هنگامه غضنفری: برای من و همسرم که با سیمره از کودکی نزدیکیم، از آن زمان که بر سنت تبار خویش و تحت تعلیم گرامی پدر و تعلق خاطرش بر آن دیار همیشه آشنا، رودی میدیدمش، مهربان و نشاطبخش بر آشنایان، و به غایت خروشان و سهمناک بر نااهلان و نامردمان… تاکنون که سالهاست، نغمهی سرخوش آن رود حیاتبخش، در رگ پر احساس فرزانگان سرزمینم و در خامهی زرین آنان با جسارتی ستودنی، فارغ از تزویر بیبدیل این ایام، جاری است، صدای گرم جناب آقای رستمی که صمیمانه، ما را به جشن تولد هفت سالگی سیمره میخواند، چنان بر دل نشست که با کمال میل دعوتش را پذیرفتیم و با گامهایی خالی از تردید، در جمع بیریا و در این زمانه البته، کیمیا، حضور یافتیم.
حضور پرشور اهل قلم، اربابان خرد و بزرگانی چون ایرج کاظمی، منصور یاقوتی، نصرتاله مسعودی، خسرو پرهام و بسیاری دیگر توام با نمود کمرنگ مقامات و صاحبان قدرت، نشانهای از جشنی واقعی برای هفتسالگی نشریهای بود که اطلاعرسانی صادقانه، تحلیل عالمانه و نقد منصفانه ( به توصیه مدیرکل بسیارجوان ارشاد استان)، را برنامهی کاری خویش قرارداده است.
از سخنان دلنشین مدیر مسئول جسور سیمره که هیجان تولد دوباره فرزند در آن پنهان نبود، تا غزلهای ناب لکی از زبان کرم دوستی که اشک و شعف را توامان میهمان چهرهام نمود، از حزن صدای علی گودرزیان که درد شاعری این زمانه را کمی سربسته تر، به تصویر میکشید تا لرزش صدای روزنامهنگار همشهریام، خانم خسروی که تداوم توفندگی و زلالی سیمره را با ترس، تمنا میکرد، از چهرهی پرجنب و جوش ولی کمی خسته مدیر برنامه سعید سروش که دبیری چند همایش رنج کنون او را برایم آشنا مینمود، تا نگرانی خانم آزادگان، بانویی که کمتر دیده شد اما ستبر، تکیهگاه مرد اول این عرصه بود همه و همه، اندکی از بسیاری بود که، با اجرای تحسین برانگیز خانم رشیدی، سه ساعت حضور، در آن جمع پر شور، مرا هدیه داد.
و لحظهای باز هم نیکو زمانی بود که، از سر اتفاق، فرصت اولین برش کیک تولد این کودک بالغ، به من سپرده شد و من با خود زمزمه میکردم: باشد که کیکهای بیشمار و شمعهای بسی درخشان در جشن میلادهای مکرر تو، برش خورده و روشن شود، چه من باشم و چه تقدیر، فرصت این دم را به دیگری سپرد.
اینک به گرامی داشت تمامی آنان که بیمنت بندگان و بر امید عنایت یزدان، قلم بر صفحه، پاک میرانند، غزلی از استاد اسفندیار غضنفری امرایی، شاعر، نویسنده و مورخ لرستانی، که بر همین طریقت، عمر خود را در راه زنده کردن ادب و تاریخ این سرزمین نهاد، تقدیم میکنم. ( پدری که هرگز فرصت زیارت او را در حیات، نیافتم اما به همت فرزند گرامی او، آقای اسعد غضنفری، که افتخار همسریاش را دارم، از وجود حساس، دانش بدیع و همت بلندش که در تالیفات متعدد او مشهود است، حیات دوباره گرفتم.)
سفلگانی که به تزویر و ریا برخیزند
هم چو خاری، به نسیمی، به هوا برخیزند
گر خموشی فکند سایه بر ارباب عقول
از پی فتنه، بسی بی سر و پا بر خیزند
مددی ای چمن خرم و سر سبز، که باز
بلبلان، جلوهکنان، نغمهسرا بر خیزند
باز هم تازه جوانان چمن، رقصکنان
زلف در دست صبا، غالیهسا، بر خیزند
ار دو روزی، نه به دلخواه، رود دور زمان
دوستان، زودتر از راه جفا برخیزند
ای خوش آن مردم آزاده که با عزت نفس
از سر لذت این دار فنا بر خیزند
به دعا خواه، ز فیض ازلی، امرایی
که چو سرما، سفها، از سر ما برخیزند
با سپاس: هنگامه غضنفری – تیر ماه ۱۳۹۰
سه شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۰ در ۱۲:۵۱ ق.ظ
با سپاس و درود بر شما خانم غضنفری عزیز و همچنین همسر گرامیتان.
