چاپ کردن این صفحه

شعر معاصر لری(1)

یکشنبه, 05 خرداد 1398 ساعت 19:19 شناسه خبر: 4422 1 نظر
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
احد رستگارفرد احد رستگارفرد seymare

در آغاز بایسته یادآوری است؛ با آن‌که اشعار عامیانه و کوچه‌بازاری لری به علت بکر بودن ذاتی و درون‌مایه‌های لریاتی‌شان گنجینه‌ای ارزشمندند، اما در این سلسله مطالب هرجا سخن از شعر لری به میان آمده؛ مراد، آن بخشی از شعر لری است که شاعران رسمی به یکی از زبان‌های لری– اعم از لکی، مینجایی، بختیاری و هیرونی– سروده‌اند و در محافل ادبی، کتب، مجلات و یا سایر رسانه‌های نماینده و نمایاننده‌ی آن هستند. بر همین نمط ترانه‌ها و اشعار فارسی و ملمع فارس- لری نیز خارج از این دایره هستند.

 

به‌صورت اجمالی و از نظر تاریخی، روند و سطح تأثیرپذیری- شعر معاصر لری از شعر فارسی- از ابتدای قرن حاضر شمسی به این‌سو شتابی فزاینده داشته است. در ابتدای قرن حاضر، عنوان شاعر در لرستانات کاربرد و مفهومی که امروزه از آن مستفاد می‌شود را نداشت؛ بنابراین محفلی نیز‌- به معنای امروزی آن- برای گرد هم آمدن شاعران و ارائه شعرشان نبود. در آن دوران کلامِ کاملاً با موسیقی آمیخته بود که در گوشه جامعه رواج داشت و بیش‌تر رسانه‌ای کارکردی، برای بیان موضوعات دینی(ادبیات یارسان و امثالهم)، تاریخی، اجتماعی، سرگرمی و ... بود؛ که توسط طیف وسیعی از طبقات اجتماعی تولید و مورد استفاده قرار می‌گرفت.

آن‌چه ما امروز به معنای انجمن‌های شعر- به‌عنوان محفلی برای گرد هم آمدن شاعران تحصیل‌کرده و ادیب- می‌شناسیم اندک‌اندک از ابتدای دهه‌ی‌ دوم شمسی در مناطق لرنشین پدیدار شدند. البته در همین اندک انجمن‌ها نیز غالبِ شاعران، غیرلرهای بودند که در قالب مأموران لشکری و کشوری از دیگر نقاط کشور به این مناطق گسیل شده بودند. بدیهی است بیش‌تر شاعران فارس‌زبان یا فارس‌سرا بودند. اندک شاعرانِ لرِ درس‌خوانده و تحصیل‌کرده حاضر در این محافل نیز، از یک سو تحت تأثیر تعلیمات مرکزگرا و متعصبِ اندیشه‌های باستان‌گرایانی هم‌چون فروغی و ... در مورد شعر کلاسیک عروضی، شعر جدی را مختص زبان فارسی؛ و دیگر زبان‌های ایرانی را در حد لهجه‌هایی از این زبان و ناتوان از پرداختن به مسائل جدی هم‌چون شعر می‌پنداشتند و سرایش به آن‌ها را در حد تفنن و یا فرهنگِ مردمِ کوچه و بازار سخیف می‌دانستند؛ و از دیگر سو برای قابل‌درک بودن شعرشان برای دیگر شعرای حاضر در محفل، به فارسی‌ شعر می‌سرودند.

در سال‌های بعد گروهی از شاعران لر که قائل به توانایی و قابلیت‌های تمام زبان‌ها برای سرایش شعر بودند، ظهور کردند. ایشان هم‌چنین معتقد بودند هرچه موزون به عروض نیست شعر نیست و تنها فارسی و عربی است که عروض دارد و لری بایستی به هیئت قوالب شعر کلاسیک فارسی در بیایید تا بتوان به آن شعر گفت. در این زمان از نظر فرم و محتوی شعر واقعی لری، به‌صورت غیرانجمنی و در میان کانون‌های سنتی جامعه به حیاطش ادامه می‌داد. هرچند که در این زمان به‌تدریج به‌صورت تک‌وتوک شاعران لر سرایی مانند داراب افسر بختیاری و هم‌عصرانش در شعر لری ظهور کردند؛ که شهامت ارائه شعرهای لری خود در مجامع را داشتند اما در کل شعر لری، با پذیرفتن فرم و محتوی فارسی، به‌کلی از ساختار جا افتاده و محتوی ذاتی خود تهی، شده بود.

