سیمره، گروه فرهنگ و ادب: آشنایی با انواع، مکتبها و شیوههای ادبی غرب، از دو جهت برای ما لازم است: -۱شناخت فرهنگ غرب به عنوان بخش مهم، پویا و تأثیرگذار جهان امروز. -۲درک و دریافت بهتر ادبیات معاصر ایران. نویسندگان و شاعران معاصر ایرانی تحتتأثیر شدید جریانها، مکتبها و شیوههای ادبی غرب بودهاند و آثار خود را با توجه به مضمونها و شگردهای ادبیات غرب(شعر، داستان) پدید آوردهاند. برای شناخت بهتر ادبیات غرب باید به ارتباط عمیق آن با علوم انسانی مانند: روانشناسی، جامعهشناسی، فلسفه و مخصوصاً زبانشناسی توجه داشت. علوم انسانی که نقد ادبی هم یکی از آنهاست، در غرب هم بسته، وابسته و هماهنگ هستند. همبستگی و وابستگی آنها به جهت برخورداری از روش واحد علمی(تجربی) و هماهنگیشان به خاطر داشتن هدف یکسان این جهانی است. اعتقاد به همبستگی و هماهنگی جهانی در سیاست، ریشه در نظریههای فلسفی و فکری دارد. ادبیات چیست؟ ادبیات در کلیترین تعریف، کاربرد ویژهای از زبان است. اگر بپذیریم که: زبان نظامی از نشانههای لفظی برای ایجاد ارتباط است، ادبیات هم نظامی از نشانههای لفظی نامعمول برای ایجاد لذت است. این تعریف به توضیح نیاز دارد. ادبیات یک نظام است. یعنی به مجموعهی از هم گسیختهای از جملهها و واژهها که هیچ معنای روشن و قابل تفسیری ندارند، ادبیات گفته نمیشود. انسجام لفظی، وحدت مضمون، ارتباط شبکهای اجزا و عناصر یک اثر ادبی، مجموعاً نشان دهندهی نظام هستند. همانطور که جملهها و واژههای معمولی در موقعیتهای مختلف و در محدودهی یک بافت خاص، معناهای مختلف مییابند، هر جز یک متن ادبی هم فقط در داخل آن و در ارتباط منسجم با دیگر اجزا معنای ادبی پیدا میکند. جملهی “سرد است” در موقعیتها و فضاهای مختلف مکالمه، معانی متفاوتی دارد. -هوا سرد است. -غذا سرد است. -چای سرد است. -بدن سرد است. قطعههای ادبی هم در یک نظام ادبی و منظومهی هنری، ادبی تلقی میشوند. جملهی: «خر آواز نمیخواند» در خارج از بافت یک متن ادبی (شعر یا داستان) جملهای عادی و معمولی و خبری است. ولی در یک بافت ادبی، مثلاً داستان کوتاه، جملهای ادبی – طنز، کنایه، استعاره و … – به شمار میرود. نشانههای لفظی، واژهها و جملههایی هستند که متن ادبی را میسازند. نامعمول، یعنی چه؟ ارتباط بین این دو نفر بر پایهی نشانههای آشنا و قابل فهم(واژهها، حرکات، اشیا) برقرار میشود. اگر نویسندهای در شعر یا داستان خود از واژهها و تصویرها و تصورهای مأنوس و آشنا استفاده کند، بین او و خوانندهی اثرش ارتباط ایجاد میشود. اما اگر از واژهها و ترکیبهای ناآشنا- یا معانی ناآشنای آنها- تصویرها و تصورهای دور از فهم و ذهن عادی بهره ببرد، بین او و خوانندهی اثر، ارتباط برقرار نخواهد شد. یعنی خواننده یا شنونده هیچ چیزی از شعر و داستان نخواهد فهمید. این عدم ارتباط به عدم دریافت و عدم فهم و عدم لذت، منجر