آذر ۲۴

خسرو پرهام: چندی پیش دوستان از حقیر خواستند یادداشت‌هایی درباره‌ی “شامی کرمانشاهی”بنویسم. حیفم آمد با این کمی وقت یاد خیری از “رودکی کرد کرمانشاهی” نشود. این تعبیر را دوست ارجمندم جناب اردشیر فرخ‌پورعنوان کرده‌است.چکیده‌ی نظر حقیر در مورد شامی که حدود شصت سال است با کتاب، شعر و… آشنا هستم و هم‌چنین کتاب‌فروش و مدیر اولین آموزشگاه هنری استان کرمانشاه و علاقه‌مند به هنر، ترانه، شعر و ادب چنین است:

در طول این مدت و دوران کودکی ما، شاعرانی چون آقای اصغر زعفرانی متخلص به “سرخوش”اشعار فارسی کرمانشاهی یا کردی کرمانشاهی را می‌خواند و تصنیف‌های روز کشور در یک‌برگ یا بیش‌تر، جداگانه یا به همراه روزنامه‌ها چاپ و فروخته می‌شد. اصولاً تصنیف‌فروشی یک شغل بود و روزنامه‌فروشان دوره‌گرد شهری، آن‌ها را با صدای بلند و آواز و با آهنگ می‌خواندند. اندازه‌ی تصنیف‌ها در حد یک پاکت پستی معمولی بود و تصنیف‌فروشی تا حدود سال‌های دهه‌ی ۱۳۳۰-خ و بیش‌تر ادامه داشت.

در آن سال‌ها، بیش‌تر شاعران امروزی یا مانند حقیر کودک بودند یا به دنیا نیامده بودند. دیگر از هیچ شاعر کُرد کرمانشاهی و فارسی محلی گویی، غیر از جناب علی‌اشرف نوبتی(پرتو) و شامی اثری و شعری در افواه و کوچه و خیابان و مجالس خوانده نمی‌شد، یعنی نبود که خوانده شود. حتا در اولین نمایشگاه‌های کتاب بعد از جنگ که در استان خودمان و استان‌ها و شهرهای اطراف، برگزار می‌کردیم، مردم غیر از کتاب شعر”پرتو” و”شامی” دیگر نه کسی را می‌شناختند و نه سراغ کتاب شعری را می‌گرفتند. تک و توکی هم جناب”بهزاد”را می‌شناختند و …

جناب پرتو که زنده هستند و مایه‌ی افتخار، سایه‌شان ان‌شاالله مدام بر سرما مستدام و برقرار باشد. در مورد کتاب ایشان و جریان نایاب شدن آن سخنی ندارم که دست کم، روزی چندین نفر طرفدار و مراجعه‌کننده  از نقاط مختلف کشور خواستار و خریدار دارند؛ اما و صد اما، از مظلومیت، محرومیت، مهجوریت و جفایی که در حق جناب شامیِ ستم‌کش به ناروا، روا داشته‌ایم؛ البته بنده جواب همه‌ی سؤالات را دارم و در یک کلام نبود سازمان و مؤسسه‌ای مردمی که حافظ مسایل فرهنگی مردم شریف کرمانشاهان باشد، باعث چنین مشکلاتی شده‌است. آن هم در نبود “انجمن کرمانشاه‌شناسی” که خالی از “چوچفت‌ها”۱ باشد و با حضور انسان‌های دل‌سوز و عاشقِ پیشرفت و ترقی این کشور و این خطه ایجاد شود، نمی‌دانم، به امید روزی که چنین مؤسسه‌ای دایر شود.

 ابتدا دست مریزاد و سلامت‌باد به کسانی که با کوشش و زحمت بسیار کتاب شامی را چاپ و در دسترس مردم قرار دادند و بزرگ‌داشت برایش گرفتند و یا مقاله و مقالاتی نوشته‌اند. (لطفاً اگر کسی دارد کپی آن را برای بنده ارسال  فرمایند) دست و پای آن‌ها را صادقانه و از صمیم قلب می‌بوسم. و جسارتاً به عنوان یک شهروند نظرم را نیز بیان می‌کنم بدون برخورندگی به مخاطبان محترم:

