شهناز خسروی: خورشید در حرکت سالیانهاش از آغاز بهار به مدت سه ماه پیاپی، همه روزه در آسمان بالا و بالاتر میرود تا در بلندترین روز سال یعنی نخستین روز از فصل تابستان به اوج رسد و انقلاب تابستانی شکل گیرد. زان پس در حرکتی معکوس به درازای سه ماه دیگر، پایینتر و پایینتر آمده تا در روز اول پاییز به نقطهی آغازین حرکت خود باز گردد.
خورشید باز هم پایین و پایینتر میآید تا در اولین روز از فصل سرد به کمترین ارتفاع خود از افق برسد و بدینسان انقلاب زمستانی در پس بلندترین شب سال یعنی “شب یلدا” در نیمکرهی شمالی زمین فرارسد، رفتهرفته از طول و ظلمت شب کاسته شود و بر ماندگاری و درخشش خورشید افزون.
این شب که در ایران و کشورهای همجوار “شب چله” نیز نامیده میشود، به دلیل دقت بالای تقویم ایرانی و انطباق آن بر تقویم طبیعی، همهساله برابر با آخرین شامگاه پاییزی و نخستین پگاه زمستانی است.
“یلدا” واژهای سریانی و به معنای تولد و زایش است. از این رو ایرانیان باستان، شب انقلاب زمستانی را که خورشیدی هستی بخش در بطن خود میپروراند،”یلدا” نامیدند و در شبی دیرپای و ظلمانی، با برپا داشتن جشن و سرور و آتش و هر آنچه نشانی از نور و برکت و روشنایی است،زایش خورشید را به انتظار مینشستند.
یلدا یکی از بزرگترین جشنهای مهرپرستان(میتراییان) است و آغاز سال جدید در تقویم میترایی نیز آغاز زمستان است. همزمانی این دو، یلدا را در نزد مهرپرستان باشکوهتر میسازد و برپایی گستردهتر آن را ضروریتر. هم از اینرو است که این آیین از پس سدهها رنگ نمیبازد و نه تنها در ایران و کشورهای همجوار بلکه در مغرب زمین نیز به شکل جشن میلاد مسیح و آیین کریسمس ماندگار میشود.در دورهی اشکانیان که روابط فرهنگی غرب و شرق به اوج خود میرسد، آداب و رسوم و آیین میترایی به اروپا راه پیدا میکند و از چنان نفوذی در زندگی مردم برخوردار میشود که حذف آن با وجود رسمی شدن آیین مسیحییت در اروپا (در قرن چهارم میلادی) و به ویژه در روم ناممکن میشود
تا جایی که کنستانتین امپراتور روم ناگزیر به بسیاری از آداب و سنن میترایی رنگ و بوی مسیحی میدهد. از این میان میتوان از منسوب کردن تولد عیسی مسیح به ۲۵ دسامبر برابر با اول دی ماه یا همان روز زایش خورشید نام برد. تاریخ دقیق تولد حضرت عیسی بر کسی آشکار نیست و تقویم میلادی برگرفته از آیین مهر است. از ابوریحان بیرونی (درآثارالباقیه) نیز نقل شده است که:” منظور از میلاد، میلاد مهر یا خورشید است.” و نه میلاد مسیح.
یلدا مانند دیگر آیینهای ایرانی منطبق بر یک رویداد کیهانی است.
گستراندن خوانی پر از میوههای سرخ چون انار، سنجد، خرمالو و هندوانه، سرخی افق را به یاد میآورد به گاه دمیدن و زایش خورشید و حضور کهنسالان بر آن نمادی است از کهن بودن خورشید پاییز.
خوردن آجیل و میوههای خشک که نشانی از برکت حضور خورشید است در فصل تابستان، سبزی پلوو ماهی و…. تفأل و همدمی با خواجهی شیراز، همه و همه بهانههایی است برای گذراندن این شب دیرپای و تحمل اندوه غیبت خورشید، تاریکی و زمهریر. تا در نبرد آشتیناپذیر شب و روز، تاریکی ونور، خورشید، خرامان از شرق طلوع کند و روز اول دی ماه، “خوره روز” یا “خورشید روز” را به ارمغان آورد.
فروغ چه خوب راز فصلها را میداند:
امروز روز اول دی ماه است
من راز فصلها را میدانم
و حرف لحظهها را میفهمم
مراد فروغ از واژهی “فصل”در این شعر هرچه باشد، چه” فصل” به معنای “جدا کردن” و چه یکی از فصول چهارگانهی سال، اشارتی است به میلاد خورشید در “آغاز فصل سرد” که به انتظار ابرهای سیاه برای میهمانی خورشید پایان میدهد.
پس” ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد”…به روز زایش خورشید… که حتا روزهای سیاه محرم نیز از فروغ آن نمی کاهد.