میشود. علت ایجاد نشدن ارتباط، نامعلومی کاربرد زبان و آشناییزدایی است. نویسنده یا شاعر معانی آشنای واژهها و جملهها را پس میزند و معنی یا معانی کاملاً تازه به آنها میپوشاند و چهرهای آشنا را به غریبهای مرموز تبدیل میکند. هنر شاعر و نویسنده در به کار بردن نشانهها و قرینههایی است که روزنهای برای ارتباط باز میکند. ایجاد لذت، هدف غایی هر اثر هنری و ادبی است. مضمون ادبیات چیست؟ ادبیات- شعر و داستان- مضمونی جز عشق ندارد. آنچه در یک شعر یا داستان پنهان شدهاست، عشق در جلوههای گوناگون آن است. حتی کینه و نفرت هم روی دیگر سکهی عشق است. هر نفرتی ریشه در عشقی دارد که به آن اهانت شدهاست. عارفان ما میگفتند: زبان عشق، اشارت است. اشارت چیست؟ گفتن نگفتنیها یا نگفتن در عین گفتن؟ شاید هر دو. زبان علم، عبارت است. عبارت یعنی جملههای صریح با معنی که واژهها در معنای واقعی- یا معطوف به واقعیت- به کار میروند. اشارت و عبارت، هر دو نمودهای زبان هستند و ابزار آنها واژهها و جملههاست. اگر بخواهیم به زبان علمی امروز سخن بگوییم، عبارت همان زبان خبری و عادی و اشارت، زبان ادبی است. روساخت و ژرفساخت زبان خبری در هر زبانی، غالباً بسیار به هم نزدیک است ولی روساخت و ژرفساخت زبان ادبی بسیار متنوع و مختلف است. زبان خبری هنجارمند و قاعدهگر است، زبان هنری هنجارگریز و قاعدهستیز است و با زبان معیار و قواعد دستوری و نگارشی آن، فاصله دارد. هرمنوتیک چیست؟ هرمنوتیک یا تأویل متن، بررسی و بازسازی روساختهای ادبی و انکار یک ژرفساخت واحد مورد نظر هنرمند است.«هر فهمی، یک تفسیر است.» فهم و دریافت همیشه به خوانندهی متن تعلق دارد و چون خوانندهها از نظر موقعیت فرهنگی و پشتوانهی علمی و تجربههای ادبی متفاوت هستند، ناگزیر فهمها و تفسیرها از یک متن متفاوت و متنوع خواهد بود. «تصور وجود یگانه تفسیر صحیح، گمان باطلی است. تفسیر متضمن میانجیگری مداوم میان گذشته و حال است.» به نظر گادامر«تفسیر یک متن نمیتواند در اصول فقط به بررسی قصد مؤلف یا درک عصر و روزگار مؤلف از وی محدود شود. متن، تجلی یا بیانی از ذهنیت مؤلف نیست، بلکه تنها بر پایهی گفتوگویی میان مفسر و متن، هستی واقعیتش را باز مییابد و وضعیت مفسر، شرط مهمی برای فهم متن است.» ژرفساخت«طلوع خورشید» میتواند روساختهای ادبی فراوان داشته باشد. مثال: -هزاران نرگس از چرخ جهانگرد فروشد تا برآمد یک گل زرد -کودک زرینسحر، سرش را از پلاس تیره بیرون آورد. -و … -جستوجوی آن پیام پنهانی و ژرفساخت، از لابهلای این روساختهای متنوع، هنر تأویل یا همان هرمنوتیک است. -پستمدرنیسم چیست؟ پستمدرنیسم و هرمنوتیک با هم ارتباط استوار دارند. همانطور که با زبانشناسی ساختارگرا و نشانهشناسی و روانکاوی هم پیوسته و وابسته هستند. پستمدرنیسم آزادی از محدودیتهای ژرفساخت و روساخت است. مدرنیسم از قرن هفدهم کاری جز انکار گذشته- با تمام وجوه آن- نداشت. رویگردانی از گذشته و جستوجوی تازگی در همه چیز، پیام مدرنیسم بود. پستمدرنیسم جستوجوی تازگی را میپذیرد ولی رویگردانی از گذشته را نفی میکند. ممکن است ژرفساختها و مضمونهای بسیار ارزشمندی درغبار قرون مدفون شدهباشد، استخراج و احیا و ارایهی آنها با روساختهای جدید، شکلهای تازهای از خلاقیت هنری را تحقق میبخشد. راه به سوی گذشته باز است و باید باز بماند. پستمدرنیسم خواهان تصاحب گذشته و حال است بی هیچ محدودیتی. آشناییزدایی ویژگی مهم پستمدرنیسم است. پستمدرنیسم، هرمنوتیک، رئالیسمجادویی، سوررئالیسم و هر ایسم دیگر ادبی و هنری، به زبان عبارت و خبری تعلق دارد نه به زبان ادبی و اشارت. این ایسمها، طبقهبندی و توصیف شیوههای زبان اشارت است. زبان خبری، نقش ارتباطی ایفا میکند و زبان ادبی، نقش زیباییآفرینی دارد. این مکتبها و نظریهها میخواهند آن نگفتنی را از میان گفتهها بیرون بکشند. متن ادبی یک گفته(نوشته) است که همواره نگفتنیهایی دارد. (استعاره- نماد- رمز و …) وقتی به راز این رمزها و استعارهها و نمادها پی ببریم، به «فرامتن» رسیدهایم و آن نگفتهها را تصاحب کردهایم. از همینجا به «لذت متن» میرسیم و از یک اثر ادبی لذت میبریم. «لذت متن» وقتی حاصل میشود که آن پیام«فرامتنی» کشف شود. از هوای مهآلود آشناییزدایی گذشتن و کلمههای نگفته را شنیدن خود لذتی ناب است که هدف ادبیات هم جز نیل به آن چیز دیگری نیست. نگفتن در عین گفتن، کار هنرمند است. کشف آن نگفتنیها و یا بازسازی و آفرینش دلخواه آن- به شرطی که از شگردهای خلاقیت آگاه باشیم- کار خوانندهی منتقد است. در این حال، خواننده هیچ کمتر از شاعر و نویسنده نیست. عمل خلاقیت با مشارکت خواننده و متن، عملی میشود و هر خلاقیتی لذتناک است. انواع تفسیرها و تأویلها با قاعدهی «جانشینی» توضیحپذیر و عملی هستند و خلاقیتهای ادبی باقاعدهی «همنشینی» کشف رابطهی همنشینی واژهها، جملهها، عبارات، تصویرها، تصورها، صورتهای خیالی و مهمتر از همه، همنشینی خواننده و متن به صورتی منسجم و هماهنگ و معنادار، راز رسیدن به لذت متن است. سوررئالیسم چیست؟ شیوهی بیانی خاصی است که میکوشد فاصلهی روساخت و ژرفساخت ادبی را از بین ببرد و واقعیت را عین حقیقت کند. واقعیت چیست؟ سرگردانی در بیداری موهوم روزمرگی. حقیقت چیست؟ خواب سرشار از رؤیایی که«هرچه خواهد دلت، همان بینی/ هرچه بینی دلت، همان خواهد» هنرمند، گنگ خواب دیدهای است که از گفتن رؤیای خود ناتوان است. این خواننده است که باید پیام پنهان رؤیای او را بشنود. هرمنوتیک، به عنوان شیوهی پستمدرنیسم تأکید میکند که پیام را آنگونه بشنو که گوش ذهنی و عاطفی تو اقتضا میکند.