الف: کتاب”چه‌پکه‌گول” که درست کرمانشاهی آن”چپکه‌ی گُل” است، که به نظر حقیر نه دستور زبان و رسم‌الخط آن به زبان، گویش و لهجه‌ی مردم کرمانشاه است و نه برای مردم کرمانشاه. حتماً و قطعاً برای مردم کُرد غیر کرمانشاهی تدوین شده‌است؛ آن هم به زبان و رسم خط کردی سورانی. مردم منطقه‌ی ما هم از سرناچاری آن را پذیرفته و بنا به سلیقه و سواد خود مطالبی را از آن با رمل و اسطرلاب کشف کرده‌اند و با قرینه‌سازی و کمک از سواد و حافظه‌شان کلمات سخت را خود حدس می‌زنند و می‌سازند و می‌خوانند و…

ب: کتاب “چنانی” دیوان شامی کرماشانی، جناب محمدعلی سلطانی نیز اشکالات گویشی و نوشتاری دارد و…

به هر صورت کتاب‌هایی که زحمت کشیده‌اند شایسته و درخور شأن این مردم و این « نابغه و اعجوبه‌ی همه فن حریف رند و انسانِ مردم دوست و دانای روزگار و…» نبوده و نیست. در اولین صفحه‌ی کتاب که شعر نقل شده‌است( ص۹) حدود ۲۴ مشکل وجود دارد و تعدادی از واژه‌های کُردی به فارسی نوشته شده و…

پ: چون بعضی از مردم ما ارزش نقد را نمی‌دانند و تصورشان این است که نقد برای تصفیه حساب‌های شخصی است. اگر هم کسی از سر صدق و وظیفه کتابی را نقد کند، چه بسا نه تنها مورد لطف و قدردانی قرار نگرفته، بلکه مورد هجوم، لعن و طعن و عمل متقابل انتقام‌جویانه قرار گرفته است؛ یا آدم‌های ضعیف و “چوچفت” و تنگ نظر  به خیال خودشان برای ارتقای خود و تخفیف دیگران، مزدور فرهنگی، به عناوین مختلف، اجیر و استخدام می‌کنند و… و این از ناجوانمردانه‌ترین و سخیف‌ترین کارها در حوزه‌ی فرهنگی است. برعکس اشخاص فهیم و محترم فرهنگی، اعم از نقد شونده و نقدکننده از هم‌دیگر سود بسیار می‌برند و…

ت: در همایش مؤسسه‌ی محترم هاوار،۲ به‌طور شایسته و بایسته به ویژگی‌های شاعر و موضوعات مختلف مطرح شده در اشعار شامی پرداخته نشد، از جمله: به ستُرگی، شجاعت، بلاغت، ریزه‌کاری، حافظه‌ی عجیب شامی و بیان دقیق جغرافیای تاریخی، محله‌ها، بازارها و اماکن دیگر کرمانشاه و مشکلات اجتماعی، مشقت‌ها، گرفتاری‌ها، دردها، دعواهای همیشگی مالک و مستأجر با ذکر تمامی زوایای پیدا و پنهان آن که به چشم انسان‌های هنرمند و کارکشته نمی‌آید تا چه برسد به شامی روشن‌دلِ گرفتار، مرگ تدریجی افراد جامعه اعم از پدران و مادران، از گردونه خارج شدن دختران و پسران از مسیر طبیعی زندگی از قبیل تحصیل، کار، ازدواج بر اثر اعتیاد و نابسامانی‌های دیگر و بیان این‌که فرد معتاد کیان و بنیان خانواده را از هم می‌پاشاند و هم عامل تمامی ناکامی‌ها و نابسامانی‌های زندگی می‌شود. و ده‌ها مطلب و موضوع دیگر اجتماعی که هیچ اشاره‌ای به آن‌ها نکردند.

هیچ دانش‌آموخته، مدرک‌دار، “این انجمن برو” ،”آن انجمن ببین”، “در این‌جا و آن‌جا شعر بخوان و شعر بشنو” با این‌همه امکانات امروزی و…، یک هزارم این بی‌سوادِ کارگرِ نابینای معیلِ وقت ندارِ تلاش‌گر مدام نه مطلب نغز گفته و نه شعر عمیق و دل‌چسب سروده‌است و نه مقبولِ خاص و عام گشته.

