شما اینجا هستید: خانهطنز

بالاخره نمردیم و دیدیم که لرستان نیز بعد از سال‌ها، برای یک بار هم که شده، به حق خود رسید و در یکی از مهم‌ترین شاخص ‌ای رفاه و توسعه، به رتبه‌ی اول در میان استان‌های کشور دست یافت. نکته‌ی امیدوار کننده این است که این شاخص خود از دو شاخص مهم تشکیل شده است.

یکی از عجیب‌ترین خبرهایی که در این چند روز خواندیم، خبر منفی شدن قیمت نفت در آمریکا بود! البته در ابتدا بنده گَمان یا گُمان بردم که این خبر هم مثل خبر نابودی کرونا به نقل از ترامپ یا خبر افزایش سرعت اینترنت توسط وزیر جوان یا عبور از رکود و برداشتن بالمره و یک‌جای تحریم‌ها و ... جزو اخبار فیک است ولی بعد متوجه شدیم که خبر اصل است و مو لای درزش هم نمی‌رود! باور بفرمایید شما اگر از هر غول چراغ جادویی چنین درخواستی می‌کردید که قیمت نفت منفی شود، غول در نهایت شفقت و خون‌سردی چراغ جادو را از  پنها توی حلق تان فرو می‌کرد و شما را با این مدل آرزو کردن وسط بیابان تنها می‌گذاشت!

درست است که خط قرمز عزیزان در دولت فعلی عدم بازگشت به گذشته است و پر گاز رو به جلو در حرکتند، ولی خدا وکیلی ما دلمان برای روزهای گذشته تنگ شده است. روزهایی که شاگرد راننده اتوبوس با یک لیوان و پارچ پلاستیکی قرمز از تهران تا بندرعباس به همه آب می‌داد و هیچ‌کس مریض نمی‌شد.

این موضوع که در روزهای کرونایی اخیر جهان، همه‌ی روسای جمهور کشورها سکان مبارزه با کرونا را در دست گرفته‌اند و حتا برخی کشورهای همسایه با دو تا رییس جمهور دارند کار کار را پیش می‌برند، اصلاً موضوع مهمی نیست و آقای نمکی خودشان می‌توانند با درایت و هوشمندی به تنهایی موضوع کرونا را حل و فصل کنند!

با سواد و بی‌سواد ندارد بارها پای قصه‌ی سیمرغ نشسته‌ایم هرچند در پایان همان بار اول به ما گفته‌اند که اصلا پرنده‌ای به این نام وجود ندارد و منظور تعداد سی مرغ است اما هنوز هم مشتاق شنیدن این افسانه هستیم حتا در ذهن خود آن‌را نقاشی می‌کنیم و باور داریم زیباترین مرغی است که با سوختن پری از آن فوری حاضر می‌شود.

تقریباً دو هفته است که ویروس کرونا کل مملکت را به هم ریخته است و کماکان در حال گلکاری روی تپه های بهداشتی مملکت است ولی هنوز معضل ماسک حل نشده است و به یک حادثه علاج ناپذیر تبدیل شده است! هر چند شوپنهاور گفته: «تسلیم در برابر حوادث علاج‌ناپذیر، مهم‌ترین توشه‌ی سفر زندگی است» ولی یک نفر نبود این بنده خدا را توجیه کند که مومن توشه‌ی سفر زندگی در صورتی به کارمان می‌آید که دست‌کم زنده بمانیم حالا زندگی کردن پیش‌کش!

این روزها مقولات عجیب و غریب به ویژه در حوزه‌ی علم و دانش زیاد به گوش می‌خورد. 

از خرید و فروش مدرک تحصیلی در میدان انقلاب گرفته تا فروش پایان‌نامه‌ی قسطی در سایت دیوار و ... اوضاع دانشگاه‌ها هم چندان روبه‌راه نیست و از اوضاع نابسمان وارد فاز کشمشی شده است. از یک طرف برخی از دانشگاه‌ها با پدیده‌ی صندلی‌های خالی مواجه هستند که مجبورند برای تامین هزینه‌های دانشگاه، به برگزاری مراسم عقد و عروسی در سلف سرویس دانشگاه روی بیاورند (نه پدرجان شوخی کجا بود شما یک سری به دانشگاه آزاد ولایت ما بزنید خودتان متوجه می‌شوید که اوضاع از چه قرار است!) از سوی دیگر تعدادی از دانشگاه‌ها هم به پدیده صندلی فروشی روی آورده‌اند. ( استاد اون ماله رو لطفاً بذار کنار... خود وزیر تایید کرده بی‌خودی فرا فکنی نکن!)