سه شنبه ۳۰ آذر ۱۳۸۹ در ۱:۱۶ ب.ظ
besyar ziba ve jaleb, ba metni delengiz memnon Shahnaze aziz
سه شنبه ۳۰ آذر ۱۳۸۹ در ۱:۲۷ ب.ظ
فروغ چه خوب راز فصلها را میداند:
امروز روز اول دی ماه است
من راز فصلها را میدانم
و حرف لحظهها را میفهمم
منتی به زیبای شب یلدا !
یلدا بر شما خانم خسروی نیز مبارک باد !
چهارشنبه ۱ دی ۱۳۸۹ در ۱۰:۰۶ ق.ظ
شب یلدا یعنی اینکه می شود طولانی ترین و تاریک ترین شب ها را نیز با همدلی به روشنایی صبح پیوند داد …
چهارشنبه ۱ دی ۱۳۸۹ در ۱۱:۳۷ ق.ظ
سلام خانم خسروی
این متن زیبا زیبایی یلدای ما را دو چندان کرد.
روزگارتان پر آفتاب.
چهارشنبه ۱ دی ۱۳۸۹ در ۴:۵۸ ب.ظ
خانم خسروی
از اینکه در کنار معضلات اجتماعی به آیین نیاکانمان هم توجه دارید،سپاسگزارم.
ضمن رعایت عناصر ایجاز و سادگی توضیح جامعی از این آئین ملی-مذهبی ارائه داده اید.
“خورشید روز” بر شما نیز مبارک باد.
چهارشنبه ۱ دی ۱۳۸۹ در ۶:۱۴ ب.ظ
نمی تونم نظری جز این داشته باشم: “مثل همیشه عالی بود”
شاد باشید.
چهارشنبه ۱ دی ۱۳۸۹ در ۷:۱۲ ب.ظ
شهناز عزیز
مثل همیشه ثابت کردی که می شود در مورد مطالبی که بارها و بارها به آنها پرداخته شده ،نوشت و از کلیشه پرهیز کرد،ساده و دلنشین هم نوشت.
روزهایت پر فروغ و شب هایت ستاره باران
پنجشنبه ۲ دی ۱۳۸۹ در ۴:۵۳ ب.ظ
یلدا یعنی پایان انتظار ماه در طولانی ترین شب سال.
یلدا یعنی پایان غلبه ظلمت بر روشنایی
یلدا یعنی روز زایش خورشید.
دست مریزاد
نسیم شجاعی
پنجشنبه ۲ دی ۱۳۸۹ در ۶:۵۵ ب.ظ
درود بر نگارنده ی این نوشتار زیبا و سلیس و ساده و بی تکلف و صمیمی که این بیت از اشعار مولانا را در ذهن و یاد آدمی زنده می کند :
نه شبم نه شب پرستم که حدیث خواب گویم/
جو غلام آفتابم همه ز آفتاب گویم/
پنجشنبه ۲ دی ۱۳۸۹ در ۹:۳۸ ب.ظ
سلامی به بزرگی و لطافت روحت
سردی این شبها را به گرمی نور و عشق تبدیل کردی!
ممنون
جمعه ۳ دی ۱۳۸۹ در ۴:۴۹ ب.ظ
khob bod be vije pardakhtan be ertebate tavalode masih va yalda
kash mardome ma be vije lorestanihaye aziz khodeshono
ca hoviyateshono bishtar mishenakhtan
ta befahman tamadone gharb
ta hododi bar tamadone sayere farhangha be vije iran bonyan nehase shode ast
جمعه ۳ دی ۱۳۸۹ در ۶:۱۸ ب.ظ
مرسی عالی بود
شنبه ۴ دی ۱۳۸۹ در ۵:۰۸ ب.ظ
تاریخچه شب یلدا: واژه یلدا، از دوران ساسانیان که متمایل به به کارگیری خط (الفبای از راست به چپ) سریانی شده بودند به کار رفته است. یلدا- همان میلاد به معنای زایش- زاد روز یا تولد است که از آن زبان سامی وارد پارسی شده است. باید دانست که هنوز در بسیاری از نقاط ایران مخصوصاً در جنوب و جنوب خاوری برای نامیدن بلندترین شب سال، به جای شب یلدا از واژه مرکب شب چله (شب سیاه و سرد) استفاده می شود.مراسم شب یلدا (شب چله) از طریق ایران به قلمرو رومیان راه یافت و جشن «ساتورن» خوانده می شد. جشن ساتورن پس از مسیحی شدن رومی ها هم اعتبار خود را از دست نداد و ادامه یافت که در همان نخستین سده آزاد شدن پیروی از مسیحیت در میان رومیان، با تصویب رئیس وقت کلیسا، کریسمس (مراسم میلاد مسیح) را ?? دسامبر قرار دادند که چهار روز و در سال های کبیسه سه روز بیشتر از یلدا فاصله ندارد و مفهوم هر دو واژه هم یکی است. از آن پس این دو میلاد تقریباً باهم برگزار می شده اند.