در سراسر اشعار این “رودکی کُرد کرمانشاهی” یک بیت سبک، تصنعی، عاریه، جلف، بی‌محتوا، بچگانه، لوس و… را نمی‌توان دید و هیچ‌گونه ادعای اولین بودن نیز ندارد. در حالی که بنیان‌گذار سبکی است ویژه خودش، که باید چنین اشعاری را که سرایندگان بسیاری هم دارد به نام “سبک شامی” نام‌گذاری کنیم و کسانی  را که پس از ایشان به این شیوه شعر سروده‌اند، باید پیروان “سبک شامی” نامید.

اینک گوشه‌هایی را از مشاهده‌های خودم و مردم صاحب‌نظر در باره‌ی شامی -رودکی کرمانشاهی- عرض می‌کنم. آشنایی حقیر با روان‌شاد شامی کرمانشاهی به اواسط دهه‌ی/۱۳۳۰-خ حدود پنجاه و چند سال پیش برمی‌گردد.

شامی (شاه‌مراد مشتاق وطن‌دوست) فرزند مرحومان خدامراد و فانوس متولد ۱۲۹۶-خ کرمانشاه فوت ۱۳۶۳/۹/۲ -خ، شصت و هفت سال در این شهر گذران عمر کرد و در زادگاه خود وفات کرد و به خاک سپرده شد. به هر علتی در اثر اختناق رژیم یا خودسانسوری، اشعار ایشان به صورت مکتوب در دسترس مردم نبود.

خودسانسوری و ترس مردمِ باسواد هم از عواملی بود تا مردم از بیان هرگونه مطلب طنزی که بوی اجتماعی و انتقاد داشته باشد بپرهیزند، که این نکته نیز علت مهجور ماندن و چاپ نشدن اشعار شامی بود. از همه بدتر و مهم‌تر این‌که رواج شعر کردیِ شامی، همزمان با دوره‌ای بود که کردی‌زدایی و مسخره‌کردن کردی گویی، توسط عمال ضد ایرانی شروع شد. (حال هر سازمان و طبقه‌ای متولی آن بود بماند.) شاید هم شامی که انسان تیز و آگاهی بوده، در اثر حشر و نشر و نشست و برخاست با مردم فهیم و آگاه محله و شهر و توجه آن‌ها به این موضوع، خواسته باشد پاسخی به این کردی‌زدایی بدهد و این دوران مقارن با اوج سن و شکوفایی شامی، یعنی سال‌های ابتدای دهه‌ی ۱۳۳۰-خ بود که برای اقوام و اقلیت‌ها جوک می‌ساختند و طوری فضا را آماده کرده بودند، که ما خود را کُرد ندانسته و لطیفه و طنزهای این‌چنینی بر زبان ما جاری می‌شد:« فلان قوم خر است، کُرد هم اگر دیپلم بگیرد، باز کلاس اول است!» در حالی که در همان سال‌ها حتا کلاس ششم ابتدایی هم ارزش استخدامی داشت و بر بالای گواهی‌نامه‌های تحصیلی، حتا کلاس ششم ابتدایی که امتحان نهایی داشت، نوشته شده‌بود:« دارنده این گواهی‌نامه از مزایای قانونی آن بهره‌مند می‌گردد» تا چه برسد به دیپلم، که کمتر کسی داشت و صاحب آن دارای ارزش و اعتبار بالایی بود و حتا بیش‌تر آموزگاران و کارمندان دولت از داشتن گواهی‌نامه ششم ابتدایی محروم بودند. در آن‌سال‌ها سواد خواندن و نوشتن کفایت می‌کرد.

در آن‌زمان‌ها حدود ۷۵ درصد مردم جامعه روستایی بودند. از ۲۵درصد شهرنشین، تعداد بسیار کمی سواد خواندن و نوشتن و بالاتر داشتند. به علت استمرارِ استبداد، اختناق و… مردم باسواد نیز بسیار محافظه‌کار بودند.

به هر صورت اشعار شامی از حدود سال‌های پیش از ۱۳۳۰(حدود ۶۰ سال پیش) زبان‌زد مردم بوده‌است.

-۱ آشنایی حقیر به‌صورت جدی، ادبی و رخ به رخ برمی‌گردد به سال‌های تحصیلی(۱۳۳۷-۱۳۳۶خ) به بعد در دبیرستان شاه‌پور(انقلاب) که روزی با قرار قبلی هر کدام از هم‌کلاسی‌های چهارم ریاضی، تعدادی کاربن و کاغذ ورق بزرگ امتحانی آوردیم، که بنا به سفارش بیژن پورمطراحی-هم‌کلاسی با ذوق و اهل مطالعه‌مان که سال‌هاست مقیم سوئد است و یادش به خیر- شعر بلند “کرانشینی” شامی را آوردند تا در زنگ‌های تنفس و ورزش رونویسی کنیم. اصطلاحاً کپیه(کپی) می‌کردیم.

