شهریور ۱۲

 ک- بدرآبادی: شاید کمتر شهرهایی مانند شهرهای استان لرستان پیدا شوند که زیبایی ذاتی و ظرفیت‌های زیباسازی فراوانی به صورت طبیعی داشته باشند و البته شاید در کمتر جایی ممکن است از این همه امکانات و ظرفیت‌های خدادادی هیچ استفاده‌ای نشود. اما این امکانات و ویژگی‌های بی‌نظیر در برخی موارد از آن‌جا که با بی‌سلیقگی مدیران مواجه می‌شوند نه تنها قابلیت به شمار نمی‌آیند که به معضلی برای شهر و اهالی شهر تبدیل می‌شوند! اهمیت زیباسازی شهرها یکی از اصلی‌ترین مباحثی که در اداره‌ی شهرها پیوسته مورد توجه است زیباسازی محله‌ها، خیابان‌ها و در کل محیط زندگی شهری است که البته خود این مسئله و اهمیت آن دلایلی دارد که شاید از مهم‌ترین‌شان بتوان به این نکته اشاره کرد که برای ایجاد تنوع و شادابی و در نهایت مبارزه با پدیده‌ها و ویژگی‌های منفی موجود در شهرها از جمله دود و دم و شلوغی و ترافیک و هزار و یک درد بی‌درمان دیگر این مسئله (زیباسازی شهری) اهمیت فراوانی پیدا می‌کند تا به هر حال در کنار معضلاتی که به آ‌ن‌ها اشاره شد، گریزگاهی باشد برای انرژی گرفتن و کنار آمدن و تحمل این معضلات. کسانی که از شهرهای بزرگ و کوچک اروپایی و البته آمریکایی دیدن کرده‌اند به خوبی با مفهوم شهر و ویژگی‌های آن آشنا شده‌اند و از نزدیک همه چیز را دیده‌اند. ادامه را بخوانید »

شهریور ۰۵

سروش الیگودرزی: دوستی می‌گفت: اولین روز تابستان بود. در اداره سرگرم کارم بودم. تلفن به صدا درآمد. مرا می‌خواستند. صدایی ناآشنا می‌گفت که رئیس بانک «م» شعبه‌ی مرکزی الیگودرز است؛ و: شما مقاله‌ای نوشته‌اید درباره‌ی بانک ما… و من حافظه‌ام را به کار گرفتم: آها! آن که مال چند ماه پیش است. گفت: شما نوشته‌اید که بانک، کلاه‌برداری می‌کند و از پول مردم استفاده می‌کند… این بار هر چه کردم که «کلاه‌برداری» را به خاطر بیاورم نشد که نشد! مجبور شدم بروم سراغ مطلب. اوووووه! آن نوشته ۱۰ ماه پیش (ابتدای شهریور ماه سال گذشته) چاپ شده بود!(۱) با خودم گفتم: چرا این قدر دیر به یادش افتاده‌اند؟! و باریک شدم در سطر سطر نوشته. نه! کوچک‌ ترین نشانی از به کار گیری «کلاه‌برداری» و مشابه آن ندیدم. اما نوشته بودم:«بانک‌ها این همه پول را از کجا برای ساخت و ساز و خرید ملک و خرید ابزارهای مدرن به دست می‌آورند؟… ادامه را بخوانید »

مرداد ۲۹

رضا آزادبخت: یکی دو سال پس از فرمان حکومت پهلوی اول مبنی بر اسکان ایلات و عشایر، ستون و خیمه سیاه‌چادرها به نشانه‌ی تسلیم بر خاک افتادند. اولین خشت‌های گلی روی هم چینه شد و اتاق‌های کاهگلی با تمامی زمختی‌شان نشانه‌های «شهرنشینی و مدنیت» را در لابه‌لای خشت‌های خام و نپخته خویش پنهان ساختند.