سه شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۰ در ۱۲:۴۴ ب.ظ
تنگ چشمان نظر به میوه کنند ما تماشاکنان بستانیم
لرزش صدای خانم خسروی از عشق بود، از عشق به حرفه اش که نمی خواهد چراغ آن خاموش شود و از عشق به نوشتن حقیقت. , و چه بر دردل می نشست این لرزش شیرین صدای حزینش
او بیگانه با ترس، از دردها و رنج های این دیار می نویسد ، آن روز نیزاز سدها که برمیسر سیمره ها می بندندو به قول خودش از دشواری های نوشتن در برهوت نشر حقیقت گفت. از سرهای بر دار رفته ،از لب های دوخته شده، از تیغ و خنجر…. وتنها صدای زنانه ای که آن روزاز تریبون به گوش رسیدو نفس ها را در سینه ها حبس کرد. ا و شیر زنی است که شهامت ،شرافت و عشق را پشتوانه کارش ساخته است.و چه زیبا سایت لور به قلم هوشنگ پرتو در مورد او نوشت:
“خانم خسروی از اعضا تحریریه در خصوص مشکلات نوشتن در سیمره مطالبی را با بیانی شیرین که حضار را مبهوت کرده بود مطالبی گفت”
(مطلبی که داخل گیومه است، عینا از وبلاگ تابناک رومشکان برگرفته از سایت لور آمده است)ُ
سه شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۰ در ۲:۳۹ ب.ظ
سلام بر استاد غضنفری دست مریزاد نوشتن در هفته نامه وزین سیمره افتخار است جشن هفت سالگی سیمره مبارک
سه شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۰ در ۶:۲۵ ب.ظ
لطفا این را منتشر کنید
خانم عضنفری عزیز عشق علاقه شما به همسر و پدر بزرگوار ایشان( زنده یاد امیر پور) که پدر ادبیات منطقه نیز بودند و همچنین حسن نیت شما به سیمره قابل درک است اما ای کاش فقط به همین موضوع می پرداختید.و نیازی نبود تا به همکار خودتان خانم خسروی که از راه دور با همه مشغله زندگی هرازگاه با مطلبی خوانندگان را با قلم شاعرانه و انسانیشان سر مست می کنند بپردازی. مثلی هست که می گویند برای اینکه کسی را خراب کنی بد از او تعریف کن. و شما شاید که ناخواسته اینگونه نموده اید. من امید دارم که کار شما عمدی نبوده. اما توقع اینست که در نوشته های بعدیتان این مسائل را دقت بفرمائید. شما برخاسته از یک قبیله پاکنژاد و ادیب و هنرمند و سخنور برخاسته اید درست پس از شما توقع بیشتری هست.
سه شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۰ در ۹:۲۸ ب.ظ
خانم غضنفری خسته نباشید.متن زیبا و دلنشینی بود که با مهارت تمام فضای جشن را به تصویر کشیده بود .ای کاش آغاز مطلب نیز همچون توصیف جشن ،راحت و بی تکلف بود و با جملاتی کوتاه ترتنظیم میشد تا برای خوانندگانی چون من، کم سواد نیز راحت تر قابل درک باشد .
چهارشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۰ در ۹:۲۸ ق.ظ
چه زیبا سیمره را توصیف نموده اید چه آنانکه سیمره می خوانند و چه آنانکه مهربانی و خروشانی سیمره را دیده اند می دانند وخوب سرنوشت سیمره با فرهنگ آن دیار پیوند یافته وشما هرجه تمام تر این وابستگی را بدور از اغراق ضمن ارج نهادن به صاحبان خرد آنچنان که از شما انتطار میرود به تصویر کشانده ای. شعر استاد اسفندیار غضنفری که حاکی از نگاه بلند آن فرزانه است هم امید می بخشد و هم غرور آفرین است. خداوند نگهدارتان
چهارشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۰ در ۱۰:۳۳ ق.ظ
خانم غضنفری عزیز، چند بار مطلب شما را خواندم تا بخاطر علاقه ام به سیمره حس حضور در جشن را پیدا کنم. اگر چه آن جا نبودم اما نگاه شما، خیلی خوب فضای حاکم را انتقال داد اما مثل خیلی های دیگر با نگاه های یک طرفه و تعصبات خالی از منطق مواجه شدید اگرهر کس متن را یکپارچه و منصفانه بخواند ان گاه دچار سوء تفاهماتی که برای برخی دوستان ایجاد شده، نمی شود. به یقین وجود علم، شجاعت و دغدغه های اجتماعی در خانم خسروی می تواند با تجربه های ایشان از وقایع این روزگار منجر به ایجاد ترس باشد که به نظر می رسد از وجوهات مشترک شما دو خانم هم باشد.اگر او خواهان توفندگی و زلالی برای سیمره بوده انهم در چنین اوضاع و احوالی پس بسیار منطقی است که بترسد و خواسته اش را با صدایی که لرزش ان از دغدغه یک دلسوز ناشی می شود ادا کند کجای این ترس و لرز به هویت خانم خسروی بر می گردد؟ اتفاقا دفاعیات بد دوستان ذهنیت منفی ایجاد کرده و الا عبارت شما برای چون منی که حتی در آنجا حاضر نبوده ام حسی از احترام برای این بانوی بزرگوار برانگیخت. آیا در این همه عبارت زیبا و تمثیل بی ریا برای دوستانی که همه متن را خوانده اند نکته قابل توجه دیگری نبود؟ اگر همه کلمات نظیر حزن خستگی جسور درد نگرانیو…که برای توصیف حالات افراد مختلف جشن بکار رفته بود در معنای حقیقی خود دیده نشوند چه خواهد شد؟ چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید
چهارشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۰ در ۱۰:۵۴ ق.ظ
خانم غضنفری هنگامه خانم عزیز ظاهرا حقوقدان بودن شما طبیعت ارثی ادبیات را از بین نبرده تقویت هم کرده یاد پدر کردن ویژگی همیشگی شماست که قابل احترام است این بار با یاد همسرخود و پدر مایه افتخار ایشان تکمیل کرده اید.که خودتان هم نام برده اید و یکی از دوستان با عموی همسرتان مرحوم امیرپور اشتباه گرفته اند. من در میانه خویشاوندی شما و خانم خسروی هستم با شناختی که از بلند نظری شما دارم و خواندن متن احساس می کنم بی دقتی برخی خواننگان عمدا یا سهوا زمینه تخریب را فراهم کرده بهتر نیست کمی در اظهار نظر احتیاط کنیم . ما لرها که همیشه بخاطر قضاوت های یک جانبه مان لطمه می خوریم…. واقعا این همه برداشت منفی از یک عبارت ساده یعنی چه؟ کاش کمی به سادگی و نبود تملقهای مرسوم از مقامات و … یاد کردن از همه عوامل اجرایی و بزرگان حاضر و از همه مهمتر توصیف زیبای سیمره هم نگاه می شد…من که خودم و خیلی ها که می شناسم لذت بردیم چرا آدم را از نوشتن و نام بردان می ترسانید…
چهارشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۰ در ۱۱:۱۷ ق.ظ
آقا هژبر با سلام شعر فوق مربوط به مرحوم اسفندیار غضنفری ( پدر شوهر هنگامه غضنفری) است نه مرحوم امیر پور و خانم غضنفری در مورد مرحوم اسفندیار صحبت کرده بود نه اسدالله امیرپور. فقط جهت اصلاح
چهارشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۰ در ۱۲:۳۳ ب.ظ
غرضهاتیره دارد دوستی را غرضهاراچراازدل نرانیم بادرود.متنی که خانم غضنفری نوشته اند یک هدف و محورداردکه بوضوح احساس وعشق رادر اایراد همه سخنرانی ها ازجمله متن خانم خسروی یاداور میشود.خواننده از کرمانشاه ظن خودرااز “لرزش وترس”نوشته اند وان راتوهین امیز دانسته اندولی برای هر خواننده بی غرض وبادقت چیزی جز تعبیر بعدی خود ایشان که عشق است از این واژه ها نمیشود.متاسفانه سنگر گرفتن جناح ساختن در این سالها جزیی از فرهنگ ما شده ور نه شاید خانم خسروی خد چنین استنباطی از متن نداشته اند.و”ما برای وصل کردن امدیم نی برای فصل کردن “.برای دو خانم همشهری عزیز و فرهیخته ام ارزوی پیروزی دارم.
چهارشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۰ در ۴:۴۰ ب.ظ
خوب بود اما جایگاه خانوادگی و از آن مهمتراستفاده از نام نیاکان برای معرفی خودتان مناسب نیست بهتر است تعریف و تمجید از شوهرتان و خانواده ایشان که کاری بس ارزشمند است در محفل های خصوصی بیان می شد نه درهفته نامه . آنچه به یک انسان در عصر کنونی وجاهت قانونی می دهد و آنرا از دیگران متمایز می نماید توانایی ها و ارزش های علمی و کلامی خود شخص است نه نبش قبر نیاکان.
چهارشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۰ در ۸:۱۲ ب.ظ
سلام به رود همیشه جاری و تشنگان در کرانه اش
.به امید پایداری برای سیمره و خوانندگانش وهمچنین فرهنگ نو شکفته ای که در آن سهم داشته
.فرهنگ گفتگو احترام ادب
فرهنگ صلابت کلام و خلوص نیت
متن گیرایی بود که به احترام آن اشکی روان داشتیم.
امیدوارم که باز هم نوشته های زیبایی از این دست بنویسید وبخوانیم .
چرا که ما امیدوارانیم.
خوش به حال سیمره
خوش به حال عاشقاش
که میذارن اینهمه
کامنتهای توپ براش
چهارشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۰ در ۸:۳۱ ب.ظ
آنان که میشناسندش معترفند وآنان که نمیشناسند یکسره در قضاوتند
خانواده ونیاکان سرمایه هر انسان نژاده ای است.عرشیای عزیز
اینجا خانه اهل ادب است خصوصی تر از هر خصوصی.عرشیای عزیز
وآنچه تو از انسان عصرت میدانی ،شاید که دیگری نیز میداند.عرشیای عزیز
ونزدیکان در توانایی وارزش علمی وکلامی ایشان شک ندارند.عرشیای عزیز
در آخر عفت کلام چیز جالبی است .عرشیای عزیز
پیاده شو با هم برویم عرشیای عزیز
پنجشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۰ در ۴:۰۰ ق.ظ
با تشکر وقدر دانی فراوان از خانم غضنفری که با زبانی شیوا وقلمی رسا کلام خویش را چه بااصالت بیان کرده بودند. بنده به عنوان فردی که خارج از لرستان هستم اما نسبت به اوضاع واحوال لرستان علی الخصوص زادگاهم کوهدشت جویا بوده ودرمورد تاریخ لرستان اطلاع داشته ونسبت به طوایف ان دیاراگاهی دارم در مورد متن مذکور ونظرات خوانندگان چندین مطلب را به سمع ونظرمیرسانم. ۱+در مورد رود خروشان وهمواره جاری سیمره چه زیبا نوشته بودی اما افسوس این رود چه بی اعتنا از کنار دشت تشنه کوهدشتمیگذرد که من قد خدا از او گله دارم !!!! ۲نشریه سیمره در بعضی موارد نقد منصفانه ودر خور انصاف نداشته واکثر نظرات شخصی افرادراعنوان کرده که بعضا وجاهت درستی از لحاظ تاریخی ندارند بلکه تفسیر به رای بوده نوشته های نویسندگانی مانند اقای کاظمی واردشیر کشاورزو……..۳شاید بدون اغراق بگویم فقط بومی سرود سیمره که اقای دوستی میباشند بیشتر درد اشنا بوده که خانم غضنفری بدرستی ازاو یاد کردهاست۴خوانندگانی کهدر نظرات خود وجود ترسی را در صدای خانم خسروی حس کرده اندواین ترس رادر قالب غرض ونظر خانم غضنفری نسبت به خانم خسروی دانسته اند سخت در اشتباه بوده ولازم است این افراد در تبیین مفاهیم ادبی بیشتر دقت نمایند….متا سفانه انچه اکنون در لرستان به ویژه در کوهدشت مشهود بوده همدل نبودن مردم باهم در پیشبرد اهدافانهاست وهمین نظرات ضد ونقیض است که افراد با سواد و اهل قلم وبیان رااز گردونه خارج کرده ومیدان را برای نا اهلان و کوته فکران باز گذاشته است که البته موید این قضیه مطالبیست که خانم غضنفری نوشته ودیگر افراد به جای همدلی انرا بر علیه خانم خسروی قلمداد کردهاند
پنجشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۰ در ۴:۱۹ ق.ظ
در ادامه باید گفت که همین حب وبغض هاست که به جای نقا دی وحل وبحث مشکلات مد نظر همشهریان عزیزمان میباشدوباعث پسرفت وعقب ماندگیمان در مقایسه با دیگر استانهای کشور شده است در اخر امیدوارم مردم دیارمان بر اسا س غرض ورزی قضاوت نکنند وعقل جمعی را بکار گیرند تا خطه لرستان به ویژه کوهدشت با وجود سروران نو اندیش که در سیمره قلم فرسایی مینمایند شاهد پیروزی وسر بلندی را در اغوش کشند – به امید انروز
پنجشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۰ در ۱۱:۴۰ ق.ظ
آقای عرشیا کوشکی با سلام . ضمن تایید رویه و نوع نگاه شما، من هم مخالفم کسی در نوشته اش از خانواده اش نام ببرد یا تعریف کند . اما اینجا موضوع فرق دارد. بحث مرحوم اسفندیار غضنفری است. مرحوم غضنفری از نخبگان و پژوهشگران فرهنگ و ادب در لرستان است. او نه فقط متعلق به خانواده اش، بلکه متعلق به لرستان و غرب کشور است. خانم غضنفری از این منظر به او پرداخته و در مورد یک نویسنده و شاعر صحبت کرده نه در مورد یک پدرشوهر. با این حال، من تیزبینی و زاویه دید شما را تحسین میکنم. کاش ارگانهای فرهنگی وظیفه شان را در معرفی نخبگان این سامان انجام میدادند تا دوستان جوانی مثل شما(به گمانم باید جوان باشید ) بیشتر با آنها آشنا میشدید.
موفق باشید و کامیاب. نقد از نان شب واجب تر است حتی اگر تند و گزنده باشد
پنجشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۰ در ۵:۲۳ ب.ظ
با آقای عرشیا کوشکی کاملا موافق هستم .من نتوانستم هیچ نقطه مشترک و ارتباطی ما بین “جشن هشت سالگی هفته نامه سیمره” و همسر و فامیل ایشان پیدا کنم .هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد .
پنجشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۰ در ۷:۱۱ ب.ظ
خواهر عزیزم،
از ورای اقیانوس ها، نوشته ات را خواندم. تلاش کردم تا اشک روانم را از همکارانم پنهان کنم چه در دیاری که من میزیم نیز مردم از احساسات زلالی که شما به زیبایی از آان یاد میکنی ترس دارند. ترس من، ترس تو، ترس خانم خسرویِ عزیز، که افتخار اشنأیشان را ندارم شاید از فهمیده نشدن است. با دوستی که گفت نشان دادی ذوق ادبی داری موافقم. به نوشتن ادامه بده. تولد هفت سالگی سیمره هم مبارک!
جمعه ۲۴ تیر ۱۳۹۰ در ۱:۲۵ ق.ظ
تا کی باید به من بگویند :دختر فلانی،همسر فلانی …
در متن کوتاه خانم غضنفری که( ظاهرا) گزارشی از مراسم تولد ۸ سالگی سیمره است و البته گزارشی تکراری، اولین نکته ای که توجهم را جلب کرد، دید عشلیری و تحت سیطره نگاه مرد سالارانه حاکم بر جامعه است. گویی او فقط مردها را می بیند : “گرامی پدر”،همسر گرامی و بالاخره پدر همسر، آیا مادرگرامی شما در زندگی ،اندیشه و نوع نگاه شما نقشی نداشته یا هیچ زن دیگر؟
طبیعی است که خانم غضنفری این طرز فکر مرد سالارانه را به محفلی که محفل اهل فکر و اندیشه است تعمیم دهد واز همه سخنرانان مرد به نیکی یاد کند از جمله بالاترین مقام دولتی حاضر در جمع- مدیر کل ارشاد- تا…. و به تنها زن سخنران این محفل بتازد.