این دومین آشنایی حقیر بعد از ترانه‌های محلی کردی کرمانشاهی جناب دکتر محمد مکری با “کردی کرمانشاهی” نویسی بود.

البته انواع کتاب‌های کردی تاریخی مانند شاهنامه، حسین کُرد، بهرام گلندام موجود بود اما مشخصاً ”کردی کرمانشاهی” نبودند. بیش‌تر مکتوبات کردی منطقه‌ی کرمانشاهان، غیر از کردستان شمالی، اورامی  و نوشته‌هایی شبیه اشعار چاپ شده و دست‌نویسِ حضرات سَی صالح و سَی یعقوب ماهی‌دشتی و شاعران هرسینی و سایر مناطق کرمانشاهان بود.

در رهگذر رونویسی و کپی برداریِ ما از شعر”کرانشینی”، شعر”روین نواتی” و سایر اشعار شامی بقیه محصلین، به ویژه دانش‌آموزان دبیرستان نظام که با امتحاناتی از بین ما انتخاب شده و با همان لباس نظامی در کلاس‌های درس حاضر و ظهرها و عصرها به مقرّ نظامی‌شان می‌رفتند، این اشعار را کپیه می‌کردند. به همین دلیل در سطح خیلی وسیعی در شهر پخش گردید. بعضی به صورت شب‌نامه این اشعار را رونویسی و پخش می‌کردند.

-۲ شامی در آن سال‌ها حدود چهل سال داشت. آدمی از هر نظر پخته، تنومند با قدرت و هیکل‌دار بود. بعضی اوقات در داروخانه سینا بین آقایان دکتر محمود شامبیاتی و حاج‌ابراهیم ملکشاهی در قسمتی از داروخانه می‌نشستند، واقعاً از دهان شامی گل می‌شنیدند و می‌خندیدند. بعدها آقای دکتر شامبیاتی فرمودند:« شامی با استفاده از اشکال و سرحیواناتی که به‌صورت تسبیح در دست دارد، برای بیان اشعار و مکنوناتش استفاده می‌کند.»

-۳ شامی در پیاده‌روهای خیابان سپه(مدرس) محکم و با سرعت حرکت می‌کرد. یکی از راه‌های کسب درآمد و ارتزاق ایشان، مسافرت به قصرشیرین و خرید اجناسی بود که از آن طرف مرز وارد قصرشیرین می‌شد. مردم در ایام اعتدال هوا، برای خرید جنس ارزان خارجی از قصرشیرین به آن حدود می‌رفتند، البته این مسافرت‌ها بیش‌تر در فصول پاییز، زمستان و بهار انجام می‌شد. ضمن گذران و تفریح یک یا چند روزه، با خرید اجناس خارجی و بردن به شهرهای خود، علاوه بر جبران هزینه>های سفر خانواده‌ها، سوغاتی‌هایی نیز برای مسافرین می‌ماند. هم فال بود و هم تماشا.

یکی از این افراد که حداکثر استفاده را از این طریق می‌کرد، شامی بود. چون افراد حرفه‌ای در این مسیر مشخص بودند. ژاندارم‌ها در پاسگاه گردنه پاتاق ضمن بازرسی مزاحمت‌هایی برای بعضی از این افراد فراهم می‌کردند. ولی شامی به دلیل شخصیت ویژه و شوخ و بذله‌گویی‌هایش از این بازرسی‌ها معاف بود. این افراد اجناسی که می‌آوردند تحت عنوان مصارف شخصی بود مثل چند کیلو چایی، ظروف سرسفره، قوری، استکان، آدامس‌های نیزه‌ای، ماشین‌های اسباب بازی در اندازه‌های کوچک که در جیب هر لباسی۷-۶ عدد از آن‌ها جای می‌گرفت. بعضی‌ها از جمله شامی چند عدد کت و جلیقه روی هم می‌پوشیدند (لباس‌های فرده‌ای). شامی این اجناس را یا به سفارش می‌آورد و یا به سلیقه و نیاز مردم. شامی از معدود نابینایانی بود که با عزت نفس و مناعت طبع بسیار بالا هزینه‌ی زندگی خود و خانواده‌اش را تأمین می‌کرد.  در آن زمان‌ها، بیماری‌های چشمی از قبیل تراخم، آبله، کوری و…. بیداد می‌کرد. در جامعه به ویژه روستاها وجود افراد کور امری عادی بود و تکدی‌گری هم عادی‌تر.     ادامه در صفحهی ۷

