مجید گودرزی: چند سالی است که شاهد و بینندهی مجموعههایی از تلویزیون هستیم که تعمداً خط و ربط مشخص و سفارش شدهای را دنبال میکنند*. در میان این «سفارشیها» حمله به روزنامهنگاران و قلم به دستان تبدیل به یک سنت و فریضه گردیدهاست! گویی اگر سناریست، فیلم نامهاش را بدون نیش زدن به روزنامهنگاران ارایه بدهد و کارگردان به این مهم(؟!) نپردازد؛ هم فیلمنامه«مقبول» نمیافتد و هم کارگردان باید برود غازچرانی! از مجموعهی مثلاً طنز «شهر قشنگ» بگیر تا سریال «کیف انگلیسی»؛ و به تازگی هم پخش مجموعهی «سالهای مشروطه» و این همه به قصد لکهدار نمودن آرا و افکار کسانی است که درد مردم را و درد جامعهی خود را میدانند و به آنها میپردازند. تو گویی از نظر برخی سیماییها(!) به دست گرفتن قلم و بیان معضلات و مشکلات و عریان ساختن کمبودها و نارساییها، یعنی خود و وطن فروشی!! یعنی خیانت به آب و خاک!! یعنی بیگانهپرستی!! یعنی مرغ همسایه را غاز دیدن!… اما باید گفت؛ نه! این چنین نیست!… باید باور کرد و به این یقین برسیم؛ اگر ما طوری وانمود کنیم که همه جا «گل و بلبل و شراب و شمع و شاهد» است؛ این تصنع و تظاهر مترادف است با اغفال و گمراهی؛ و این یعنی خیانت… آیا زشت را زیبا جلوه دادن و «همه جا امن و امان است» سر دادن، شد خدمت؟ البته نمیتوان قبول نداشت که در میان گروه روزنامهنگاران، کسانی بودهاند که مزدوری بیگانگان و دشمنان را میکردهاند (همانگونه که این مسئله در میان سایر قشرها و گروهها و شغلها نیز رخ دادهاست)؛ ولی طرز به نمایش گذاشتن این آفتِ مطبوعاتی و بزرگ جلوه دادن آن و تسری دادن آن به تمامی-یا دست کم به- بخش عظیمی از نویسندگان دلسوز و متعهد جراید، اجحافی سنگین و اتهامی ثقیل است. در میان گروههای مردم هر کشوری، این قلم به دستان و روزنامهنگاران مستقل بودهاند که همواره و بیش از هر طبقهی دیگری مورد ظلم و بدبینی قرار گرفتهاند؛ و همینها بودهاند که پیوسته آماج تهدیدها و تعرضها و بگیر و ببندها و تبعیدها و حبسها و ترورها و سربهنیست شدنها واقع شدهاند. به قول «آنتوان چخوف »- نویسندهی روسی-:«در کشورهای آسیایی که آزادی مطبوعات و آزادی بیان و عقیده وجود ندارد، به روزنامهنگاران به چشم دشمن مینگرند… در آن کشورها نویسندگان را در وضعی مضحک و تأسفبار قرار میدهند… این سوء قصد به آزادی است.» «آزادی»؛ مقولهای که چه بسیار انسانهای شریف و روزنامهنگاران و نویسندگانی که برای احیای این گوهر بس گرانبها، فداکاری کردند؛ مبارزه کردند؛ زندان رفتند؛ شکنجه دیدند؛ تبعید شدند؛ تهدید شدند؛ تحقیر شدند؛ جان باختند… حال؛ القا کردن وابستگی و سرسپردگی روزنامهنگاران – این چشمهای باز جامعه – و نویسندگان-این وجدانهای بیدار- به سرویسها و تشکیلات جاسوسی کشورهای استعمارگر و سلطهطلب، و حتا به حکومتهای دستنشاندهی داخلی، عناد و لجاجت کردن با رکن چهارم آزادی است و مخالفت با عزت و سربلندی مام وطن. به هر روی؛ بعضی از سریالها و تولیدات نمایشی تلویزیون، به سرابی تَوَهُم برانگیز منتج میشوند. به دیگر سخن؛ یعنی هر چه سرهمبندی و بیخیالتر، بهتر و عزیزتر! * از نمونههای هویدا و علنی این خط و ربط دیکته شده، استفاده از نامها و اسمهای اصیل ملی و ایرانی برروی شخصیتهای سیاه و زشتکردار و منفور و منفی فیلمها و مجموعههای تولید داخلی است…! اگر در فلان محصول نمایشی، چند آدم بد و خلاف نقش داشتهباشند، باید- توجه کنید!«باید» – اسمهای آنها بابک و سیامک و داریوش و اردشیر و خسرو و منوچهر و پرویز و مینا و سوسن و پروین و… باشد؛ و طبیعی است که این شخصیتهای ناشایست، میبایست دارای صورت و ظاهری کریه و ترسناک باشند؛ در غیر این صورت…!!
اسفند ۱۶