از آن شروع انتظاری جز این پایان نمی رود
جمعه ۲۴ تیر ۱۳۹۰ در ۱:۰۴ ب.ظ
برای سرکار خانم هنگامه غضنفری و خانواده محترمشان آرزوی موفقیت دارم.از خرداد ۷۱ که به اتفاق ابشان در همایش یافته های پژوهشگران آموزش و پرورش شرکت داشتیم تا روز همایش (جشن تولد سیمره)ایشان را ندیده بودم. البته روز هماش هم بالای سن ایشان را دیدم و امکان عرض ادب نبود. به هر روی دوستان گاهی نسبت به مسائل کم لطفی می کنند و هرکدام سلیقه خودشان را درست میدانند به نحوی که به قول خودمان گاهی امان از آدم می برند! (من خود بارها با موضوع مواجه شده ام) به طور کلی راجع به جشن سیمره باید بگویم هر کدام از ما به نوعی همدیگر زیادی تحویل گرفتیم! از حالا به بعد باید کمی از تعارفات کم کنیم و بر مطلب افزائیم! همه موفق باشید
جمعه ۲۴ تیر ۱۳۹۰ در ۱:۱۳ ب.ظ
نکته دیگری که در مورد این مطلب توجهم را جلب کرد ،پاراگراف زیر بود:
“…رودی میدیدمش، مهربان و نشاطبخش بر آشنایان، و به غایت خروشان و سهمناک بر نااهلان و نامردمان”
چه کسانی در طول تاریخ ،بارها وبارها قربانی طغیان رود سیمره نشدند(در اینجا دارید از رودی سخن می گوید که شما و همسرتان از کودکی با آشنا هستید ،نه هفته نامه سیمره که به گفته خانم خسروی کسی از طغیانش نمی هراسد)
آیا جز حاشبه نشیان مظلوم سیمره بودند؟شاید در فرهنگ لغت شما آنها “نامردمان و نا اهلان” بودند ولی من آنها را مردمی ساده و شریف و زحمتکش می بینم که متاسفانه هر از گاهی قربانی خشم زمین و طغیان این رود خروشان می شوند.
چه کسانی که برای گذراندن لحظاتی “نشاط”بخش تن به زلال سیمره سپردند و دیگر برنگشتند ،چه خانه هاکه ویران نشد و چه کشتزارهایی که سیمره آنها را در خود نبلعید.آیا به تعبیر شما همه آنها نامردمان ونا اهلان بودند؟
تا حالا شنیده ایدمثلا سیمره در سواحل کارائیب، جان کسانی را گرفته باشد یا ….. نه دوست من متاسفانه قربانیان سیمره همین اهالی خود سیمره هستند که درکنار همه برکت و بخشندگی که از سیمره نصیبشان می شود گاه نیز مورد غضبش واقع می شوند.
خانم خسروی در سخنان کوناهش در مراسم تولد سیمره(که آرزو می کنم تا هماره تاریخ جاری باشد)،مقایسه بسیار زیبایی بین این سیمره و آن سیمره ارائه داد.
جمعه ۲۴ تیر ۱۳۹۰ در ۶:۲۶ ب.ظ
چند سال پیش در جلسه ای وقی در مورد تحصیلات بنده سوال شد، با افتخار گفتم : “من فارغ اتحصیل دانشگاه سیمره هستم! شکر خدا ارزشمندی وتاثیرگذاری این نشریه می ارزد که امروز بگویم من دانشجوی دانشگاه سیمره هستم! (هفت ساله نازار پایار بای)
سیمره: کرم گیان درود که به فکر سیمرهای!
شنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۰ در ۱:۴۳ ق.ظ
در بخش ایراداتی که عزیزان نسبت به خانم غضنفری که از شایستگان است مطرح نموده اند دو مطلب قابل دقت است اول اینکه بعضی سعی داشته که توصیف ایشان را از خانم خسروی نوعی ضعف تلقی نمایند در حالیکه امروزه ترس از بقاء آنچه که دوستش داری وآن را خواستن با صدای لرزان عمق درک چنین شخصی را میرساند که به زیبای ترسیم شده است و من خانم خسروی را نمیشناسم اما از این بعد میدانم بانوی فهیمی است ودوم ایراد شده ایشان خود را به خویشانش نسبت داده است اما بدانیم که این فعال دانشگاهی برای اثبات خود چنین نکرده اند اقدامات علمی و فرهنگیشان,مقالات ملی وبین المللی,سخنرانی ها در مجامع داخلی وخارجی,برگزاری همایشها خصوصا در اثبات توانایی های ذاتی زنان که از دغدغه های اساسی ایشان است و…. بر کسانیکه این موضوعات را رصد میکنند روشن است و وی را نزد صاحبان اندیشه در این زمینه به یکی از امیدهای آینده منظور نموده است
شنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۰ در ۱:۵۳ ق.ظ
در ادامه بیتی ازحافظ شیرین سخن که همه جا به کار آید در تکمیل عرایضم به نظر همه عزیزان میرسانم
صلاح کار کجا و من خراب کجا ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا
شنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۰ در ۱۰:۰۶ ق.ظ
آقا رضای گل:
۱- آنچه می تواند برای سرکار خانم غضنفری مایه مباهات باشد شاید خانواده اش باشد و یا اصالتش و این شاید برای من مخاطب و خواننده اصلا ارزش نداشته باشد بحث اینجانب این نیست که من می دانم دیگران نمی دانند آنچه یک خواننده از نویسنده می خواهد عصاره کلام اوست و تاثیر کلام اوبر مخاطب.
