تیر ۲۳
کرم دوستی: چند سالی است که نام سد معشوره ورد زبان مردم و مسؤولین افتاده است. نام جدیدی است که جایگزین “تنگه گاوشمار” شده و کسی به درستی نمیداند معنا و مفهوم آن چیست. گاوشمار اسمی است که طرهان و دلفان با آن آشنا هستند و محل عبور و مرور قافلهها و کوچهای ییلاق و قشلاق بودهاست. این تنگه را به هر نامی که بشناسیم، قرار است محل احداث سد واقع شود، قرار است آب کشکان به دشت کوهدشت جاری شود تا هزاران هکتار زمین صاف دیم، آبیاری شود. ادامه را بخوانید »
تیر ۱۴
شاپور کاکولوند* :فصل بهار فرصتی است برای درست نگریستن به آنچه که شاید کمتر بدان توجه کردهایم یا شاید فرصتی دست نداده تا نسبت به اتفاقاتی که در پیرامونمان رخ میدهد باخبر شویم، اما این دگرگونی عظیم طبیعت خود کلاس درسی است برای آنانی که نگاهی به آینده دارند و سعی میکنند تا از آنچه که امروز در اختیارشان قرار دارد به نحو مطلوب استفاده کنند و پاسدار امانتی باشند که برایشان به یادگار ماندهاست.استان لرستان یکی از استانهای منحصربهفرد کشور است چرا که به خاطر موقعیت جغرافیایی و تنوع آب و هوایی خاص، از آن به عنوان یک منطقهی چهار فصل یاد ادامه را بخوانید »
بهمن ۱۸
فاطمه نیازی: از داغهای مکرر آویز شدهبود. مثل همیشه میخواست با دستهای کوچکش نان را بچسباند بر آتش که “سیاوش” شد. دود از گیسوانش بالا رفت. نفت حمله کردهبود بر پرچین دامنش. اول ترسید و بر زخمهای بد لعنت فرستاد. کبریت را به گوشهای انداخت. دوباره اما وسوسهی سوختن رهایش نکرد که خود را در حصار انداخته بود تا هیچ روزنی بر او نگذرد. جز پنجرهی کوچکی که دلش راضی نبود از آوار شدنش. بعد از فوت مادر تنها او بود که برادر و خواهرهایش را در بادها بزرگ کرد بی آنکه تکانی بخورند. بیچاره او مگر چند دست داشت؟ آخر دو تا از خواهرهایش بعد از تمام بر باد رفتنها همین که از آب و گِل درآمدند، بیمار شدند و بار زحمت او دوچندان. اما او در خم شدنها راست ایستاد و “تا” نشد. ادامه را بخوانید »
بهمن ۰۵
سیمره- علی گودرزیان: کوچهی محلهی ما در شمال شهر خرمآباد کمکمکی خیس میشد و از زیر آسفالت آن، آب نشت میکرد! روزی از روزان قبل از عید نوروز سال ۱۳۸۷ همسایهها تصمیم گرفتند از نفوذ خود استفاده کرده به ادارهی آب و فاضلاب ناحیه یک خرمآباد گزارش بدهند تا ادارهی محترم به سرعت کار را یکسره و نسبت به حفاری و علتیابی اقدام کند. چند روز طول نکشید در یک صبح بهاری با ضرباهنگِ پتک که برگردهی ناقلای آسفالت میخورد از خانه بیرون جستم، ادامه را بخوانید »
دی ۰۴
علی گودرزیان: یکم: از شهر باستانی و تاریخی خرمآباد رو به شمال که میروی هر پیچی از جاده را که پشت سر میگذاری، به چشم اندازهای جدیدی میرسی، که هر یک از دیگری، رؤیاییتر، قشنگتر و دلنشینترند. مخملکوه با تنگ شبیخونش، درهی سرسبز رباط که بوی شالیزارهایش هر رهگذری را مست میکند، گردنهی«ایوان در»که در بهار پیش از هر فصل دیگر انبوه جنگلزارهای بلوطش، دلانگیز مینماید و درهی «کاکارضا» که از برکت طرح طوبای دولت «خاتمی» در آیندهای نه چندان دور، به یک الگوی موفق صنعت کشاورزی تبدیل خواهد شد. خلاصه هر چه به ییلاق لرستان نزدیکتر میشوی نشانههای آب و هوای اهورایی را به روشنی با همهی اعضای وجودت حس میکنی، به پلیس راه که میرسی، قطعهای از جغرافیای ایران میبینی که کوه و درخت و خاک و آب آن، چنان با هم متوازن و هماهنگ است که بیشتر به یک قطعه موسیقی میماند. ادامه را بخوانید »
