فاطمه نیازی: از داغهای مکرر آویز شدهبود. مثل همیشه میخواست با دستهای کوچکش نان را بچسباند بر آتش که “سیاوش” شد. دود از گیسوانش بالا رفت. نفت حمله کردهبود بر پرچین دامنش. اول ترسید و بر زخمهای بد لعنت فرستاد. کبریت را به گوشهای انداخت. دوباره اما وسوسهی سوختن رهایش نکرد که خود را در حصار انداخته بود تا هیچ روزنی بر او نگذرد. جز پنجرهی کوچکی که دلش راضی نبود از آوار شدنش. بعد از فوت مادر تنها او بود که برادر و خواهرهایش را در بادها بزرگ کرد بی آنکه تکانی بخورند. بیچاره او مگر چند دست داشت؟ آخر دو تا از خواهرهایش بعد از تمام بر باد رفتنها همین که از آب و گِل درآمدند، بیمار شدند و بار زحمت او دوچندان. اما او در خم شدنها راست ایستاد و “تا” نشد. هم مادر بود و هم همه چیز. تمام کوهها از او بالا رفته بود بیآنکه ریزش کند. تا اینکه برادرش عروس آورد. عروس آمد و او احساس کرد که از تکیهگاه بودن افتاده است. همیشه این حس او را چنگ میانداخت با سایهی شبحواری که او را سیاهتر کردهبود. وحشیانه این ترس او را بلعیده بود و هیچ آرامشی او را رام نکرد. انگار همزادی بود که سعی در خوردنش داشت که جیغ میکشید و صورتش را سفید. مدتی بعد آرام شد آرامتر از تمام بارانها. هنوز اما حس تار شدن و نادیده شدن او را زخم میزد که احساس میکرد از چشم افتاده است و از دستهای برادر. به حیاط آمد سبک، شبیه چشمهایش. آستینش را بالا زد تا سردیش را تنور بنوازد اما دستش به نان نرفت که مغلوب رسالتش بود. خواهر از دور روشنش کرد «من نون نمیپزم مگر اینکه برادرم ازم بخواد که بپزم در غیر این صورت خودمو آتیش میزنم» خواهر به مزاح دید حرفهای مضطرب و کودکانهاش را «هر کاری میخوای انجام بده» و از پلههای سرد بالا رفت. او ماند و باز احساس زخمهزدن. چشم میانداخت تا شاید برادر بیاید و اندوهش را ببوسد تا او نسوزد اما نیامد. پشت پایش را دوباره نگاه انداخت اما حیف که نیامد، نیامد، نیامد. به انباری گوشهی حیاط رفت و در را قفل کرد که آویزان بود از تجیرها. در سوختن، مردد بود که کبریت طغیان کرد و او را در خود کشاند. به زور خود را از پنجرهی کوچک بیرون انداخت. آتش از گیسوانش نی میزد. او ندوید و نشست و دستهایش را روی سینه چسباند، سفت. حتا سوختن هم از چشمهایش حیا کرد که او اصلاً چارقد بود و عروس شبهای آبادی. تمامقد سوخت اما باز هم نبرید و بعد از یک هفتهی بیدرد، آرام خوابید در گوری که زنده بود از شخم زدنها و چه آزمودن تلخی برای رهایی. *** آنچه آمد گزارشی بود واقعی از یک صحنهی زجرآور خودسوزی در یکی از روستاهای غرب کشور و باز مات شدن “پیادههایی” که میروند “فرزین” بزنند اما در خاک گورستان و باز دلتنگیهایی که فقط اندازهی یک برف، آب میشود و بعد هیچ اثری نمیماند نه از مزهی سوختن زیر دندانها و نه از نالههایی که کشیده میشوند روی پوست سالهای خمیدگی. انگار هیچ اتفاق مهمی نمیافتد که دارند همانجور ساده زندگی میکنند و دارند همینجور سادهتر میمیرند و بِهل که بحلاجَنِمان از دارهای افتاده در چاه که به آب میرسد این جان کندنها و خراب نمیشود این نقشهی ساختنها که «وین نقش زرق را خط بطلان به سر کشیم۱» و متأسفانه باز چند وقتی است خودکشی شیوع پیدا کردهاست از نوع به دارآویختنها، خودسوختنها، تیغ زدنها و … چندی پیش در یکی از خیابانهای شهر مردی خود را به دارآویخت، تحملش دندان قروچه رفته بود و در جایی دیگر دختری خود را آتش زد با شعلههای زخم و در روستایی پسری خودش را به تیر بست که به هدف ننشسته بود زور زحمتهایش