شما اینجا هستید: خانهگفت‌و‌گوهنـر فاخـر محصول آزادی است

هنـر فاخـر محصول آزادی است

یکشنبه, 23 تیر 1398 ساعت 21:46 شناسه خبر: 4495 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

 گفت‌‏وگوی اختصاصی سیمره با حسین پرنیا، آهنگ‌ساز، مدرس و نوازنده‌ی سنتور

 

اشاره: هنر موسیقی در برهه‏‌های مختلف تاریخ پر فراز و نشیب ایران همواره زیر ضربه و فشار حاکمان خشک‏‌اَندیش بوده‌است. با مطالعه‌ی کتاب‏‌های تاریخ بیش از پیش به جفاهای رفته بر این هنر پی می‏بریم. برای مثال یکی از دوره‏های زوال موسیقی ایران در حکومت صفویان است. آن‌جا که مذهب شیعه قدرت دارد و موسیقی کُفرآلود محسوب می‏‌شود و به‏‌دلیل ترس از حاکمیت آنان‏‌که در نواختن مهارتی داشتند پنهانی در پستوی خانه دستی بر ساز می‌‏کشیدند.

حال با صرف‌‏نظر از پرداختن به وضعیت موسیقی در دیگر ادوار تاریخی و وجود شخصیت‏‌هایی مانند «صفی‏الدین اُرموی»، «عبدالقادر مراغه‏‌ای»، «ابن سینا»، «ابونصر فارابی» و «امیرکبیر» که در زمان خود حرکت‏‌های شایست‌ه‏ای برای موسیقی انجام داده‏‌اَند، عملاً تا پس از انقلاب شکوه‏مند مشروطه که نوزایی و آفرینشی دوباره در هنر، ادبیات، موسیقی و ... صورت می‏گیرد کتاب‏‌های موسیقی‏ای که بار علمی و مستند داشته باشند، وجود ندارد. فراموش نکنیم که در ادامه‌ی مسیر انقلاب مشروطه مضامین موسیقی و ادبیات ایران رنگ و بو‌ی میهن‌‏پرستانه به خود می‏‌گیرد. برای نمونه تصنیف سازی‏‌های انقلابی و منتقدانه‌ی عارف قزوینی با پشتوانه‌ی اندیشه‌ی آزادی‏‌خواهانه‏‌اَش سبب می‏‌گردد، افق تازه‏ای در آهنگ‏‌سازی و شعر ایران به‏‌وجود بیاید.

 

برهه‌ی دیگر تاریخ معاصر ایران دوران سلطنت سلسله‌ی پهلوی است. اگر بی‏غرض و منصفانه بگوییم، در دوران پهلوی موسیقی ایران حرکت رو به جلویی پیدا می‏کند. سامان‏دهی موسیقی در زمان رضا شاه و برگزاری جشنواره‏های هنری در دوران محمدرضا شاه مانند «جشن هنر شیراز»، «جشن توس»، وجود برنامه‏های «گل‏ها» نقش مهمی در پیش‏رفت موسیقی معاصر ایران ایفا می‏کند. بعدها نیز آنان که پرورده‌ی فرهنگ و هنر بودند در دهه‏های پس از انقلاب هر کدام شهره‏های دوران خود شدند. «حسین علیزاده»، «محمدرضا لطفی»، «محمدرضا شجریان»، «پرویز مشکاتیان»، از آن جمله‏اَند.

پس از دوران پهلوی به سال 1357 می‏رسیم. به‏عقیده‌ی نگارنده در این دوران شاهد نشیب -فراز- نشیب موسیقی ایران هستیم. در نشیب اول که از سال‏های آغازین انقلاب تا نیمه‌ی اول دهه‌ی 70 به‏طول می‏انجامد صدای زنان خواننده و حمل ساز ممنوع گردیده، سازها توسط تندروها شکسته شده و نمایش دادن ادوات موسیقی در تلویزیون از لحاظ شرعی مشکل‏دار می‏شود.

