پرویز گراوند: هر انسانی نسبتی با تاریخ دارد و نقش و جایگاهی در تاریخ، خواه یک نقش مثبت یا منفی یا بیخاصیت! در این نوشتار برخی الگوها و تیپهای مختلف انسان در ارتباط با تاریخ به ملتهای همیشه در صحنهی جهان! معرفی شوند: ۱ـ سازندگان تاریخ: کسانی که با آرمانهای بزرگ و تلاشهای توانفرسا توانستهاند قطار تاریخ را به جلو ببرنند. مثل پیامبران، قهرمانان، پیامآوران علم و دانش، مردان و زنان بزرگ همچون کورشکبیر، بودا، لینکن، ژاندارک، گاندی، ماندلا، ادیسون، بیل گیتس و… که بر قلب تاریخ و به قول لکها بر «جوشِ جارون» تکیه کردهاند. ۲ـ نویسندگان تاریخ: مورخین، وقایعنگاران و تحلیلگران حوادث تاریخی و آنها که فقط به خاطر حفظ و پاسداشت حقیقت به ثبت و ضبط و تحلیل وقایع پرداخته و به وسیلهی کتابها و گزارشهایشان، انسان را به مهمانیِ تاریخ و اعصار گذشته میبرند. مثل هرودوت، بیهقی، ابن هشام، ویلدورانت، راوندی، زرینکوب و… اگر تلاشهای این انسانهای بزرگ نبود، انسان با تاریخ بیگانه میشد و نمیتوانست از آن درس بگیرد و شاید به تکرار مکرر آن مشغول میگشت و احتمالاً جهان هنوز در یدِ قدرتِ قیصر و چنگیز بود. ۳ـ خوانندگان تاریخ: گروه کثیری از انسانها که توانِ ساختن یا نوشتنِ تاریخ را ندارند به مطالعه تاریخ و خواندن کتابهای تاریخی میپردازند. مثلِ عمدهی مردم ژاپن، اروپا و آمریکا که با مطالعهی تاریخ و گذشتهی سرزمین، کشور و ملت خود، حافظهی تاریخی خود را تقویت کرده و از گذشتهی خود برای حال و آینده درس گرفته و تاریخ را چراغ راه خود میکنند. مثلاً چند سال پیش یک نامزدِ فاشیستِ ناسیونالیستِ افراطی به مرحلهی دومِ انتخابات ریاست جمهوریِ فرانسه راه یافت. اما مردم، احزاب و نخبگان فرانسه با تاریخ کشورشان از جمله با افراطیگریِ ناپلئون که با شعار امنیت و اقتدار فرانسه بر سر کارآمد و انقلاب کبیر فرانسه و دمکراسیِ نوپای آن را در محاقِ مرگ فرو برد، آشنا بودند و به دلیلِ همین حافظهی تاریخی، خطر را به موقع تشخیص دادند و با بسیج همهی توانایی فکری و فرهنگی و تبلیغی خود و با کنار گذاشتن اختلافات سیاسی و حزبی، در مرحلهی دوم از کاندیدای غیرفاشیست حمایت کردند. در نتیجه با اینکه در مرحلهی دوم انتخابات، تعداد کاندیداها کاهش یافته بود، رأیِ نامزد فاشیست و افراطی به نصف کاهش یافت و کاندیدای غیرفاشیست با رأی بالای ۸۰ درصد به ریاست جمهوری فرانسه رسید. ۴ـ هیچندگانِ تاریخ: اما گروه دیگری هستند که نه تاریخ را میسازند نه مینویسند و نه میخوانند. این گروه که در کشورهای جهان سوم درصد کثیری از مردم را تشکیل میدهند اتفاقاً خیلی «به درد بخور» هستند و به دردِ لایِ انواعِ جرز میخورند. نیاز به توضیح نیست که این گروه؛ نه سهمی از درکِ تاریخ گذشته دارند نه درکی از درسهای تاریخِ سرزمینشان و نه نقشی در پرداختن صورتِ تاریخِ فردا! شاید «ویلفِرد پارِتو» وقتی که تاریخ را محصول بازی نخبگان و نتیجهی جسارات قهرمانان قلمداد کرد و نقشی به تودهها نداد، توجه خود را به این گروه معطوف کرده بود. ۵ـ مانندگان در تاریخ: گروهی نیز در تاریخ میمانند. این گروه اسیر تاریخ میشوند و در مقاطعی دور یا دورتر از تاریخ، منجمد شده و از جنس زمانه نیستند و در زمرهی فسیلها، ماموتها و دایناسورها قرار میگیرند. آنها هنوز برابریِ آدمها را باور نداشته، انسانها را به صورتِ طلا و آهن و زغالسنگ طبقه بندی میکنند، [...] این گروه برخلاف گروه چهارم، حتی به درد لای جرز هم نمیخورند و من نمیدانم در این نوشتهی کوتاه آنها را چهکارشان کنم! ۶ـ گروهی نیز که نمی دانم چه نامی بر آنها بگذارم، درازنایِ تاریخ را تحلیل میکنند و از فراتحلیلِ روند تاریخ، در پی کشف قواعد حاکم بر تاریخ و کشف قواعد حاکم بر تمدنها هستند. مثل توین بی، اشپنگلر، مارکس، ماکس وبر و … کارِ این فیلسوفانِ تاریخ از آن جهت زیباست که انسان را به ورایِ حوادث و به «پشتِ صحنهیِ» تاریخ میبرند. ادامه دارد…
بهمن ۱۷
