در نقش داس
برای ایرج رحمانپور
«آنکه میخندد هنوز خبر بد را نشنیده است»
برتولت برشت
اخبار بد شنیده و دردش نمیکند
در گوش خود لمیده و دردش نمیکند
بر سطح خنده در اثر متهمته زخم
بسیار حفره دیده و دردش نمیکند ادامه را بخوانید »
در نقش داس
برای ایرج رحمانپور
«آنکه میخندد هنوز خبر بد را نشنیده است»
برتولت برشت
اخبار بد شنیده و دردش نمیکند
در گوش خود لمیده و دردش نمیکند
بر سطح خنده در اثر متهمته زخم
بسیار حفره دیده و دردش نمیکند ادامه را بخوانید »
باد نمیپرسد در میزند
میپیچد بر در سر میزند ادامه را بخوانید »
سرخی لبت زغال افروخته است
با آتش خندهات دلم سوخته است ادامه را بخوانید »
بگذار سر بر روی بالینی که نیمش
در اصل مال این سر حیران من بود
بگذار سر بر روی بالینی که من هم ادامه را بخوانید »
بیا به شعر لطیفِ سحاب گوش کنیم
به آبشار به آواز آب گوش کنیم ادامه را بخوانید »
این جاده قدم قدم مترسک دارد
آیینه به قلب صاف خود شک دارد ادامه را بخوانید »
تصویری از زرتشت بر دیوار ما نیست
یعنی که سازش با اهورا کار ما نیست ادامه را بخوانید »
انکار
جز آب را قبول ندارم به هیچوجه مرداب را قبول ندارم به هیچوجه
جایی که رود مُثله و دریا شهید شد خیزاب را قبول ندارم به هیچوجه ادامه را بخوانید »
ن
صرتالله مسعودی: و از ابتدای دیروز بود
که ما در انتهای دیوانگی
ورق خورده بودیم
و بادها چنان در ما میلولیدند
که پاشنهی پاهایشان ادامه را بخوانید »