نیمه‌ی دوم دهه‌ی70 گشایش و تنفسی در فضای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، ایران صورت می‏گیرد. فضای تندروی‏ها شکسته شده و موسیقی مانند حوزه‏های شعر و ادبیات کمر راست می‏کند و دوره‌ی فراز آغاز می‏شود. چاپ آثار روشن‏فکران، برگزاری کنسرت و چاپ آلبوم‏های موسیقی، رشد کردن تکنولوژی و فضاهای اینترنتی، وسعت دامنه‌ی روابط مردم کشور با جهان بیرون همگی پیش‏رفت‏های دوران فراز هستند.

از بدعهدی ایام و بازی‏های پشت پرده‌ی سیاست دوران فراز دیری نمی‏پاید و دوران نشیب دوم فرا می‏رسد؛ دوباره جفا و بی‏مِهری‏ها بر هنر موسیقی ادامه پیدا می‏کند. دامنه‌ی این بی‏مِهری‏ها تا بدان‏جا ریشه می‏دواند که محروم‏ترین قشر جامعه فعالان همین حوزه می‏شوند. شاهد این مدعا وجود ممیزی، بازداشت و ممنوع‏الکار شدن برخی هنرمندان و آهنگ‏سازان، عدم حمایت مسئولین، لغو کنسرت‏های موسیقی، برخوردهای گزینشی در برنامه‏های موسیقی و ده‏ها مورد دیگر می‏باشد.

با این مقدمه-تحلیل، گفت‏وگویی هنرمحور بر پایه‌ی وضعیت موسیقی و آهنگ‏سازی با چهره‌ی شناخته شده‌ی موسیقی ایران، حسین پرنیا انجام گرفته که ماحصل آن در ادامه آمده است.

جناب پرنیا! اگر بخواهم موضوع گفت‏وگو را ابتدا بر آهنگ‏سازی متمرکز کنم یک آهنگ‏ساز برای چه آهنگ‏سازی می‌کند؟ آهنگ‏سازی در موسیقی امروز ایران چه جایگاهی دارد؟

ببینید ابتدا ما باید عقبه‌ی آن‏را بنگریم. به‏عقیده‌ی من موسیقی ایرانی یک سکوت هزار ساله دارد. به‏عبارتی اگر بخواهیم کتابی برای موسیقی ایران بنویسیم باید هزار سال سکوت موسیقی نوشته شود که در این هزار سال چه بر موسیقی رفته است. برخلاف عزیزانی که موسیقی ایرانی را شرقی و تک‏سازی می‏دانند و معتقدند موسیقی ایرانی نمی‏تواند ارکسترال و تنظیمی باشد خلاف آن‌ها فکر می‏کنم زیرا چیزی که امروز به‏عنوان گوشه‏های موسیقی داریم بعضی از این گوشه‏ها کامل مشخص‏اَند که تک‏سازی نبوده‏اَند. به‏نظرم موسیقی ما منطبق با زندگی مردم و همگام با علم زمان خودش بوده، به‏طوری‏که نوع ملودی مشخص می‏کند این موسیقی تک‏سازی نبوده و قابلیت گروهی داشته است. مثلاً گوشه‌ی بسته‏نگار را گوش کنید متوجه خواهید شد که این گوشه سلسله دارد. امیدوارم در آینده فرصتی پیش بیاید که بتوانم بیش‏تر بحث را باز کنم. 

در پس پرده‌ی این هزاره و آن‏چه توسط حکومت‏های مختلف بر سر موسیقی آمده، چرا موسیقی ما امروز تشکیل شده از این چند ساز و گوشه و ردیف است؟