در دهه‌های چهل و پنجاه به‌تدریج شاعران توانمندی‌- که عمدتاً تحصیل‌کردگان رشته ادبیات فارسی بودند- ظهور کردند که آگاهی کافی از عروض و قالب‌ها شعر کلاسیک فارسی داشتند. در واقع ایشان شاعران توانمندی در عرصه‌ی شعر فارسی بودند که در زمان تحصیلات عالیه خود فرصت مطالعه منابع دست اول تاریخی را در کتابخانه‌های معتبر کشور را داشتند و از رهگذر مطالعه این منابع دانش به‌سزایی در مورد هویت سرکوب‌شده خویش کسب کرده بودند. ایشان، نه‌تنها سرودن شعر لری را نشانه بی‌سوادی و عامل کسر شأن خود نمی‌دانستند، بلکه به پشتوانه توانمندی‌های خود موفق شدند- تا دست‌کم از نظر فرم، انسجامی قابل‌توجه به شعر لری ببخشند و در میان انجمن‌های شعر جایگاهی شایسته برای آن دست‌وپا کنند. از جمله این افراد می‌توان به اسفندیار غضنفری امرایی، حمیدایزدپناه در لرستان فیلی اشاره کرد. راهی که ایشان بنیان‌گذاران آن بودند تا به امروز ادامه دارد و طی چهار پنج دهه گذشته ما شاهد ظهور و هنرنمایی شاعران توانمند و نامداری در آسمان شعر لری بوده‌ایم. هر چند که شعر لری در این دوره تا حدی موفق شد چند فرم به فارسی را بومی‌سازی کند، اما به‌جز مواردی انگشت‌شمار از نظر محتویِ لری هم‌چنان درگیر ضعف شدید بود. در این میان هنرمندان عرصه‌ی موسیقی سهم به‌سزایی در رواج شعر لری داشته‌اند که در جای دیگر به آن پرداخته خواهد شد.

خلاصه این‌که طی یک قرن گذشته شعر لری دست‌خوش تحولات بسیاری شده است. این تغییرات در حد وسیعی در تغییرات فرم و در حد بسیار کم‌تری در تعالی محتوی بوده است. دگرگونی‌ها در سبک و فرم با گرایشی یک‌بعدی به استفاده از سبک‌ها و قوالب کلاسیک؛ و در محتوا نیز تحت تأثیر زبان و حال و هوای شعر فارسی، یا به بیانی دقیق‌تر، شعر شهر تهران بوده است. این تأثر تا بدان پایه است که شاید بتوان گفت به‌جز در مواردی اندک، شعر معاصر لری همواره در هوای محتوی شعر تهرانی و قالب‌های شعر کلاسیک فارسی نفس کشیده و پَر می‌زده. در ادامه این نوشتار به بررسی موضوع فرم در شعر معاصر می‌پردازیم و اگر فرصتی دست دهد در نوشتاری دیگر به موضوع محتوی خواهیم پرداخت.

با این‌که در اثر زحمات این بزرگواران، امروزه شاهد حضور جدی شعر لری در میان انجمن‌ها هستیم، اما سال‌هاست که شعر لری جزیره‌ای شده است و از تحولات جهان بیرون دور مانده و یک‌نواختی در فرم‌ها و قالب‌ها گریبانش را گرفته است. سال‌هاست که بنا بر جو حاکم در انجمن‌ها و انحصاری شدن آن‌ها؛ شعر لری داشته‌های کلاسیک خود را فراموش کرده و از قالب‌های درون‌زاد خود بی‌خبر است. شهامت تجربه کردن فرم‌های ابداعی را از دست داده است. از جریانت هنری و شعر جهان، منطقه و ایران بی‌خبر است. شعر لری حتا در مسیر تقلید هم بال‌وپر استفاده از تجربیات منشأ الهامات یک قرن گذشته خود‌– شعر فارسی- را بسته است. جای تعجب است وقتی می‌بینیم، طی یک قرن گذشته هیچ‌یک از جریان‌های روز شعر فارسی مانند ظهور شعر نیمایی، شعر سپید و ... به‌جز در مواردی بسیار انگشت‌شمار، هرگز در شعر لری تجربه نشده، یا اگر شده، در مجامع مطرح و با استقبال روبه‌رو نشده است. این در حالی است که شعر لرستانات و شاعرانِ لرِ فارسی‌سرا در سرودهای فارسی نسبتاً به‌روز هستند.