آراستن سرو و کاج در کریسمس هم از ایران باستان اقتباس شده است، زیرا ایرانیان به این دو درخت مخصوصاً سرو به چشم مظهر مقاومت در برابر تاریکی و سرما می نگریستند و در خور روز؛ در برابر سرو می ایستادند و عهد می کردند که تا سال بعد یک نهال سرو دیگر کشت کنند.
شنبه ۴ دی ۱۳۸۹ در ۸:۴۱ ب.ظ
یلداتنها یک جشن ملی نیست. یک جشن جهانی است.
مثل همه ی دوستان، براین خامه ی چکامه پرورغبطه می خورم!
یکشنبه ۵ دی ۱۳۸۹ در ۱۲:۴۸ ق.ظ
با درود
باز هم با قلم شیوایتان به خوبی قسمتی از فرهنگ و آداب غنی این سرزمین دیرینه را بازگو کردید . متشکرم
ملیحه از آلمان
یکشنبه ۵ دی ۱۳۸۹ در ۳:۲۸ ب.ظ
شهناز عزیز
زمستان است و زمهریر در راه، گرمای کلامت گرمی بخش روزها و شب هایمان.
یکشنبه ۵ دی ۱۳۸۹ در ۶:۳۴ ب.ظ
خانم خسروی
سلام علیکم
با تشکر از توضیحاتی که در مورد ( یلدا ) داده بودید، باور کنید، امسال اولین سالی بود که آگانه به استقبال ( شب یلدا ) و مراسم آن رفتم. در کنار گزارش اخبار و رویدادهای هفتگی، تحلیل مناسب های تاریخی- اجتماعی – سیاسی کشورمان حتی بدین اختصار ، توسط نویسندگانی چون شما، گذشته از جنبه های آموزش آن ( سمیره ) را هم، وزین کرده است. استفاده از ( تلمیحات ) یعنی؛ آوردن قصص و روایات و اشعار بزرگان شعر و ادب، متناسب و همخوان با موضوع در آغاز و پایان نوشته هایت به حلاوت و جذابیت کارتان می افزاید.
با آرزوی توفیق
ش- سهرابی
پنجشنبه ۹ دی ۱۳۸۹ در ۱۲:۱۴ ب.ظ
خانم خسروی
با سلام
مقاله جنابعالی را که به مناسبت (یلدا) و تقارنش با میلاد مسیح(ع) و بزرگداشت (ژانویه) مرقوم فرموده بودید،در کنار سفره (شب چله) خواندیم. خیلی خوب ،علمی و منجّمانه فلسفی ی وجودی (یلدا) و گردش پیچیده ی فصول را به تصویر کشانده بودی. بالاخره فهمیدیم ، چرا؟ سفره را به قول شما همانند «سرخی افق» با انار و خرمالو و هندوانه و … رنگین کرده ایم. قبلاً فقط شنیده بودیم، شب یلدا،بلندترین شب سال است !اما نگاه دقیق شما به نظامِ بی بدیل و منسجمِ طبیعت ما را هم به تعمق واداشت تا بدانیم ، تعجیل بخیلانه (ماه) در این «رویداد کیهانی» و حضور مغموم آن بر فراز آسمان که چون شمعی بی رمق سوسو می زند ، از چیست!؟
این همه طمأنینه و تأنی در فرود و سقوطش از کجاست!؟
خرامانی و چمانِ هر پدیده ی زیبا را هم، حدّی است ! پس ،او می داند، هرچند دیرگاه و دیررس تر از هر فلق دیگر ، سرانجام ،خورشید فاتحانه و سرافراز به حکم طبیعت سپیده دمان پرفروغ تر از پیش خواهد درخشید و حاکمیت سکون و رکود نظاره گر (ماه) متزلزل می شود!
شاید این همه خرامیدن و تأنی و تأمل در فرود این شب نه چون عروسی است که به حجله گاهش می برند که بیشتر بره ای را ماند که به مسلخی رهنمونش سازند!؟
با زایش خورشید در صبحِ(یلدا) و انعکاس دم مسیحایی اش در بطن بیقرار خاک نطفه ی زیباترین آثار (هستی) بسته می شود و خاک ، این امانتدارترین عنصر طبیعت میزبان بهترین و آرام بخش ترین جوانه های بشر می شود تا در انقلابی بهاری و تابستانی ،(خودی) بیاراید و هستی بشر را تداوم بخشد، چون آنکه در این فصل می کاریم ، در فصول آتیِ زندگی درو خواهیم کرد!
(ماه) نیز با تمام زیبایی و طنّازی اش حاسدانه به قول حضرتعالی «از کاسته شدن طول و ظلمت دهشتناک شب» و به اهتزاز درآمدن درفش پرفروغ و سیاهی ستیز خورشید بر پهنه ی گیتی و انقلاب زمستانی ،کمی فسرده می نماید!
خالی از ربط نیست که شاعر کبیر ما می فرماید:
گفتم ز مه رویان رسم وفا بیاموز گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید!
در خاتمه ، از این که حرمت قلم را پاس می دارید،سپاسگزاریم.
س-آزادی