و ……………. برای پیگیری روند رو به رشد خودکشی که بیشمار دهانْباز کردهاست بر دردهای شهر و همچنین اطلاع از آمار مستند آن به سراغ محمدحسین پورحقی بازپرس شعبهی اول دادسرای عمومی و انقلاب کوهدشت و همچنین کارشناس ارشد حقوق جزا و جرمشناسی رفتیم. وی دربارهی این آسیب اجتماعی اظهار داشت:«خودکشی به عنوان یکی از آسیبهای اجتماعی از دیرباز گریبانگیر بشر بوده و در اعصار مختلف اشکال آن متفاوت است. در زمان ما در بین جوانان و نوجوانان شیوع پیدا کردهاست.» پورحقی گفت:«بالاترین آمار خودکشی در شرق اروپا و کمترین آمار مربوط به کشورهای حوزهی مدیترانه، آمریکای لاتین و مسلمانان است. در ایران در مقایسه با سایر کشورها آمار خودکشی کمتر است. لکن گسترش آن با توجه به جوانی جمعیت جای نگرانی فراوان دارد.» بازپرس شعبهی اول دادسرای عمومی و انقلاب کوهدشت دربارهی شیوههای رایج خودکشی و آمار آن در بین زنان و مردان گفت:«شیوههای رایج خودکشی به ترتیب: خودسوزی، حلقآویزی، سلاح گرم و مسمومیت است که در مردها ۱۷ درصد، ۳۵درصد، ۴۱ درصد و ۱۶ درصد و در زنان ۶۴ درصد، ۲۳ درصد، ۱۵ درصد و ۸ درصد میباشد.» پورحقی همچنین دربارهی رایج بودن خودکشی در میان گروههای سنی مختلف افزود:«بررسی متغیرین نشانگر این است که ۵۶ درصد خودکشی در سنین ۱۲ تا ۲۵ سالگی و بیش از ۷۰ درصد آنها در سن ۱۲ سالگی تا ۳۰ سالگی بودهاست.» وی دربارهی شیوع بیشتر خودکشی در میان استانهای کشور و همچنین آمار آن در بین زنان و مردان گفت:«با توجه به جامعهی آماری، از سال ۸۳ تا ۸۶ در استانهای غربی خودکشی نسبت به سایر مناطق کشور درصد بالاتری دارد. بالاترین نرخ خودکشی مردان در استان همدان ۵/۱۳ به ازای هر صدهزار نفر، و در زنان به استانهای ایلام ۵/۱۵ و کرمانشاه ۱/۱۳ به ازای هر صدهزار نفر است.» پورحقی دربارهی شیوع خودکشی در بین جنسیت زن و مرد و همچنین نقش رسومات قومی و قبیلهای در ایجاد آن افزود:«در بین زنان خودکشی منجر به فوت با آمار ۱۱۰ نفر در جامعهی آماری، نشانگر روند روبه رشد خودکشی در زنان نسبت به مردان بودهاست که رسومات قومی و قبیلهای در ایجاد آن نقش بسزایی دارد. اعتقاد به اقتدار مردان، ناتوانی نسبی اقتصاد زنان، اعتقاد به نقش خانهداری زن، نقش خودپنداری منفی زنان، اعتقاد به اینکه زنان مانند کودک هستند، اعتقاد به اینکه نظام قضایی جانب مرد را میگیرد خود نقش بسزا و عاملی مؤثر به خودکشی زنان در مناطق عشایری تلقی میگردد.» وی در مورد نقش تأهل در پیشگیری یا جلوگیری از این معضل اجتماعی در میان زنان و مردان چنین توضیح داد:«با توجه به بررسیهای صورت گرفته در جامعه ما و بررسی متغیر، تأهل عاملی بازدارنده در خودکشی برای مردان و به عکس عاملی مؤثر برای خودکشی در زنان بودهاست که این موضوع خود جای تفکر و تأمل بسیار دارد.» وی همچنین در مورد آمار خودکشی در شهر و روستا افزود:«نرخ خودکشی در روستاها ۶۰ درصد و در مناطق شهری در جامعهی آماری ۴۰ درصد، نشان میدهد.» پورحقی دربارهی نقش تحصیلات و فقر در پیدایش خودکشی و همچنین آمار آن در نزد طبقهی تحصیلکرده گفت:«طبق بررسیهای انجام شده تحصیلات و سواد عاملی بازدارنده و بالعکس فقر، عاملی مؤثر در خودکشی است. در خصوص قشر تحصیلکرده بررسی جامعهی آماری ما نشانگر این است که ۸۰ درصد کمتر از دیپلم و ۲۰ درصد دیپلم به بالا هستند که این خود نماینگر بازدارنده بودن سواد در خودکشی است که به صور مختلف صورت پذیرفته است یعنی بین سواد و خودکشی نسبت معکوسی وجود دارد. بدین شرح که با بالا رفتن سواد نرخ خودکشی