آن‌چه امروز می‏بینیم بازیافت دوره‌ی قاجاریه و پس از آن است. حال دست‌رسی محکمی بدان‏چه قبل از آن دوران بوده، نداریم. فقط می‏توانیم بسنده کنیم به کاوُش‏های بسیار هوش‏مندانه بر اساس گوشه‏هایی که باقی مانده‏اَند. با نگاهی ظریف‏تر در بعضی از کتب شعرای بزرگ می‏توان ردّ پایی از موسیقی پیدا کرده و تحقیق کنیم تا دستاوردهای تازه‏ای یافت شود. حال، ما چرا آهنگ‏سازی می‏کنیم یا به چه منظور روی به ساخت آهنگ می‏آوریم؟ این پرسش‏ها وقتی به‏وجود می‏آیند معمولاً به این جواب می‏رسیم که در موسیقی علاوه بر علم زمان خود از نظر منطقه، جغرافیا، اکتسابی بودن، یا عامی برخورد کردن آن، به‏شکلی از توصیف طبیعت می‏رسیم که طبیعت یا اتفاقات روزمره را با زبان موسیقی به رخ انسان می‏کشیم. وقتی که دست‏خوش تغییرات محیط و طبیعت می‏شویم در واقع با شکل خاصی از تولید سر و کار داریم که این دو زیربنا و روبنای یک‏دیگرند و هیچ‏کدام جداگانه معنایی ندارند. وقتی می‏گوییم آهنگ‌سازی با مفهومی از توصیف یک اتفاق در جامعه روبه‌رو هستیم که آن اتفاق هرچه پر مفهوم‏تر باشد آن‏را به‏وسیله‌ی اتحاد سازها به گوش مردم می‏رسانیم. این یک تعریف اجمالی از آهنگ‌سازی به دور از تعریفات دانشگاهی بود. با این تعریف بسیاری از تولیدات موسیقایی که امروز می‏شنویم توصیف نیستند و در واقع گِردبادی‏اَند که هرچه را اطرافش باشد، دیر یا زود نابود خواهد کرد.

چرا گِردباد؟

گردباد را بدین جهت گفتم که اگر آهنگ‏سازان پشت توصیفاتی که توسط مفاهیم موسیقی به بیان می‏رسانند دچار سر در گمی شوند این گردباد را به‏وجود آورده‏اَند؛ یا در دانشگاه‏هایی که دانشجویان بدون پشتوانه مفهوم و معنایی فارغ‏التحصیل می‏شوند و فقط صنعت‏گونه بودن موسیقی را فراگرفته باشند باز آن گردباد به‏وجود می‏آید و در نهایت گریبان تمام جامعه را می‏گیرد.

سردرگمی در آهنگ‌سازی یا موسیقی؟

هرچه آهنگ‏سازی به توصیفات زندگی مردم نزدیک‏تر باشد آن آهنگ‏سازی بهتر و خوش‏وقت‏تر خواهد بود و به مثابه‌ی آیینه‌ی مردم آن جامعه قلمداد می‏شود. لذا زندگی مردم در آیینه نمایان می‏شود و هرچه این آیینه تیره و کدرتر باشد مفهوم‏اَش برای آن جامعه کدرتر خواهد بود.

در این میانه فرق یک آهنگ‏ساز با آهنگ‏ساز دیگر در چیست که یکی آثارش ماندگار و دیگری اثرش مانند فوارّه زود فرو می‏نشیند؟

پاسخ سوال قبلی به‏نوعی جواب این سوأل را در خود داشت. هر موسیقی‏ای که ساخته می‏شود اگر با زندگی مردم آمیخته‏تر باشد عمر این موسیقی در آن جامعه ماندگارتر و طولانی‏تر خواهد بود. هرچه از این مفاهیم دورتر باشد متأسفانه نتیجه‌ی معکوس خواهد داشت.

