محمدکاظم علی پور: در بخش نخست این گفتوگو که در شمارهی ۱۰۷ سیمره چاپ شد، با دیدگاههای هرمزعلیپور در خصوص تغییر و تحول در زبان، شاخصترین چهرههای شعر متفاوت، بنیانگذار شعر ناب و … آشنا شدیم. اکنون بخش دوم و پایانی این گفتوگو را از نظر گرامی خوانندگان میگذرانیم. *** – آقای علیپور تا همین «دقیقه، اکنون» چند مجموعه شعر چاپ کردهاید و فراز و فرود چاپ این کتابها با توجه به تکامل شعری شما از نظر پختگی و سختگی زبان و … چگونه بوده و روند این فراز و فرود را با توجه به تأثیرگذاری شعر شما بر همنسلها و یا نسلهای بعد از خودتان را چگونه میبینید؟ ادامه را بخوانید »
گودرز گودرزی:کار از کار گذشته بود؛ دیگر از معجونهای خانگی و داروهای محلی کاری ساخته نبود. مادر هر چه در چنته داشت روی دایره ریخته بود؛ اما هیچکدام افاقه نکرد؛ زور سرماخوردگی و آنفولانزا – که حالا از گلو و حلق گذشته بود و به سینه و ریه رسیدهبود – به هر چه ترفند گیاهی بود، چربتر بود. پس پدر به ناچار مرا به دکتر برد. جمعه بود و یک / دو ساعتی از ظهر گذشته بود. با وجودی که آسمان صاف صاف بود و خورشید با تمام نیرویش میتابید، اما برفی که دو شب قبل بر زمین نشستهبود، از جایش تکان نخورده بود و سوز سرمایی از خودش در هوا پخش میکرد که نگو! مطبهای شخصی بسته بودند؛ بنابراین باید میرفتیم بیمارستان ۲۵ شهریور؛ تنها بیمارستان شهر. تابلو نئون و رنگی بیمارستان از دور نمایان بود. سالن انتظار زیاد شلوغ نبود؛ فقط سه/ چهار نفر روی نیمکتها نشسته بودند؛ بیشتر آنها مثل من دچار سرماخوردگی شدهبودند؛ ادامه را بخوانید »
توسعه هر زبانی محصول تلاش طبقهی روشنفکر و دانشمند برای نشان دادن اندیشهی خود است. چه زبان مکالمه محدود است و بیش از دو سه هزار کلمه و اصطلاح احتیاج ندارد هر قدر مطلب علمی و فلسفی و فنی در جامعهای فزونی گیرد، دایره لغات و اصطلاحات توسعهی مییابند. هر قدر قوهی تخیل در شاعری قویتر باشد قریحه خلاقه او بیشتر به کار میافتد. از همین روی برخی بر این اعتقادند که اساس شعر و هویت ذاتی آن متکی به خیال و صورخیال است، و نظم را که فاقد خیال و حسیات انفعالی و درونی است با شعر برابر نمیدانند. شعر در تصور ما حقیقت خود را از دست داده و در اذهان با نظم مخلوط شدهاست. غالب آن چیزهایی را که شعر میپنداریم شعر نیست. شعر جوهر سیالیاست که از مغز فردی غیرعادی تراوش میکند. فردی که عمیقتر حس میکند، در برابر انگیزههای عاطفی شدیدتر منفعل میشود. زیبایی را چالاکتر درک میکند. با تخیلات و رؤیاها بیشتر سر و کار دارد. ادامه را بخوانید »
لطیف آزادبخت: “غم” در اشعارم نالههای تاریخی یک قوم است. این عبارت کوتاه و نوستالژیک در گفتوگوی آقای “رحمانپور” با یک خبرنگار، رمزپردازی یکی از شاخصهای شعر بومی در غرب کشور است. شعر بومی در مناطق شرقی کشور هم لبریز از این حس و حال غمگنانه است. نوعی حس غربت و دورافتادگی و حزن عاشقانهی ژرف در این اشعارو آواها حضور دارد که ترجمان نقش بیبدیل کنش زبانی در شکل دادن به جهان انسان بومی است. مثلاً “لیکو” عنوان نوعی شعر بلوچی است،که همچون”سوگ سرود” و “چهل سرود”های لکی تک بیتی موزون است با وزن هجایی که ترانهخوانان بومی بلوچ آن را با همراهی ساز “سروز” (قیچک) میخوانند. شعری نامکتوب که سینه به سینه به دوران ما رسیده و هنوز هم مرجع التیام زخمهای ناشی از گسستهای تاریخی و فرهنگی مردمان آن دیار است. در سال ۸۴ مجموعهای از این اشعار با عنوان “صد لیکو” با برگردان درخشان و تکان دهندهی “منصور مؤمنی” منتشر ادامه را بخوانید »
