش‌تر مردم از ۱۵ مرداد ۱۳۳۲ که رفراندوم شروع شده‌بود تا ۲۸ مرداد که کودتای نظامی روی داد، به طرفداری از دولت تظاهرات کرده بودند و مانند تمام شهرهای کشور عده‌ای از متنفذین، سردمداران و مالکین، شاه را مخلوع دانسته و طی تلگراف به نخست‌وزیری خروج او را تبریک گفتند. ادامه را بخوانید »

مرداد ۳۰

شهرام شرفی: دکتر صابری هم رفت. در ابتدا او نماد تغییر برای سازندگی بود. او برای رسیدن به آرمان شهر، بسیار عجله داشت. او برای مردم محروم و منتظر لرستان “پرتحرک بودن” را اجرا می‌نمود. پس او در ابتدای کار، “ناجی” محسوب می‌شد. اما گذز زمان ثابت نمود که توسعه با پرتحرکی صرف به‌دست نمی‌آید. توسعه‌یافتگی نیاز به مطالعه و شناخت پارادایم‌های علمی دارد. برای رسیدن به توسعه‌ی همه‌جانبه باید در ابتدا حق تعیین سرنوشت را برای جوامع به رسمیت شناحت. برای توسعه، باید دولتی توسعه‌گرا و جامعه‌ای متشکل و قدرتمند داشت. سخنرانی مردمی رئیس محترم دادگستری لرستان را مشتاقانه در روزنامه‌ای می‌خواندم و سخنان پورشور ایشان را نیازهای مردم محروم استان می‌دانم. اما در عمل چه باید کرد؟ این‌جاست که دو عامل برای توسعه‌یافتگی نیاز هست:۱-جامعه‌ی قوی و متشکل. ۲- دولت توسعه‌گرا و کارآمد. این دو متغیر همواره در سخنرانی‌های پرشور فراموش می‌شود ادامه را بخوانید »

مرداد ۲۹

seymare پرویز گراوند: در آستانه‌ی سال‌روزِ کودتایِ «آمریکایی ـ انگلیسیِ» بیست و هشتمِ امردادِ سالِ ۱۳۳۲ شمسی که منجر به سقوط حاکمیت ملی در ایران گردید، قرار داریم. این کودتا با طراحیِ آمریکا و انگلیس، همراهیِ وابستگان به دیکتاتور(محمدرضاشاه)، خیانت حزب توده (که در جبر ایدئولوژیک گرفتار شده‌بود) و رضایت و خشنودیِ مخالفانِ داخلیِ مدرنیته، بر ضد دولتِ «ملی – مردمیِ» دکتر مصدق صورت گرفت. او جرمش این بود که مصالح خویش را فدای منافع مردم نمود و از کیسه‌ی خود خورد و برای پر کردنِ کیسه‌ی ملت تلاش فراوان کرد. به همین مناسبت، طنزِ سیاسیِ گزنده‌ای که دکتر مصدق هنگام ملی شدنِ نفت، در دادگاه لاهه، در مواجهه با هیئت انگلیسی نمایش داد، تقدیم شما می‌شود. این دادگاه برایِ رسیدگی به شکایت انگلستان از ایران در رابطه با ملی شدن نفت توسط مصدق و کوتاه شدن دست انگلستان تشکیل شده بود. ادامه را بخوانید »

مرداد ۲۹

رضا آزادبخت: یکی دو سال پس از فرمان حکومت پهلوی اول مبنی بر اسکان ایلات و عشایر، ستون و خیمه سیاه‌چادرها به نشانه‌ی تسلیم بر خاک افتادند. اولین خشت‌های گلی روی هم چینه شد و اتاق‌های کاهگلی با تمامی زمختی‌شان نشانه‌های «شهرنشینی و مدنیت» را در لابه‌لای خشت‌های خام و نپخته خویش پنهان ساختند.

“سیدی شیرازی” دست تقدیر او را حواله این دیار ساخت. سادگی و صفا، انس و الفت، صداقت و یک‌رنگی این مردمان تازه شهرنشین شده که زور و اجبار آنان را زمین‌گیر کرده‌بود و یا احساس تکلیف از این‌که باید به این مردمان ساده و صمیمی شرعیات و احکام دینی را تعلیم نماید او را هزاران کیلومتر دورتر از یار و دیار خویش زمین‌گیر ساخت. ادامه را بخوانید »

مرداد ۲۹

فاطمه نیازی: حکایت غریبی است، مظلومیت مطبوعات استان لرستان به نادیده گرفتن‌ها محدود نمی‌شود. سال‌هاست که سرمقاله‌ی اکثر مطبوعات استان را مدیرانی تیتر زده‌اند که این بار خود تیتر شدند. مدیران ارشد استان هیچ‌‌کدام در آیین پایانی جشنواره‌ی مطبوعات محلی و خبرگزاری‌ها حضور نداشتند! چیز غریبی نیست!

سال‌هاست حوزه‌ی فرهنگ از بی برنامه‌گی‌ها، نبود هماهنگی و خاک خوردن رنج می‌برد. این زخم‌، زخم تازه‌ای نیست. غم‌نامه‌ی کهنه‌ای است که هربار ورق می‌خورد و بیت‌الغزل بی‌برگی و بی‌برنامه‌گی را در ذهن مطبوعات رصد می‌کند. وقتی بی‌اعتنایی و بی‌اهمیتی به بطن مطبوعات تزریق شود، هوایی که تنفس می‌شود مسموم است و شعوری که رنجور می‌شود و تب‌دار. ادامه را بخوانید »

مرداد ۲۹

سید مجید مبارکیان خرمآبادی: دکتر مصدق روز ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ که کودتاى از قبل طراحى شده‌ی انگلیسى‌ها و آمریکایى‌ها اتفاق افتاد،‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ همراه با چند نفر از وزیران و مسؤولین دولتى در منزل خود بود. او در بیش‌تر ایام نخست وزیرى خود به علت کسالت توأم با احتیاط از ترور خود توسط نظامیان و سرسپردگان شاه، جلسات هیئت دولت را در منزلش برگزار مى‌کرد. هم زمان با اوج‌گیرى کودتا مخالفین که مى‌دانستند دکتر مصدق در منزل است به خانه او هجوم آوردند. ساکنین خانه وقتى که دیدند دیگر کارى از دست محافظین نظامى منزل هم ‌بر نمى‌آید و جانشان هم در خطر است با نصب پرچم سفید(به نشانه تسلیم)، از طریق پشت بام و خانه به خانه، خود و دکتر مصدق را به یکی از خانه‌هاى اطراف که صاحبش در منزل نبود و فقط یک خدمتکار در آن جا حضور داشت رساندند. ادامه را بخوانید »