اشاره:

 

پس از چاپ بخش اول«شامی کرمانشاهی» بزرگوارانی ما را مورد لطف و عنایت قرار دادند. عده‌ای نیز تأکید داشتند که جناب علی‌اشرف نوبتی”پرتو” و “شامی” اولین صاحبان سبک و شیوه‌ی ویژه خود هستند.

 

پیش‌تر هم عرض شد در سال‌های تحصیلی (۳۷-۱۳۳۶ -خ) در دبیرستان شاه‌پور(انقلاب) آقای بیژن‌ پورمطراحی، از اولین کسانی بود که اشعار”شامی” و بعدها حدود سال‌های ۱۳۵۰ به بعد اشعار جناب “پرتو” را برای اولین بار تکثیر(کپیه) کرد و در دسترس دیگران قرار داد.

 

چون در آن سال کتاب و نشر اشعار بسیار کم بود. شاعران بیش‌تر در انجمن شعرا گرد هم می‌آمدند و اشعار خود را می‌خواندند. امکانات چاپ و نشر مانند امروز چنین گسترده نبود.

 

***

 

-۵ جناب اردشیر فرخ‌پور از سروران عزیزم که بیش از ده سال با “شامی” مأنوس، همدم، همراه و کاتب ایشان هم بوده‌است. یکی از عزیزان روزگار است که برخلاف ما کمتر دچار قوم‌الظالمین شده، در نتیجه بسیار انسان موفق و ادیبی است. حدود سال‌های( ۶۱-۱۳۶۰ خ) که در تهران خدمت ایشان رسیدم، با حافظه عجیبی که دارد و شاید تمامی اشعار شامی را حفظ باشد، مطالبی بیان فرمود که عیناً نقل می‌شود:» حدود سال ۱۳۵۰-خ همراه همسر و مادر همسرم از تهران به کرمانشاه آمدیم و درمحله چنانی منزل دایی همسرم آقای “حسین قلی‌خان مهروان” اقامت نمودیم که کارمند بازنشسته‌ی پست، تلگراف و تلفن بودند، لازم به ذکر است که ایشان همان کسی بودند که استاد محقق گرانمایه آقای محمدعلی سلطانی نزد ایشان رفته و آقای مهروان اوراق و اسنادی که شاه‌مراد یا شامی کرمانشاهی نزد ایشان به امانت سپرده بود، بی‌دریغ در اختیار آقای محمد علی سلطانی نهادند.

 

آقای مهروان دارای شخصیتی مورد احترام و مردی صدیق، راست‌گفتار، امانت دار و اهل مطالعه و پرمایه و کم توقع بود. در خلوتی عارفانه ایام بازنشستگی را به سرمی‌برد.

 

و هنگام نماز در مسجدی که حضرت آیت‌الله حاج آقا محمد میبدی امام جماعت آن بود، پشت سرآن حضرت نماز را ادا می‌نمودند. پس از چند ساعت اقامت در منزل ایشان، زنگ درب منزل به صدا درآمد  همسرم فوراً به درب حیاط رفته و درب را گشودند. پیرمردی نابینا و میان‌سال وارد حیاط شد. پس از احوال‌پرسی با همسرم، گفت شنیدم شوهر کردی، ایشان هم در جواب گفتند بلی شوهرم همین جاست الان او را به شما معرفی می‌کنم. همسرم مرا صدا زد و به شاهمراد معرفی نمود و من هم به گرمی دست ایشان را فشردم. در این لحظه شاهمراد زن دایی همسرم را خطاب قرار داد و گفت: می‌خواهم برای خرید به بازار بروم، شما چیزی لازم ندارید؟

 

زن دایی گفت چرا لازم داریم. الان از تهران برایمان میهمان آمده، چند تا نانِ سنگک و یک مقدار گوشت، دوغ و سبزی خریداری کنید. لازم به یادآوری است که آقای مهروان و همسرشان که هر دو به سن کهولت رسیده بودند، از داشتن اولاد بی‌بهره بودند و آقای شاهمراد که همسایه دیوار به دیوار ایشان بود قبول زحمت نموده و خرید منزل را برایشان انجام می‌داد.

