کرم تیموری( گله گیسبریا): در خواب غفلت و بی دردسر خود خوابیده بودم که یک عده قلم به دست بی جیره و مواجب هیاهویی به پا کردند که به دادمان برسید مالمان را بردند و خوردند! سراسیمه جوراب را روی کفش پوشیدم! دگمهها را بالا و پایین بستم و دستی روی چشمان پف کرده مالیدم و قضیه را جویا شدم. دیدم مسئلهی مهمی نیست، اصلاً بیخود جنجال راه انداختهاند! فقط یک لوله باریکهای به قطر سه چهار متر از آب لرستان را به قم فرستادهاند و حالا به این خاطر جماعت لرستانی و خوزستانی و بختیاری غوغا به پا کردهاند! جالب اینکه بیشتر از لرستانیها، خوزستانیها عصبانی هستند! آنها میگویند: لرستان و خوزستان برادرند اما لرستان و قم پسرعمو هستند! چون لرستان «وجاخش»(۱) کور است، مالش به برادر میرسد نه پسرعمو! از آن میان پیرمردی میگفت: خوزستان سالهاست آب لرستان را مینوشد و نفتش را دیگران میفروشند! قم نفت خوزستان و آب لرستان را میخواهد! لرستان نه از آب خود میخورد و نه از نفت خوزستان فقط سوهان قم را میخرد و خرمای خوزستان را، پس در هر صورت بازنده است! ادامه را بخوانید »
در شب نخستین روز دی ماه و شب اول زمستان که طولانیترین شب سال است، مردم از دیرباز جشنی را برگزار میکردهاند که به نامهای “یلدا” یا شب “چله” مشهور است. واژهی “یلدا”، از زبان سریانی و به معنای «تولد» است و سبب این نامگذاری را چنین دانستهاند که در پایان این شب دراز که اهریمنی است، خورشید یا مهر متولد میشود و تاریکی را از میان میبرد.
پرفسور علیرضا آزمندیان گفت:« رهبری کوتولهها در سازمانها بسیار خطرناک است چرا که چنین رهبرانی سایر اجزای سازمان را به دست کوتولههایی از نوع خود میسپارند و سازمان را به سازمان کوتولهها تبدیل میکنند.» ادامه را بخوانید »
رضا جایدری: اشاره: در بخشهای نخست و دوم این نوشتار، توضیحاتی پیرامون بافت خرمآباد در دوران قاجار، بررسی مناصب آن دوره، نقش چاغروندها از دوران زندیه تا اوایل حکومت پهلوی، تاریخ سکونت کلیمیها، سکنهی قدیمی درب دلاکان، کمالوندها، بردبُرها(حجارها)، گرگگیر، و … ارایه شد، اینک بخش سوم و پایانی از نظر گرامیتان میگذرد. دوران قاجار در بسیاری از شهرها ریاست تجار را ملکالتجار یا رئیس تجار بر عهده داشت. ملکالتجار منحصراً به شغل جواهر فروشی اشتغال داشتهاست ادامه را بخوانید »
علی گودرزیان:انگار همین دیروز بود؛ سال اول راهنمایی بودم که نامهای برای یکی از بستگانم در خارج از استان نوشتم و از او تقاضای کتاب داستان کودک نمودم. شش ماه از آن میانه رفت؛ بعدازظهر یک روز سرد پاییزی نزدیکهای ماه آذر بود که پدرم از شهر آمد و بستهای با خود داشت و به من داد. نشانی پاکت را ملاحظه کردم؛ ادامه را بخوانید »
خداداد ابراهیمی: «عروس خانم آیا وکیلم که شما را …؟» این صدای عاقد بود که در هیاهوی جمعیت گنگ و مبهم به گوش میرسید و شاید صحرا اصلاً نمیخواست که این جملات را بشنود. شاید هم باور نمیکرد که او پس از سالها برای دومینبار سر سفرهی عقد بنشیند و با آن لباسهای سپید در همهمهی ابرهای دوردست رؤیایی شود. بار اول یعنی سالها پیش بیتردید و از عمق جان بله را گفته بود و حالا از این کلمه نفرتی عجیب داشت. سالها پیش پسری جوان با همان لباسهای سادهی بسیجی کنارش نشسته بود. ادامه را بخوانید »
عابد میرزاییان چگنی:
هیرو خراوم عاشقم تش ها دِ جونِم بیل و رو(۱)
ترسم بسوزی کِش نکو،(۲) نو هُمزونم(۳) بیل و رو
شو تا سحر هاما خَوَر(۴)خاوِم نموره(۵) دی چمر(۶) ادامه را بخوانید »
نصرت الله مسعودی: برای مردم در محاصرهی نوار غزه و هر آنکس که در محاصرهی بیداد است
مگرجهان به هم نخورده و
بالا نیاوردهاست چنان
که از این بدخوریها
دهان تو بوی گوسالهی سامری گرفته ادامه را بخوانید »
ایرج کاظمی-سرنوشت شاهعباس بعد از کشتهشدن: شاهوردیخان واقعیتی که در بسیاری موارد به حقیقت میپیوندد این است که پایههای ظلم و ستمگری سرانجام فرو خواهد ریخت. این دنیا به حقیقت برای عبرت انسانها دار مکافات به حساب میآید. شاهعباس ۵۹ سال عمر کرد. او در شرایطی که پدرش سلطانمحمد خدابنده از طرف شاهتهماسب به عنوان حاکم هرات حکومت میکرد در سال در سال ۹۸۷ هجری قمری به دنیا آمد. ادامه را بخوانید »
پرویز گراوند(آریایی ماد): «هچل» گیرهای چوبی است که در کشاورزیِ سنتی در حملِ محصولِ درو شده، طنابِ بار (رسن) را با آن سفت کردهاند. «گونوژ» هم یعنی جوالدوز. این دو ابزار هیچ ربطی به هم ندارند و منظور از اصطلاحِ لکیِ «هچل گونوژ»، فرمودنِ فرمایشاتِ بیمعیار و بیقاعده و بیارتباط با هم است دقیقاً مثل مطالبی که در این ستون کنار هم قرار گرفته و ارتباطی با هم ندارند. ملاک بزرگی! رئیس دانشگاه آزاد اسلامی هرازگاهی یک بار دانشگاه آزاد را بزرگترین دانشگاه ایران، ادامه را بخوانید »