۱۰ بهمن ماه جشن نور و روشنایی و یادگاری از ایران باستان است. جشن سده جنبه دینی نداشته، تمام داستانهای مربوط به آن غیردینی بوده و جشنی کهن و ملی محسوب میشود. سده شب دهم بهمن ماه است. این جشن را به هوشنگ نسبت دادهاند. جشن سده از جشنهایی است که بعد از اسلام هم تا زمان غزنویها و سلاجقه معمول بودهاست. وجه تسمیه جشن سده به عقیده جمعی این است سده برگرفته از پنجاه روز و پنجاه شب به نوروز ماندهاست. ادامه را بخوانید »
چهقدر مرگ به این اعلامیهها چسبیدهاست
و چه خاطراتی که بهجا نمیماند
بی حضور شماها ادامه را بخوانید »
بیخیالی یا مزونی(۱) دلم آگر(۲) گرتیه(۳)
فکرم اژ باخ(۴) خیالت چی قِلا(۵) پِرّ(۶) گرتیه ادامه را بخوانید »
جهانشاه آزادبخت:در شمارهی پیشین سیمره مطلبی با عنوان «نقدی بر سرودهای ماندگار» به قلم آقای کرم دوستی چاپ شدهبود ضمن سپاس از دقت نظر ایشان مطالبی را به عرض وی و خوانندگان عزیز میرسانم: * ایشان ابتدا از قسمتی از پیشگفتار که در آن به گویش/ زبان، لهجه/ زبان لکی اشاره شده، ایراد گرفتهاند. باید به عرض برسانم که اینجانب در زمینهی زبانشناسی تخصص چندانی نداشته ادامه را بخوانید »
سیمره- گروه گزارش، شاهپور لطفی: دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر /کز دیو و دد ملولم و انسانم رزوست
تصویری را که میبینید ۷۰ سالگی مردی است۷۰ خزان دیده که حال تمام خویش را در لای جرز چند تخته پتوی کهنه و وارفته تخته بند پیادهروهای شهر کردهاست. به گواهی اهالی شهر در گرگ و میش غروب،کیسهی حوادث بر دوش هر شبی در کوچهای میخوابد و راست گفتهاند که «شب هر کسی به سرایی همیرود درویش هر کجا شب آید سرای اوست.» آدرس پستی دقیق او کمی از غروب گذشته روی اوصاف یک پیادهرو سیمانی است. درست در یکی از شبهای همین زمستان یائسه با آن سرمای دندانگیر و بی معنایش در بطن همین سال نفرین شده زیر همین آسمان عقیم که نه نم پس میدهد نه بغض میکند. بر سطح سیمانی و نمور نه چندان هموار پیادهرو یکی از کوچههای شهر پیرمردی ۷۰ ساله با محاسنی همسن خودش که بی شک محرم او بودند و در زیر و بم چه کوچههایی که با او نخفته بودند و در مواجههی با چه زمهریرهایی که بر صورتش نلرزیده بودند. آنگونه که پیدا بود مسِ گداختهی چشمانش چه دونیها از این چرخ گردون که ندیده بودند! زمان ۲۱ اینچ از بامداد فواره بسته بود و پیرمرد بعد از این همه سال هنوز از سوی هیچ نهادی بازنشسته نشده بود ادامه را بخوانید »
مهندس سپهوند: خبـر: وزیر رفاه: تا آخر سال کسی زیر خط فقر باقی نمیماند. خبر: ثروتی نماینده مجلس: جای تأسف است که بگویم ۱۰ میلیون نفری که زیر خط فقر بودند در حال حاضر به ۱۴ میلیون نفر افزایش یافتهاند. نظر: برای تعیین خط فقر ۵ عامل مهم سلامت، آموزش، اشتغال، توانمندسازی و غذا را در نظر میگیرند. طبق ادعای وزیر رفاه تا پایان سال دسترسی همهی ملت به سلامت و غذا و آموزش (مطابق استانداردهای جهانی و بینالمللی) کاملاً امکانپذیر و از عدم اشتغال (بیکاری) و ناتوانی اقتصادی و فرهنگی نیز اثری باقی نخواهد ماند! و لذا عفریت فقر دقیقاً در ساعت ۱۲ نیمه شب ۲۹/۱۲/۱۳۸۷ برای همیشه از پهنه کشور ما رخت برخواهد بست! ادامه را بخوانید »