 

من به زن‌دایی تعارف نموده که همراه همسرم با ماشین به بازار برویم و اجناس مورد احتیاج را خریداری کنیم. زن دایی گفت: مشی شاهمراد در بازار و بین کسبه این‌جا خیلی مورد احترام است. و از وقتی که شعر”روغن‌نباتی” را سروده‌است، هیچ کاسبی جرئت ندارد جنس تقلبی و بی‌کیفیت به او بفروشد. و پس از ساعتی شاهمراد با اجناس خریداری شده برگشت و به زن‌دایی تحویل داد و من دوباره با احترام او بلند شده و دست او را به گرمی فشردم. از او تقاضا نمودم که یکی دوساعتی در خدمتش باشم. قبول نمود و نشست. پس از صرف چایی و میوه، از او درخواست نمودم و گفتم از آن گنجینه که مالامال از صدق و صفاست و در آیینه قلبت خدانماست برای ما دکلمه بفرما.

 

او گفت که این کلمات برای من آشناست و چه کسی آن را گفته است. به ایشان گفتم که این شعر کردی از مرحوم سید صالح ماهی‌دشتی است که این‌طور سروده:

 

سینه‌ام گنجینه صدق و صفابی

 

آیینه قلبم خدانمابی

 

یک ساعت صحبت یاران گیانی

 

بهتر له تخت و تاج کیانی

 

و از همین جا بود که باهم آشنا شدیم. این آشنایی که از اول پاییز سال ۱۳۵۰- شمسی  تاسال ۱۳۶۰به مدت ده سال به‌طور متناوب ادامه داشت که هر وقت به کرمانشاه می‌آمدم فرصت را غنیمت شمرده و از طریق دایی همسرم با ایشان قرار ملاقات گذاشته و اشعار او را یادداشت می‌نمودم. چنان مجذوب گفتار او شده بودم که هرشب او را با اجازه دایی همسرم به شب‌نشینی دعوت می‌کردم. با او به صحبت می‌نشستم و درباره شعرایی که مورد نظر او بود گفت‌وگو می‌کردم. و درباره‌ی شعر کرایه‌نشینی به بحث می‌پرداختم. ایشان از گردش روزگار و یتیم شدن در سن کودکی و از دست دادن بینایی گفت و شروع به دکلمه نمودن اشعار خود کرد. چند شعر هم از گلشن راز شیخ محمود شبستری درباره‌ی نعمت بینایی خواند. شامی یادی از لطف‌علی‌خان زند نمود که از گردش روزگار به دست خواجه تاجدار نابینا شد که میل در دیده جهان بین او کشیده بود. خان زند بعد از کور شدن اشعار گلشن راز شبستری را که در حفظ داشت، با آوازی خوش زمزمه کرده و گریه می‌نمود. بعد از گریه احساس آرامش کرده و به خوابی عمیق فرومی‌رفت. این موضوع چنان بر من تأثیر گذاشت که من هم بارها می‌گفتم: «خوش و حال او کسه که مِرید آسوده‌س دکتر مصدق تکلیف‌مان چه‌س؟»

 

و بعد شامی اظهار نمود که شبستری این طور سروده است:

 

«عدم آیینه، عالم عکس و انسان

 

چو چشم عکس در وی شخص پنهان

 

تو چشم عکسی و او نور دیده است

 

بدیده دیده را دیده که دیده است

 

چو نیکو بنگری در اصل این کار

 

هم او بیننده هم دیده است و دیدار»

 

و من که از نعمت بینایی محروم هستم به کسی توسل جستم که هم بیننده و هم دیده و هم دیدار است. و می‌خواهم شعری در مقابل این شعر شبستری بگویم که یک کلمه چندبار تکرار شود و هربار معنی خاص خود داشته باشد. بعد از آن جلسه به تهران رفتم و شش ماه طول کشید.

 

وقتی که به کرمانشاه آمدم و سراغ شامی را گرفتم. ایشان فوراً آمدند و پس از خوش و بش از او درباره شعر جدید پرسیدم اظهار داشت درمقابل گلشن راز که شبستری سروده و فرموده بود:

 

بدیده دیده را دیده که دیده‌است.