جو حاکم شعر لری چنان سفت‌ و سخت در قید قوالب و عروض کلاسیک فارسی پایبند است که محتوی را قربانی قالب‌ها کرده و آن را در حد ابتذال تنزل داده است. اگر دوست‌دار شعر لری باشیم باید بدون هیچ تعارفی بگوییم؛ سال‌هاست شعر لری راه نظر را بسته و همه درها را بر خود بسته است. دچار تورم درونی‌ای شده که هر موجودیتِ پویایِ در خود فرورفته‌ای به آن مبتلا؛ و در اثر آن متلاشی می‌شود. شعر لری نیازمند بازنگری خویش است. مهم‌ترین این تحولات بایستی در استفاده از فرم‌ها اتفاق بیافتد؛ زیرا در بسیاری از موارد فرم عرصه را بر محتوی هم تنگ می‌کند.

درست است که قالب‌ها و بحور شعری کمک شایانی به موزون شدن کلام می‌کنند؛ اما برای استفاده از آن‌ها بایستی دقت کرد، زیرا در جلد هر قالب و بحر و وزنی نمی‌شود رفت. هرچند که دو زبان به هم نزدیک باشند بازهم موسیقی شعر در هر زبانی برگرفته از ساختار درونی آن زبان است. هر زبانی ریتم خاص خودش را دارد و هرگاه بکوشیم تا یک وزن را که در قواره یک زبان نیست، بر تن آن زبان بپوشانیم، قطعاً ناچار به دست‌کاری ساختار واژگان آن زبان می‌شویم. وزن زرهی خشک و غیرقابل انعطاف می‌شود که می‌خواهیم آن را به هر ترتیبی بر تن یک فرد بپوشانیم ناگفته پیداست چه بر تن و روان آن شخص می‌رود. افزون بر این، قوالب و بحور شناخته‌شده در فارسی، تنها ابزار یک شاعر برای موزون کردن کلام نیست. حکایت زبان لری و فارسی نیز همین است. در صحبت‌هایم با بسیاری از اساتید بزرگوار شاعر، یا شنیدن اشعار ایشان شنیده‌ام؛ بارها پیش آمده که برای موزون کردن یک شعر لری در وزنی خاص از فارسی ناچار به دست‌کاری واژگان لری، یا گزینش کلمات فارسی برای استفاده در آن شعر شده‌اند؛ اما واقعاً چرا شعرای لر این‌چنین به اوزان فارسی چسبیده‌اند؟ و چرا اصرار بر پوشانیدن همه اوزان فارسی بر قامت کلام لری کاری عبث و اشتباه است؟

بیاید چرایی پرسش دوم را از زاویه دیگری بنگریم. به زبان ساده، یک هجا یا بخش که به آن سیلاب هم می‌گویند، یک واحد سازمان‌دهنده برای سلسله صداهای گفتاری است. ازآن‌جا که هجاها معمولاً به‌عنوان واج‌های «سازنده قطعات» حروف شناخته می‌شوند. می‌توانند ریتم یک زبان، قواعد شعری، الگوهای تأکید و... آن را تغییر دهند. در این مورد هم چون قوانین هم‌نشینی واج‌ها در زبان‌های لری با زبان‌های فارسی متفاوت است. این امر باعث شده تا بسیاری از اوزان عروضی فارسی برای زبان لری جواب ندهند. البته این مورد خود جای بحث مفصلی دارد که مجال و مقال خود را می‌طلبد و در اینجا به صورتی گذرا به آن پرداخته می‌شود.

 هجا اساساً از یک هسته (بیش‌تر اوقات واکه) همراه با لبه‌های آغازین و پایانی (معمولاً همخوان‌ها) تشکیل می‌شود. با توجه به دستگاه واجی و واج‌آرایی در فارسی مجموعاً کلمات فارسی از شش هجای پایه تشکیل‌ شده‌اند:

1- همخوان + واکه کوتاه

2- همخوان + واکه بلند

3- همخوان + واکه کوتاه + همخوان

4- همخوان + واکه بلند + همخوان

5- همخوان + واکه کوتاه + همخوان + همخوان

6- همخوان + واکه بلند + همخوان + همخوان

اما در زبان‌های لری وضعیت هجاها دارای نکاتی است که تفاوت‌هایی با آن‌چه در فارسی هست، به وجود میاورد.