۲- این که در میان فامیل و نزدیکان او شاخص است بسیار نیکوست اما در نوشته ها باید دقت نماییم که طیف مخاطبان اقوام نیستند که او را به شوهر و شوهر را به پدر شوهر نسبت دهیم او باید خمیر مایه و جوهر نویسندگی خود را نشان دهد و اصول مقاله نویسی را رعایت نماید.
۳- یک ضرب المثل قدیمی می گوید: گیرم که پدر تو فاضل از فضل پدر تو را چه حاصل. آیا تعصبات قبیله ای و قومی در هزاره سوم محلی از اعراب دارند که این همه شما به آن افتخار می کنید یادمان باشد اگر آقای غضنفری کاری فرهنگی کرده است فقط به خاطر مسئولیت خودش بوده نه برای نوادگان و وارثان. شاید یکی از بدبختی های مردم لر زبان همین تعصبات بیهوده است که باچنین اقلیمی به یکی از استانهای عقب مانده تبدیل کرده است. و اجازه آزاد فکر کردن را هم نیاموخته ایم.
۴- در کلام من توهینی وجود ندارد اما ای کاش در نوشته ها پخته تر و دانا تر عمل کنیم تا این همه اعتراض نباشد.
۵-من از پیاده و سواره خبر ندارم اما مسیر که پیموده ام بسیار سخت بوده وبه آن مفتخرم که راه سخت با پاهای خودم آمده ام و سعی نکرده ام از والدینم به عنوان آسانسور و یا پله های ترقی استفاده کنم.
در جواب آقا پرویز:
۶- ضمن ارادت به محضر جنابعالی باید بگوییم بنده جوان نیستم و در دهه چهارم زندگی می باشم اگر بحث اقای غضنفری بود شاید شاید سرکار خانم غضنفری تا حدودی درست گفته بودند اما تولد سیمره است نباید آسمان و ریسمان را بهم دوخت.
۷-یکی از همکاران گفته اند ایشان در سصح بین المللی مقاله دارند من بعید می دانم مقاله نویسی در سطح بین المللی اصولی دارد از نوشته ها چنین بر نمی آید.
۸- در پایان آرزوی بهروزی، سلامتی و تندرستی برایتان دارم.
شنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۰ در ۵:۰۰ ب.ظ
به قول رستمی، کرم گیان!
دانشجویی رو ول کن طنز بنویس. با این حرفا میخوای از سر تقصیراتت بگذریم. واژه تقصیرات از تقصیرات من نیست، جمعِ محدبِ مجهزِِ مهلب است!
یکشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۰ در ۱۲:۴۲ ق.ظ
نمیگویم با سلام و خسته نباشید که گرد خستگی بر شانههای، نه شمای نویسنده که همه همشهریان محترم کم پیدا نیست و چه بیداد میکند این خستگیهای تاریخی و این حقنههای سالیان !
کی خواهد بود که از سر تفنن بخواهم سری به زادگاهم بزنم و اینجا را محرمترین مکان بدانم و بیایم که بخوانم و آه نکشم.
آیا روزی را خواهیم دید که بدون تکه پرانی حبوبغض و رقابتهای ناساز، به فقیرترین شهر جهان و فقیر ترین فضای ادبی که به زحمت به دست آمده رحم کنیم و به جای سیلی زدن ادبی بر صورت یکدیگ،رگرد پا بتکانیم و به پا خیزیم ،هر متنی و هر یادداشتی را که میخوانم تنها کنایه و گوشه و خودنمایی و دیگر هیچ …
به جهانی بزرگتر بیندیشیم بزرگتر از جغرافیای خاننشین کوچکی که چشم همه به دستان هم است که کسی کاری کند وهمه خیلی زود دست به قلم برده و حالش را جا بیاوریم.