 

من هم گفته‌ام:

 

تا دمِ مِردن دمادم دم له دیدار تو ده‌م

 

تا بزانی دل اسیر چاه ترک چون بیژنه

 

بنده هم از گفتار ایشان لذت برده و از هنرنمایی و ریزه‌کاری که در این نوع از صناعت شعری به کار برده بود، از ایشان تعریف و تمجید به عمل آوردم. شامی از من سؤال کرد: « شما در تهران به چه کار مشغول هستید؟» من هم از اول که در شرکت ملی نفت مشغول به کار شدم و بعد به شرکت نفت خارجی رفته و استخدام شدم توضیح دادم و پرسید:» این شرکت مربوط به کدام دولت خارجی است«. تا گفتم انگلیس، آهی کشید و گفت:« شما اشتباه بزرگی مرتکب شده‌اید که بعداً تاوان آن را خواهید پرداخت.» وقتی پرسیدم به چه مناسبت آن‌قدر به انگلیسی‌ها بدبین هستید. گفت:« انگلیسی‌ها رضاخان را به‌وسیله ژنرال آیرون ساید روی کار آوردند. در آن زمان ملوک‌الطوایفی هرج و مرج در ایران حکم‌فرما بود. به دست رضاشاه همه را قلع و قمع کرده و امنیت برقرار نموده و انگلیسی‌ها با خیال راحت نفت ما را به غارت بردند. بعد هم او را به جزیره موریس تبعید کردند. خیانت دولت انگلیس یکی دو تا نیست.» و من گفتم که من یک کارمند معمولی هستم و هیچ نگرانی نداشته باش.

 

شاه‌مراد گفت:« این‌ها یک کارمند معمولی را ابزار قرار می‌دهند و در پشت پرده او را راهنمایی نموده و مسؤولیت‌های زیادی به او واگذار کرده و درآمد و حقوق سرشار به جیب او سرازیر نموده و در ضمن او را به مصرف‌گرایی و تجملات و تشریفات پرهزینه عادت داده و شخصیت کاذبی هم برای او به وجود آورده و بعد از این مراحل او را در اثر کوچک‌ترین اشتباهی از کار اخراج می‌کنند این کارمند فلک‌زده مختصر پس‌اندازی که داشته به مصرف می‌رساند. دنبال کار کم‌زحمت و پردرآمد می‌چرخد ولی هیچ‌وقت دیگر چنان کاری را نخواهد یافت. و شما دوست من از این صحبت من پندگیر و مواظب باش.

 

من که این صحبت‌ها را شنیدم دیدم که این مرد بزرگ نه تنها شاعری توانا و پرمایه است که باید او را «رودکی زبان کردی قلمداد کرد»، بلکه سیاست‌مداری پخته و کاردان و کهنه‌کار است که از تمام ریزه‌کاری‌های علم سیاست آگاهی کامل دارد و شعر «دکتر مصدق تکلیفمان چه‌س» خود گویای این حقیقت است.

 

وقتی شاه‌مراد  اشعار دکتر مصدق را بیان کرد و من یادداشت می‌نمودم، دیدم که در این اشعار، دکتر مصدق را با زبان سیاست استادانه مورد حمایت قرار داده و نکات قوت و ضعف او را هم با زبان سیاست گوش‌زد نموده‌است. از این‌که توانسته از حقوق ملت ایران دفاع نماید و صنعت نفت را از چنگال شیر پیر استعمار رهایی بخشد، تشکر نماید.  در ضمن نکات ضعف دولت را هم که در اثر تحریم استعمار تحمیل شده زیر سؤال ببرد و از دولت ملی دکتر مصدق خواستار چاره‌جویی شده و برای رفع بی‌کاری و تورم و نابسامانی اقتصادی دولت را به زبان شعر گوشزد نماید و نمونه‌ای از شعر شامی درباره‌ی دکتر مصدق در شماره‌ی بعد تقدیم می‌شود.  