“سیدی شیرازی” دست تقدیر او را حواله این دیار ساخت. سادگی و صفا، انس و الفت، صداقت و یک‌رنگی این مردمان تازه شهرنشین شده که زور و اجبار آنان را زمین‌گیر کرده‌بود و یا احساس تکلیف از این‌که باید به این مردمان ساده و صمیمی شرعیات و احکام دینی را تعلیم نماید او را هزاران کیلومتر دورتر از یار و دیار خویش زمین‌گیر ساخت. ادامه را بخوانید »

مرداد ۲۷

حشمت‌اله آزادبخت: وقتی حس می‌کنی در کجا زندگی می‌کنی گریه‌ات می‌گیرد. در شهری که قلم حرف اول را می‌زند و هنر بر پیشانی تاریخش می‌درخشد. اما کسی نیست زلف قلمت را شانه‌ای بکشد و لااقل قوت قلبی به بالای هنرت شاباش کند. در شهری که قلم حرف آخر را می‌زند، معروفیتش را تفنگ داد می‌زند. بگذار ساده بگویم، اغراق نیست که کوهدشت را باید خاستگاه شعر و هنر دانست و پیشینه‌ی تاریخی و هنری‌اش را کسی نمی‌تواند لگد انکار بکوبد. مردان و زنانی در این شهر زندگی می‌کنند که صدای فرهنگ و اصالت پاک مردم دیارشان بر زبان هنرشان معرفی می‌شود و دست حمایت مسؤولی تا حال بر سرشان سایه نشده است. اهل قلم و هنر این شهر چند سال متوالی است که در جشنواره‌های مختلف مطبوعات و گنگره‌های شعر و موسیقی و… رتبه‌های چشم‌گیری را صاحب می‌شوند ادامه را بخوانید »

مرداد ۲۲

اردشیر کشاورز: شاعرانِ لکِ لرستانی که تراوشات ذوق و احساس و رشحه‌های فکری و قلمی نظم دلپذیرشان در کنار چامه‌سرایان بزرگ کُردی‌گوی بنا به نوشته‌ی شادروان غلام‌حسین رضایی، دنیایی پر از رمز و راز و اعجاب را پدید آورده‌است، بیدلانی بوده‌اند که شب‌های طاقت‌‌سوز هجر را بی‌تابانه به پهنای سپیدی سحرگاهان دوخته و با اختران فروزان، کورس شب‌زنده‌داری داده و با نعره‌ی مستانه‌ی کشکان و سیمره،۱ شیپور بیداری نواخته‌اند. ابیات سوزناک این سرایندگان طی سال‌های بسیاری سینه به سینه از پیران روشن‌ضمیر به جوانان سرمست و مجذوب و دلباخته، دست به دست گردیده است؛ ادامه را بخوانید »

مرداد ۲۲

عیسی قائد رحمت: در هفته‌نامه‌ی سیمره، شماره‌ی ۱۴۴ (۲۹ تیر ماه ۱۳۸۹) مقاله‌ای با عنوان «برنامه‌های تولید مرکز افلاک خالی از ایده عاری از خلاقیت»، به نویسندگی «کرم‌رضا تاج‌مهر» درج شده‌بود. عنوان مقاله مذکور به بخش کوچکی از محتوای آن مربوط می‌شود. اصل مقاله‌ی ایشان بیش‌تر به موضوعات فنی صدا و سیما و مهارت‌های دست‌اندر‌کاران آن سازمان خلاصه می‌شود. اما آن‌چه ناراحت‌کننده است این است که بخواهیم اصالت واژه‌های لری را از صدا و سیما به عنوان اشاعه‌دهنده فرهنگ لری-جدا کنیم. آقای تاج‌مهر در مقاله‌اش اعتقاد دارد که:‌«کپی برابر اصل نیست» ادامه را بخوانید »