بحث ماندگاری یک اثر به میان آمد، آهنگ‏سازانی مثل عارف قزوینی آثاری ساخته‏اَند که به‏دلیل سیاسی و اجتماعی بودن اوضاعی که در زمانه‏شان رخ داده هنوز در خاطره‌ی مردم ماندگارند. آیا امروز از فقدان چنین آهنگ‏سازانی در ایران برخورداریم؟

عارف معطوف به بازخورد اتفاقات اجتماعی است. موسیقی‏دان و شاعری چون عارف اندیشه‏های ذهنی‏اَش بیش‏تر دریچه‌ی آدمیت را می‏گشاید و این دریچه هرگاه گشوده شود آدمی نمی‏تواند بی‏تفاوت بنشیند و ساز بزند. لاجرم با همان ساز و کلام «از خون جوانان وطن» را می‏سازد. اکنون گریزی به سوال شما بزنم. اگر اشتباه نکنم مولفه‌ی سیاسی بودن یا سیاسی شدن مدنظر شماست. اندیشه‌ی سیاسی یعنی داشتن شرایط کافی برای درک مفاهیم و علوم سیاسی. خب، کدام‏یک از هنرمندان ما این مولفه را داشته‏اَند؟ یک هنرمند فرزند و زاییده‌ی اتفاقات خودش است. وقتی در شهر خودم می‏بینم شهرداری یا دستگاه‏های ذی‌ربط شهرسازی به امور شهر بی‏تفاوت‏اَند ناراحت می‏شوم و نمی‏توانم بی‏تفاوت باشم. لاجرم آهنگی که در ذهن منِ آهنگ‌ساز تراوش می‏کند خواهد شد آهنگ «توزِ سر رَه»1 این نشان از سیاسی بودن‏اَم ندارد بلکه از بی‏تفاوت نبودن‏اَم به امور خبر می‏دهد.

معمولاً هنرمندان، شاعران، نویسندگان، بیش از دیگر موارد محصول محیطی هستند که در آن زندگی می‏کنند. اثرگذاری شرایط بر محیط به چه صورت هست؟

بنده محصول شرایط جامعه‏اَم هستم. اتفاقاً این‏را بگویم اگر روزی قرار باشد دادگاه عادلانه‏ای برگزار و عدّه‏ای محاکمه شوند، این مسئولان هستند که باید محاکمه شوند زیرا چنین شرایط بدی برای منِ هنرمند به‏وجود آورده‏اَند که مجبورم آیینه‌ی کدر جامعه و محیط بشوم. پیرو سوال قبلی عارض‏اَم که سیاست زمانی که درست تعریف گردد می‏تواند خیلی خوب باشد. کسانی که این علم را دارند هوش‏مندانه سیاست‏ورزی کرده و سیاست را به میدان می‏کشند تا بتوانند موقعیتی برای بهتر زیستن مردم جامعه فراهم کنند. سیاست زمانی خطرناک است که تحریف می‏شود. امروز با موجی مواجه هستیم که سیاسی نیستند و در واقع سیاست زده‏اَند و سیاست را به چشم نوعی کلاس می‏نگرند در حالی‏که سیاست یک واقعیت است.

در موسیقی چطور؟

موسیقی خوب باز هم ساخته می‏شود اما همین سیاست تحریف شده نمی‏گذارد این آهنگ‏ها به‏طور واقعی جای خود را بین لایه‏های مختلف جامعه باز کند. اگر این اتفاق بیافتد باعث می‏گردد سوپاپ اطمینان بالایی در اتحّاد و انسجام مردم جامعه ایجاد شود.

علّت این‌که آهنگ‏سازانی مثل حسین پرنیا آثاری با رنگ و بوی آزادی‏خواهانه نمی‏سازند چیست؟ به‏نظر شما جامعه در حالتی قرار نگرفته که امروز تشنه‌ی این نوع آثار باشد؟