 

ادامه دارد…

۱۳ پاسخ به “شامی کرمانشاهی(رودکی کرد کرمانشاهی)”

  1. خودم گفت:

    شما اگه راست میگید خودتون چرا تا به حال همت به خرج ندادید واثری ارائه کنید ودارید زحمات دیگران رو ضایع میکنید……در ضمن تسویه حساب، نه تصفیه حساب

  2. کرد کرماشانی گفت:

    سلام و سپاس از خوش ذوقی شما
    استاد گرانقدر سپاس که یادی از مرحوم شامی و شعر کردی کرماشان نمودید. چند نکته از باب یادآوری و نه از باب تذکر یا خرده گیری خدمت شما و خوانندگان محترم:
    - رسم الخط کردی یک رسم الخط متحد برای کلیه گویشها و لهجه های زبان کردی است و انتساب آن به سورانی و یا کلهری و یا … به تنهایی، پسندیده نیست.لذا رسم الخط یکی است و تفاوت در لهجه هاست.
    - استفاده از واژه مجعول کرمانشاه به جای واژه اصیل و باستانی کرماشان از جانب حضرتعالی بعید است.
    (همچون واژه تاق وه سان به معنی تاق سنگی به اشتباه به تاقبستان ترجمه شده)
    -امید است کردان کرماشان و همه کردان بافرهنگ و باریشه، با عزت نفس از زبان و فرهنگ اصیل خود پاسداری نموده و راه را بر تهاجم فرهنگی… مسدود نمایند.

  3. داوود گفت:

    با تشکر من با نظر شما درباره ی رسم الخط کردی تا اندازه ی موافقم چون زبان شعر کرماشاهی محلی بوده و اگر با رسم الخط کردی کردستان نوشته شود بسیاری از کلماتش نیز به ناچار کردستانی میشود که بر خلاف میل شاعران و بسیاری از خوانندگان است میتوانند کتاب را به زبان خود بر گردانند مثل بسیاری از کتاب ها که به زبان ها و لهجه های مختلف ترجمه و برگردانده میگردند زیبایی شعر کرمانشاه به کردی کرمانشاه است در غیر این صورت شاعران کرمانشاه شعر نمیگویند

  4. هناس گفت:

    دلم و مستی چاود حیرانه دیدم پی دیدد هر پریشانه شیوه ی گفتارد نازو جوانه تسکین سینه ی بی قرارانه

  5. سعید گفت:

    باسلام من دنبال شعرهای آقای مشتاق هستم که در مورد عزای امام حسین (ع) سروده اند اگه میشه یا برام بفرستید یا اینکه اطلاع بدید از کجا یا چه سایتی میتونم پیداشون کنم بسیا ر ممنونم
    سیمره: با سلام به کتابخانه بیستون به مدیریت جناب آقای پرهام به نشانی کرمانشاه، بلوار گلایول مراجعه نمایید.

  6. سعید امیری گفت:

    سلام……. خوشال وه روزه نان ساجی بیو/له هزار نفر یکه حاجی بیو /یمه هه نئرید حاجی حاجیه /چیشتی که نیه نان ساجیه….

  7. سعید امیری گفت:

    دمتان گرم ارای سایتی که درست کردنه……….

  8. سعید امیری گفت:

    دولتی سر یارانه / امشو عروسی مانه

  9. فرهاد گفت:

    با سلام : خیلی تو اینترنت دنبال شعر مداحی کردی گشتم . بجز مختصری چیزی نبود لطفا کسانیکه توانایی جمع آوری دارند اقدام کنند . اجرت با سیدالشهدا

  10. محسن گفت:

    سلام وخسته نباشید آیا شامی کرمانشاهی در مورد اعتیاد شعری سروده است ؟ چگونه میتوان آن شعر را بدست آورد

  11. بیژن قنبری گفت:

    با سلام
    من به نوبت خودم بعنوان یک کرد زاده وکرد زبان کرد پرست
    صمیمانه تشکر می نمائیم
    ارزویی توفیق روز افزون برای شما عزیزان را دارم

    شادی روح شاعر سیاستمدار بزرگ قرن بیست وچهار جهانی را از درگاه حق طلب مندیم

    باتشکر بیژن قنبری

  12. سعید امیری گفت:

    اگر توای نیشانم منال کرمانشانم من سعید امیری نوکراقایانم ……….

  13. سعید امیری گفت:

    نیزانی گردون چه کرد وگردم یه تن مبتلای هزارن دردم
    نه مرگم پیداس نه زندگانی بلا تکلیفم وی دنیای فانی
    دل وزم زمه ی زندگی سیره اجل امشو بو فردا شودیره

نظر دهید