مرداد ۲۱

goodarzi.jpgگودرز گودرزی: خواب موهای سرش به سمت چپ است. کم مردی را دیده‌ام که خواب موهای سرش به طرف چپ باشد. گذر زمان موهایش را جو/گندمی کرده و مطالعه و نوشتن، چشم‌هایش را میزبان عینک کرده‌است. «مطالعه» را از بهترین لذت‌ها و «نوشتن» را از شیرین‌ترین رنج‌های فکریِ این دنیا می‌داند. اهل کتاب است و قلم هم می‌زند؛ و فعالیت‌های قلمی‌اش هم در برخی از صفحه‌های‌ روزنامه‌ها و مطبوعات سراسری، نمود پیدا کرده و هم در اغلب جراید محلی. درگیر و دار نوشتن، مانند شماری از قلم به دستان، صابون تهدید و شکایت و دادگاه و بازداشت به تن‌اش خورده‌است. اهل مصاحبه نیست؛ همان طور که «خبرنگار» نیست. ولی نزدیک شدن روز خبرنگار، بهانه‌ای دست داد تا با او که عمد‌ه‌ی فعالیت‌های فکری و قلمی‌اش در مطبوعات مختلف بوده و در این راه هزینه هم پرداخته است، دیداری غیر رسمی داشته باشم. بیش از هر چیز دوست دارم از بازداشت ادامه را بخوانید »

مرداد ۱۶

b۲۵۱f۲e۱۴۶۶f۴۳۷d۹۵۲۵.jpgصالح سوری: پخش سریال فاصله‌ها این روزها در شبکه‌ی سوم سیما واکنش‌های متفاوتی را در جامعه‌ی لُر زبانان برانگیخته است. روزنامه‌نگاران، دانشجویان، هنرمندان محلی، وبلاگ‌نویسان و… هرکدام از دیدگاهی به نقد این سریال پرداخته‌اند. شدت انتقادات در جامعه به حدی بود که «عده‌ای خواستار توقف این سریال، عذرخواهی تولیدکنندگان آن و قول مدیریت صدا و سیما مبنی بر عدم حمایت از تولید چنین سریال‌های موهنی شدند!!» موج انتقادات تا آن‌جا پیش رفت که برخی از صحنه‌هایی که محمد حمزه‌ای کاراکتر یاور، بازی کرده بود، حذف و در قسمت‌های آتی نیز حضورش کم‌رنگ و نامحسوس‌تر شده‌است. ادامه را بخوانید »

مرداد ۱۶

tajmehr.jpgکرم‌رضا تاج‌مهر: لرستانی‌ها «سقایی» را با سُرنا و دُهُل تا عرش بدرقه کردند رضای خوش‌نوا، سلام حالا که دارم این واژه‌ها را روی کاغذ می‌ریزم حتم دارم همان دور و بر بودی و شاید خودت همه چیز را می‌دیدی و می‌شنیدی. جماعتی که برای بدرقه‌ات به عرش، آمده‌‌بودند. حتم دارم گونه‌های خیس از اشک‌شان را می‌دیدی و هق هقی را که از سینه‌شان بیرون می‌جهید، می‌شنیدی… هر لحظه نوازنده‌ای از راه می‌رسید و بی‌دریغ سازش را کوک چَمَر می‌کرد؛ بی‌هیچ منت و توقعی به ردیف ایستادند و برای بدرقه‌ات با گونه‌های خیس از اشک در سُرنا ‌دمیدند و بر دُهُل ‌کوبیدند تا عرشیان بدانند عزیزی به جمع‌شان اضافه می‌شود ادامه را بخوانید »

مرداد ۱۶

tatari.jpgکیومرث امیری‌کله‌جوبی:  اسماعیل ططری را نمی‌توان شناخت مگر آن‌که او را در میان قوم لک با همه‌ی باورها، ‌آداب و رسوم و فرهنگ خاص بومی و شفاهی این قوم روستایی و عشایر کوچ‌رو جست‌وجو کرد. قوم لکی که او را خوب می‌شناختند و او نیز آن‌ها را خوب درک کرده‌بود. ططری هرکه بود و هرچه بود، مردی زجرکشیده به تمام معنا، روستایی و خود‌ساخته بود که همه‌ی اندوخته‌هایش را نه از طریق کتاب و دانشگاه و غیره بلکه از میان باورهای عامیانه و منش عمومی خود ادامه را بخوانید »