چندی قبل سونامی دهه‌ی شصتی‌ها خاطر خطیر برخی دوستان را مکدر ساخت و در صدد چاره‌اندیشی برای این معضل درشت برآمدند. هرچند ما دهه‌ی شصتی نیستیم که عزیزان همه‌ی مشکلات مملکت را گردن ما بیندازند ولی خدا وکیلی اوضاع ما دهه پنجاهی‌ها هم چندان روبه‌راه نیست.

 ما همیشه خدا فکر می‌کردیم رنگ فقط برای این اختراع شده که دنیای ما از یک‌نواختی در بیاید و مثل فیلم های سیاه و سفید سی سال قبل رسانه ملی، کسل کننده و ملال‌آور نباشد. هرچند وقتی فیلم‌های رسانه ملی رنگی شدند ما تا سال‌ها تلویزیون رنگی نداشتیم و مجبور بودیم باز هم همه شخصیت‌ها و بازیکنان فیلم‌ها و سریال‌ها و مسابقات ورزشی را سیاه و سفید ببینیم. اما ظاهراً رنگ به جز کیفیت بخشی در فیلم‌های رسانه ملی، کاربردهای دیگری هم پیدا کرده‌است و دوستان به اثرات و خواص سوفسطایی رنگ پی برده‌اند و حالا حالاها ول کن رنگ و رنگ‌آمیزی نیستند و به قول شاعر «جمله رنگ‌آمیزی و تردامنی.» در واقع بعد از رنگی شدن انتخابات، دست چک بانک‌ها، رنگ‌بندی بیماران در اورژانس‌های کشور، رنگ‌آمیزی جوجه‌های یک‌روزه و ... در مقطعی ازدواج رنگی هم اختراع شده است! البته منظور از ازدواج رنگی، ازدواج سیاسی یا بازیکنان سرخابی نیست؛ بلکه نوعی ازدواج با نام« ازدواج سبز» مطرح شده بود که در نوع خودش بی نظیر بود. یادش به خیر چند سال قبل معاون ساماندهی امور جوانان وزارت ورزش و جوانان از انجام ازدواج سبز با هدف اصلاح الگوهای اجتماعی و محیط زیستی خبر داده بود. در این مدل ازدواج شاخص هایی مانند مصرف آب در عروسی‌ها و سایر مراسم‌های مرتبط با ازدواج مدیریت مطرح بود. همچنین مسائلی از جمله استفاده از گل طبیعی و فرهنگ غلطی که به عنوان شادی استفاده می شود و آلودگی‌های زیست محیطی ایجاد می‌کنند مانند بوق زدن‌های مکرر در سطح خیابان و ایجاد ترافیک مد نظر بود.

چشم آقای تاج و شرکا روشن بالاخره دوران ماه عسل آقای سر مربی هم به پایان رسید و پس از گل زدن با ابرو، ترقوه و قوزک پا به کامبوج و برد خفیف هنگ کنگ، دومین باخت تیم ملی در مقابل عراق هم رقم خورد و نرمک نرمک در حال رسیدن به دوران اما و اگر، هنوز هم روی کاغذ و پوست بز برای صعود شانس داریم، آش و شله زرد نذری، نوشتن کتاب داستان یک صعود و ... نزدیک می‌شویم. لطفاً چراغ‌ها را روشن کنید و از بوق زدن در تونل نیز خودداری نمایید! البته پیش خودمان بماند دیگر جام جهانی رفتن بدون حرص و جوش و صعود دو بازی قبل از پایان بازی‌های مقدماتی یک مقدار خَز شده بود و نیاز به کمی هیجان و استرس احساس می‌شد.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004