آبان ۲۱
باز هم میخواهیم از پروژههای چند ده ساله بنویسیم، پروژههایی که دیگر شاید شنیدن نام آنها هم برای مردم کرمانشاه ناخوشایند باشد و شاید شنیدن این مطلب که هتلی به اصطلاح بینالمللی پس از گذشت بیش از ۳۴ سال از زمان کلنگزنیاش هنوز به سرانجام نرسیده تعجبآور باشد، اما این پروژه در کرمانشاه وجود دارد پروژهای که تاریخچهی آغاز احداث آن به سال ۱۳۵۴ بر میگردد و همچنان …. به گزارش ایسنا، برای آشنایی شما خوانندگان در خصوص تاریخچهی احداث این هتل بینالمللی باید به سالها پیش، حتی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی برگردیم، یعنی درست سال ۱۳۵۴٫ ادامه را بخوانید »
آبان ۱۰
حشمتاله آزادبخت: … از پیچ و خم تنگه بیرون میآییم. تا جایی که راه نشان دادهاست این نقطه را باید شلوغترین اجتماع درختهایی دانست که تبر پیری و تکان دست بادشان بر زمین کوفته است. منظرهی زیبای دیگر منحصر به فرد این مکان ازدحام گَوَنهایی است که بوی مست کنندهشان به ماشین فرمان ایست میدهد. گونهایی آشنا و همنفس با شکوفههای باران که گویی سالهاست چشم به راه دستانی ماندهاند تا شیرههایشان را جدا کند. هرچند این مکان بیابان خشک پر غبار نیست، اما دیدن گون و شنیدن نام آن بی واسطه، ذهن را به یاد شعر معروف استاد کدکنی میاندازد و دل خود به خود تنگ میشود: به کجا چنین شتابان…؟ فاصلهای پانصدمتری بین ما و «کنیکوخا» پهن شدهاست. از این سوی فاصله بهتر میشود دندانههای بلند مَپِل را دید. جایی که به جا ماندههای «قِلا منیژه» بر بلندیهای آن، نگاهها را به خود میدوزد. توجه به قلا منیژه اجازهی پایین آمدن نگاه به دامنهها را از من گرفتهاست که گویا منیژه با انبوه درختان دور و برش که چون سربازانی حلقهاش زدهاند بر آن بلندا ایستاده و بالا آمدن بیژن از چاه درهی بسیار ژرف پایین دست را چشم به راه مانده است. جالب است که«چَه بیژن» با فاصلهی تقریباً پانصدمتر در قسمت شمالی قلامنیژه روی یکی دیگر از بلندیهای مپل قرار گرفتهاست. اسامی شاهنامهای منطقه، ابهت و شکوه بیش تری به آن بخشیده است. «باخزال»۱ در چند کیلومتری شمال شرق کوهدشت و با کمی فاصله«داویرش» و در ادامه پس از یک خط مستقیم از دل کوهستان «قلامنیژه»۲ و «چهبیژن»۳ و «سون فرامرز»۴ و … و درههای تو در توی «میراوکوه»۵ که همگی از نامهای شاهنامهای هستند و وجودشان در این منطقهی وسیع کوهستانی که دست طبیعتش بین کوهدشت و دلفان قرار دادهاست بی دلیل نیست و نیاز به مطالعهی بسیار دارد… جاده اینجا تمام میشود و ما سی و یک کیلومتر از زرون دور شدهایم. ادامه را بخوانید »
مهر ۰۵
حشمتاله آزادبخت: «چیت»۱ را کنار میزنیم و از درِ «داوار»۲ وارد میشویم. همسر پیرمرد که رنج سالهای سختی زندگی ایلی مسنتر از مرد نشانش میدهد، قبلاً بالای «لامیردُن» را نمدفرش کرده و با بالشهای بزرگی، راحتیِ نشستن را فراهم آوردهاست. اجاقی حدوداً نیممتری که در گودی زمین گُر گرفته است و کنارههایش را با روپوشی از گِل صاف کردهاند، درست در نقطهی وسط «لامیردُن» در حال سوختن هیزمهایش میباشد ادامه را بخوانید »
شهریور ۱۷
حشمتاله آزادبخت: از روبهروی دیوارهی «ورهزرد» یعنی درست این سوی درهی خروشان شیرز از پیچ و خم جاده بالا میرویم. جادهای باریک و شنی که چون ماری بسیار بزرگ از بالا دست درههای عمیق، کیلومترها از کوه بالا میرود و ما را بر پشت احتیاط خود پیچ میدهد و به بلندیهای ورهزرد میرساند. ادامه را بخوانید »