نخست آن‌که در زبان‌های لری– اعم از لکی، مینجایی، بختیاری و هیرونی- به علت توالی مصوت‌ها در کلمات، کشش جبرانی ایجادشده و ترکیباتی کشش‌دار به‌صورت زیر به وجود می‌آید:

1- واکه کوتاه + واکه کوتاه

2- واکه کوتاه + واکه بلند

3- واکه بلند + واکه کوتاه

4- واکه بلند + واکه بلند

این ترکیبات کشش‌دار را با آن‌که ماهیتاً یک مصوت نیستند؛ اما چنان در هم‌تنیده می‌شوند که حتا برخی از زبان‌شناسان آن‌ها را یک مصوت کشیده می‌دانند. هرچند که نگارنده این سطور برخلاف نظر این بزرگان، اعتقاد به وجود مصوت‌های کشیده در زبان‌های لری ندارد و معتقد به وجود پدیده کشش جبرانی است، با این‌حال تفاوتی در این حقیقت ندارد که این مصوت‌ها را نه می‌توان به‌صورت یک مصوت به‌حساب آورد و نه می‌توان آن‌ها را دو مصوت در نظر گرفت و حتا نه می‌توان ذیل مصوت‌های بلند آورد و نه زیر مصوت‌های کوتاه؛ زیرا در موردی مانند مورد یک، کشش و بلندی بیش از مصوت‌های کوتاه و کم‌تر از مصوت‌های بلند در فارسی است. در موارد دو و سه نیز این کیفیت تا حد قابل‌توجهی بیش‌تر از مصوت‌های بلند فارسی است.

دوم: این‌که خوشه‌های هم‌خوانی در زبان فارسی با خوشه‌های هم‌خوانی در زبان‌های لری متفاوت‌اند؛ زیرا عواملی مانند قوانین ساختی موجود هر زبان در تشکیل خوشه‌ها، ویژگی‌های رفتاری همخوان‌ها در محور هم‌نشینی، تغییر و دگرگونی‌های درونی و بیرونی زبان‌ها و بروز موارد تصادفی که منجر به بروز استثنائات می‌شوند؛ بر ایجاد خوشه‌های هم‌خوانی تأثیر می‌گذارند. این عوامل درمجموع باعث شده‌اند که خوشه‌های هم‌خوانی بین این دو زبان متفاوت از هم باشند. مثلاً در فارسی عدم تشکیل خوشه‌های هم‌خوانی از دو هم‌خوان یکسان و یا دو هم‌خوان با واج‌گاه همانند در کنار هم باعث می‌شوند که بیش از پنجاه‌درصد خوشه‌های هم‌خوانی محتمل، در فارسی به وجود نیایند و یا برخی از خوشه‌های هم‌خوانی‌– مانند: nĵ, šk, rz, ft, xt, rd, nd, št, ng, st - دارای بسامد بیش‌تری باشند؛ اما در زبان‌های لری امکان هم‌نشینی دو هم‌خوان با واج‌گاه همانند در کنار هم وجود دارد. برای نمونه خوشه ng فارسی در زبان‌های لری وجود ندارد. بلکه در زبان‌های لری خوشه nŋ به وجود آمده. بر همین منوال و طبق قوانین خاکم بر زبان‌های لری در کلمات اصیل لری هجاهای:

هم‌خوان + واکه کوتاه + هم‌خوان + هم‌خوان؛ مانند زرد، درخت

هم‌خوان + واکه بلند + هم‌خوان + هم‌خوان؛ مانند کاشت، دوست

یا وجود ندارند یا آن‌قدر کم هستند که می‌توان آن‌ها را در حد چند استثناء بشمار آورد. به‌نحوی‌که به‌جرئت می‌توان گفت آن‌چه مصداق برای این دو هجا هست؛ کلمات دخیل از زبان‌های دیگرند. مثال: مرغ، درخت و ...

افزون بر این بنا بر قواعد مذکور فوق در لری هجاهایی مانند همخوان + واکه بلند + هم‌خوان + هم‌خوان + هم‌خوان؛ مانند بَررد = سنگ؛

وجود دارد که در فارسی نیست؛ و اگر شاعر بخواهد این‌چنین واژه‌ لری را در شعر خود بکار بندد، ناچار بایستی تلفظ کلمه را دست‌کاری نمایید تا به شکل یکی از هجاهای فارسی نزدیکش کند؛ و این در هم کوفتن کلمه، کاملاً مغایر با رستخیز کلمات دانستن شعر است!

 

 

 *چاپ شده در شماره‌ی 491 سیمره( دوشنبه دوم اردی‌‌بهشت  1398)

1 نظر