(تقدم خواننده بر متن و مؤلف) رئالیسم جادویی با سوررئالیسم خویشاوند است. سور رئالیسم، واقعیت را رؤیایی میکند یا رؤیا را واقعی جلوه میدهد. رئالیسم جادویی، واقعیت را با خیال و حوادث سحرآمیز میآمیزد. طبق بیانیهی سوررئالیستها: «روشنترین ویژگی تمدن مدرن این است که انسان هرگز با چنین شدتی خود را در درون زندگی مبتذل، محصور نکردهاست… سوررئالیسم در واقع عصیانی اساسی بر ضد این تمدن است. آنچه میخواهد تنها انقلاب فکری و هنری نیست، بلکه در عین حال انقلابی اجتماعی و به ویژه آزادی کامل بشریت است. برای کسی که از بیرون ناظر است، سوررئالیسم هیولایی شگرف و نامعقول است اما برای کسی که توانسته باشد وارد آن شود، خارقالعادهترین کشف و شهود انسانی است.» رسوخ در جهان اوهام و اشباح، اندیشههای جادویی به منظور بهرهبرداری از ظرفیتهای شاعرانه در همهی جهان، نگارش خودکار، طنز، رؤیا، دیوانگی(چیرگی تخیل بر تعقل) از جمله خصوصیات سوررئالیسم است. اما سخن در این است که آشنایی با هرمنوتیک و رئالیسم جادویی و پست مدرنیسم و… چه فایدهای برای ما دارد؟ هرمنوتیک به ما میآموزد که مطالعهی یک متن ادبی بدون مشارکت ما در خلق درونمایهها و مفاهیم و روساختهای ادبی، نه مفید است نه لذت بخش و نه قابل دریافت. هرمنوتیک خوانندهی متن را از یک حالتِ بیاعتنایی و بیتفاوتی، انفعال، تنبلی و انزوا بیرون میآورد و او را به عنصری آفریننده، فهیم، حساس، مؤثر و فعال تبدیل میکند. بوفکور هدایت و صد سال تنهایی مارکز و خشم و هیاهوی فاکنر و شازدهاحتجاب گلشیری و… نباید آسان خوانده و گرفته شوند. دریافت و فهم ما گرامیتر از آن است که به آن بیاعتنایی کنیم. منابع و مآخذ: -۱ مکتبهای ادبی، رضا سیدحسینی، جلد دوم، انتشارات نگاه، چاپ دهم۱۳۷۶٫ -۲حلقهی انتقادی(ادبیات، تاریخ، هرمنوتیک فلسفی) دیوید کوزنزهوی، ترجمه؛ مراد فرهادپور، انتشارات گیل، چاپ اول ۱۳۷۱٫ -۳نظریهی ادبی، تریایگلتون، ترجمه: عباس مخبر، نشر مرکز، چاپ اول ۱۳۶۸٫ -۴دانشنامهی ادبی فارسی۲، به سرپرستی حسن انوشه، ذیل:هرمنوتیک، پستمدرنیسم، رئالیسم جادویی و سوررئالیسم. -۵ساختار و تأویل متن ۲ جلد، بابک احمدی، نشر مرکز، چاپ دوم۱۳۷۲٫
دی ۲۵
سه شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۰ در ۵:۱۹ ب.ظ
از خواندن این متن لذت بردم
سه شنبه ۶ تیر ۱۳۹۱ در ۱۰:۱۸ ب.ظ
عالی بود. ممنون.
جمعه ۶ مرداد ۱۳۹۱ در ۸:۰۱ ق.ظ
بنظر میرسد علیرغم اهمیت موضوع و میزان تاثیر آن در فرهنگ و اخلاق جامعه اعم از عوام و خواص و تثبیت شکل ناپایدار برخی پایه های ادبی و فرهنگی و دین و ایمان و ارزشهای موجود جوامع، هنوز در خصوص این موضوع و پروژه های تحقیقاتی هرمنوتیک عنایت لازم و بایسته از سوی دانشمندان علوم انسانی انجام نشده یا متون به زبان فارسی کم ترجمه شده است.در هر حال امیدوارم ارباب معرفت آستین بالا زده به موازات آیه الله دکتر محمد مجتهد شبستری و با تعامل و داد و ستد علمی با ایشان و سایر زحمتکشان میدان معرفت حرکتی منجر به رویت و مشاهده نتایج عملی در جامعه شروع شود.