سوال خیلی مهمی است که بخشی از آن به خودِ هنرمندان مربوط می‏شود. بخش دیگر جواب را در کم مطالعه‏ای هنرمندان می‏بینم و بخش دیگرش را دغدغه‌ی روزمرگی. متاسفانه هنرمندان ما اغلب دغدغه‌ی روزمرگی دارند تا دغدغه‌ی زندگی. وقتی آفتی مثل روزمرگی به جان آدم بیافتد مهم نیست که هنرمند هستی  یا صنعت‏گر، سیاست‏مداری یا بازاری. چون سوال شما روی هنر می‏چرخد از جزیی‏گویی حذر کنم و کلی بگویم که هنرمندان ما اغلب بی‏مطالعه‏ترین اقشار جامعه هستند. یعنی فقط صنعت کار را یاد گرفته‏اَند و این امروز همان گردبادی است که در ابتدای مصاحبه خدمت شما گفتم. حال آثاری که تولید می‏شوند بیش از آنکه زندگی‏آفرین باشند زندگی‏کُش هستند. هنرمندانی داریم که روی صحنه فقط اجرا می‏کنند و دستمزد می‏گیرند، دیگر به باقی مسائل بی‏تفاوت‏اَند! یک هنرمند نباید غم نان داشته باشد تا بتواند تولید فکر کند.

تولید فکر از راه ساخته‏های یک آهنگ‏ساز آیا می‏تواند بر فرهنگ مردم یک جامعه تأثیر بگذارد؟

تأثیرگذاری بر فرهنگ صرفأ مربوط به آهنگ‏ساز و آثارش نیست. اما یک آهنگ‏ساز دارای توانایی فکری باشد با خلق آثارش می‏تواند اثر بگذارد. به‏نظرم هر انسانی می‏تواند به‏نوعی بر جامعه‌ی خود تأثیر بگذارد.

چگونه می‏توان جای خالی هنرمندان روشن‏فکر یا به‏عبارتی آنان‏که پیش‏گام در وقایع اجتماعی و سیاسی کشور هستند را پر کرد؟

آفتی به‏وجود آمده که روشن‏گران یا به حاشیه رانده شده یا به انزوا کشیده شده‏اَند. بنده مطمئن‏اَم این حرکت نمی‏تواند یک اتفاق ساده تلقی شود. چون اگر اتفاق باشد برای یک‏نفر پیش می‏آید. اما وقتی کمابیش گریبان‏گیر همه شده شک و تردیدی به‏وجود می‏آید که این حرکت به‏نوعی مدیریت شده احساس می‏شود.

 جزو هنرمندانی هستید که همواره نسبت به بی‏تفاوتی دیگر هنرمندان واکنش نشان می‏دهید. سخن‏تان با این قشر چیست؟

بیش از پنج سال پیش با مقاله، مصاحبه یا بیان‏های مختلفی که زبان اعتراضی داشته از هنرمندان خواسته‏اَم پشتیبان و همگام ملّت باشند. یک‏بار در مقاله یا مصاحبه‏ای گفتم موسیقی‏دانان همه دست از کار بکشند، کسی کار تولید نکند و کنسرتی ندهد، مگر چه می‏شود. اما متأسفانه برخی این نگاه را ندارند و همین‏که اوضاع خودشان مرتب پیش برود برای‏شان اهمیت ندارد بقیه چه وضعیتی دارند. همین‏که قرارداد کنسرت به خوبی منعقد شد فراموش می‏کنند کنسرت‏های دیگر هم‎صنفان در فلان شهر لغو شده؛ این یک فاجعه‌ی انسانی است که ما به صرف این‌که مجوز کنسرت‏مان صادر شد اوضاع دیگران را فراموش کنیم. برخی حتا حاضر نیستند علّت را جویا شوند. خیلی با این هنرمندان صحبت کردم متأسفانه عدّه‏ای احضار بی‏اطلاعی و عدّه‏ای دیگر سعی در دل‏سرد کردن‏‎اَم داشتند.

بهتر نیست بگوییم مرز بین یک هنرمند با متخصص این‌جا مشخص می‏شود؟

دقیقاً؛ بعد از سال‏ها به این نتیجه رسیدم که آن‌ها هنرگری بیش نیستند. در حالی‏که ماهیت هنر یعنی خلاق بودن و جوشش داشتن. درست است که این‏ها در صنعتِ هنر تخصص دارند اما فقط صنعت‏گرند. یکی می‏شود صنعت‏گر آهنگ‏سازی و دیگری صنعت‏گر نقاشی نه یک هنرمند و متفکر این عرصه.