کاهش و بهعکس با پایین آمدن میزان سواد نرخ خودکشی افزایش مییابد.» پورحقی در مورد ارایهی راهکارها برای جلوگیری از خودکشی و همچنین نقش رسانهها در وقوع یا جلوگیری از آن گفت:«برای جلوگیری از خودکشی میتوان به نقش نهادهای رسانهای، فرهنگی، ورزشی، تحت پوشش قرار دادن کودکان لازمالتعلیم به مبارزه با موادمخدر، ایجاد مراکز حمایتی برای زنان، آشنا کردن زنان به حقوق خود، ایجاد مراکز بازپروری، طرحهای اشتغالزایی، ایجاد زمینهها برای تحصیل رایگان، ایجاد فرهنگسراها، کانونهای هنری، باشگاههای ورزشی اشاره کرد و همچنین به نقش رسانهها از جمله صدا و سیما و مطبوعات همانطور که میتوانند از وقوع این آسیب اجتماعی پیشگیری بسیار زیادی به عمل آورند، به عکس میتوانند موجبات فرایند خودکشی را همانطور که در اقلیتی از کشورها مشاهده شدهاست، تقویت نمایند.» در پایان پورحقی آمار خودکشی در شهرستان کوهدشت و علل افزایش آن را چنین توضیح داد:«با توجه به بررسیهای صورت گرفته از سال ۸۳ تا ۸۶ به ترتیب ۲۲ نفر- ۲۸ نفر- ۳۴ نفر و ۳۷ نفر در هر یکصد هزار نفر جمعیت برآورد شدهاست و این خود نشانگر روند روبهرشد قابل توجه در مقایسه با کشور در سال ۸۳ است که بیش از سه برابر در خصوص دلایل افزایش میتوان به اختلافات خانوادگی، فقر، اعتیاد و بیماریهای روانی اشاره نمود.» همانطور که پورحقی با توجه به آمار اشاره نمود:«سواد عامل بازدارنده در خودکشی و بالعکس فقر عاملی مؤثر در خودکشی است.» ایران از جمله کشورهایی است که در سالهای قبل از انقلاب در تصویب اعلامیهی جهانی حقوق بشر در مجمع عمومی سازمان ملل متحد در سال ۱۹۴۸ مشارکت داشته و به آن رأی مثبت داده است. مادهی ۲۶ اعلامیهی جهانی حقوق بشر چنین مقرر داشتهاست که «هرکس حق دارد از آموزش بهرهمند شود» پس لازم به نظر میرسد که مطابق اصل ۳۰ قانون اساسی وسایل آموزش و پرورش رایگان برای همهی ملت تا پایان دورهی متوسطه فراهم شود و وسایل تحصیلات عالی تا سر حد خودکفایی به طور رایگان گسترش یابد و همچنین مطابق با اصل ۴۳ قانون اساسی تأمین استقلال اقتصادی جامعه و ریشهکن کردن فقر و محرومیت و برآوردن نیازهای انسانی در جریان رشد با حفظ آزادگی صورت پذیرد که فقر «ناقص کنندهی دین و دهشتزای عقل است و عامل نفرت و بغض۲» اما چه میشود کرد که چشمهای کوهنشین سرزمین من هر بار از تیغی، خار میشود که او شکوه را میخواهد اما حیف که زاییده داغ است حتا داغدیدهتر از شقایقهای پریشانش. ما غمگنانه به حاشیه نشسته و به شرایط موجود و سکوت سترونی خو کردهایم و به دردی که میگویند: روح تطهیر میکند و با تمام وجود این گفتهی هانری برگسون را لای انگشتهای زخم کشیدهمان به دوش کشیدهایم.«عظیمترین حد درد قابل تحمل بشر به اندازهای است که دیگر انسان نمیفهمد نقطهی دردش کجاست و درد آنقدر زیاد میشود که دردمند فکر میکند نه تنها تمامی جسمش؛ بلکه هوایی هم که آن را احاطه کردهاست؛ درد میکشد…» که ما قومی بودهایم از یک سو امیدوار به پیروزی خیر بر شر و نور بر ظلمت و از سویی دیگر به جای خواستن به استغنا روی آوردیم و ما را نشد که شرایط محتوم را تغییر دهیم. و این شد از عوامل بیتفاوتی، محافظهکاری و پیدایش روحیهی ثنوی در اعماقمان که در فرهنگ سنتی ما گرایش به دونِگری (دوآلیسم) بسیار بارز است و البته در ما رفتاری نوسانی را هم نهادینه کردهاست. به راستی راه رهایی از این بنبست ثنویت و نوسان در چه ایستگاه و چراغی نهفته است؟ پینویس: -۱مصرعی از حافظ. -۲از فرمایشات حضرت علی علیهالسلام در نهجالبلاغه.
بهمن ۱۸