سانسور و ممیزی همواره جلاد ترقی و پیش‏رفت بوده است. آیا ممیزی در صنعت‏گر شدن یک هنرمند اثر دارد؟

بزرگ‏ترین دستاورد ممیزی تقلید خواهد بود. وقتی‏که برای هنر چارچوب می‏گذارند ثمرش تقلید، تکرار و کلیشه می‏شود. اما مولفه‌ی هنر، واحد بودن و از نیست به هست شدن می‏باشد و هنر فاخر محصول آزاد بودن و آزادی است، چه آزادی بیان باشد چه آزادی اندیشه. اکنون با این گفته‏ها و مولفه‏های مذکور آیا کار هنری مشاهده می‏کنیم؟ اگر هم به‏ندرت اثر خوبی ساخته می‏شود مطمئناً معطوف به نگاه هنرمندانی بوده که خود خالق‏اَش بوده‏اَند. امروز نیازمند این هستیم به هنر این مملکت احترام گذاشته شود و معطوف به دستگاه‏های ذی‌ربط است که ممیزی را از موسیقی دور کنند. علّت این‌که آثار فاخر هنری ساخته نمی‏شود در چیست؟

به‏نظرم چیزی جز وجود نگاه‏های خصمانه و بیمارگون نمی‏تواند باشد.

حال راز ماندگاری برخی آثار هنری در بین مردم چیست که پس از دهه‏ها با ساخته شدن ده‏ها و صدها اثر مختلف آن‏ها هم‏چنان در صدر هستند؟

چند نمونه ذکر کنید که بر اساس آن ادامه دهیم.

مانند «مربع سیاه» ماله‏ویچ، «گرنیکا» پیکاسو، «سوم ماه‏مه ۱۸۰۸(شورش اعدامیان)» گویا، «مانیفست» ویکتور خارا. بخواهم از نمونه‏های میهنی نام ببرم «هیچ» تناولی، «ای ایران» خالقی، «از خون جوانان وطن» عارف، «مرغ سحر» نی‏داوود و آثاری از این دست.

هنرمندان اگر بتوانند هرچه ساده، بی‏آلایش و صادقانه با مردم صحبت کنند پاسخ خوب مردم را خواهند گرفت. بزرگ‏ترین دستاورد یک آهنگ‏ساز، اندیش‏مند، هنرمند، نقاش برای جامعه‏اَش این است که آن‏را خالصانه با مردم جامعه‏اَش در میان بگذارد.

به‏عنوان پرسش پایانی، با شنیدن اسم‏های زیر چه تصویری در ذهن‏تان نقش می‏بندد.

- ویکتور خارا؟

عاشقانه بنگرم گُلی که فصلی نیست. عاقلانه بنگرم مانند بلوط سخت و استوار. سیاسی بنگرم گاهی یک انسان به سبب راهی که می‏رود به ملّیتی خاص تعلق ندارد بلکه برای تمام جهانیان است.

- آزادی؟

هرگاه به آزادی فکر می‏کنم یاد حقیقت می‏‌اُفتم که در باب حقیقت می‏توان بزرگ‏ترین و قطورترین کتاب‏ها را نوشت. اما وقتی به میدان عمل می‏رسد تنگ‏ترین و حبس‏ترین میدان می‏شود. برای رسیدن به مفهوم آزادی ابتدا باید دریچه‏های منتهی به آزادی گشوده شود. آزادی مانند گرفتن باد در دست است. دستت را که باز کنی چیزی نمی‏یابی. او که خود از آزادی سخن می‏گوید از اسارتی در رنج است. شک دارم از رنج‏ستان جهان کسی آزادی آورده باشد. به گمان‏اَم آزادی اکسیژن است باید آن را نفس کشید. گرچه هر اندازه این هوا آلوده باشد نفس کشیدن سخت‏تر خواهد شد.

 

1- نام ترانه‏‌ای لری با آهنگ‌سازی حسین پرنیا و خوانندگی ایرج رحمان‌پور است.

 

 

 

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004