این روزها که هرکس کتاب ادبیاتی میخواند دست به قلم میشود و خداراشکر تمام شهر اجدادی ما ذاتا ادیبند..خانم غضنفری.من اگر جای شما بودم جهانم را بزرگتر از جهانی که شما دارید میکردم و اگر جای کامنت نویسها هم بودم که هستم!جهانم را بزرگتر این که هست میکردم
یکشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۰ در ۱۰:۲۰ ب.ظ
سر کار خانم غضنفری
با سلام و احترام
مطالب شما را«باز هم برای جشن میلاد سیمره» هر چند دیر ولی خواندم ، متاءسفانه با قلم شما زیاد آشنایی ندارم ،حالا یا ما مخاطبان کم سعادت بوده ایم و نخوانده ایم و یا شما کم نوشته اید !؟ بهرسان ،این بار بیمن جشن تولد سیمره که خیلی هم با شکوه بر گزار گردید ،سعی کردم ،همه مطالب را بخوانم ،خواندم تا به مطلب شما رسیدم، اتفاقا” برایم جالب بود! از اینکه احساسات و خاطره خود و همسرت را از سیمره «بر سنت تبار خویش و تحت تعلیم گرامی پدر و تعلق خاطرش بر آن دیار همیشه آشنا» ابراز فرموده اید ،(حرجی) نیست ، با موضوع برنامه هم می خواند ، اما از اینکه این رود چطوری آشنایان را از نا اهلان و نا مردمان تشخیص می داده که « مهربان و نشاط بخش به آشنایان و به غایت خروشان و سهمناک بر نا اهلان و نا مردمان» را حد اقل من متوجه نشدم ! اگر منظورتان این است که آشنایان سیمره چون را و روش شنا کردن در آن را بلدند و غرق نمی شوند ! و در مقابل (غریبه) ها چون نا بلدند ، غرق می شوند !؟ خب هر غریبه ای که نا اهل و نامردمی نیست !؟ بگذریم کلامتان با این جمله شروع شده « من و همسرم که با سیمره از کودکی نزدیکیم » بنده و هر خوانندهء دیگر را به کنجکاوی و انتظار می کشاند که«این من و همسرم » کیستند !؟ اتفاقا” خیلی زود کنجکاوی و انتظار ما به سر رسید چون شما هدفمند همسر را یدک کشیدید تا یگویید ، همسرم آقای غضنفری و سپس با آوردن غزلی زیبا از استاد زنده یاد اسفندیار غضنفری و شمه ای از او بگویید که «عروس » این چهره آشنا و ماندگار دیارمان هستید ! خب ، ما هم افتخار می کنیم به این« چهره» ادبی و فرهنگی بزرگ دیارمان ولی شاعر در خصوص این موارد می فرماید ( اگر اشتباه نکنم )
من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش هر کسی آن درود موقع کار که کاشت
آری !
و در ادامه خیلی واقع بینانه و قدر شناسانه به جز یک مورد خاص که به تجلیل و تقدیر همه دست اندر کاران همایش یا بهتر بگویم جشن پرداخته بودید ، دست مریزاد ! اما در آنجا که به «حضور پر شور اهل قلم ، اربابان خرد ،بزرگانی چون ایرج کاظمی ، منصور یاقوتی ، نصرت اله مسعودی ، خسرو پرهام و بسیاری دیگر» اشاره فرمودید، جا نداشت در این میان نامی از روزنامه نگار شجاع و متعهد دیارمان خانم خسروی ببرید ؟ فارغ از اینکه به زعم شما در حد و قوارهء این بزرگان هست، یا نیست !؟ صرفا” به لحاظ اینکه ایشان با زحماتی که در سیمره متحمل شده اند ،عملا” به مادر فرزندی تبدیل شده که آن روز هفتمین سالگرد تولدش را چنین می گرفتید و این خانم محترم در بارور کردن این فرزند از شیرهء جانش دریغ نکرده است ، ( زنی ) که نه « بر سنت تبار خویش و تحت تعلیم گرامی پدر» که با قلم خونبار خویش بر بوم آرام سیمره نقش ها بسته است تا چنین خروشانش کند، خانم محترم و نویسنده ارجمند ،کار ما انسانها اصولا” انعکاس درست واقعیت است نه اینکه خدای نخواسته بر طبل بی انصافی بکوبیم و گزینشی نیمه احیانا” خالی لیوان را فقط به تصویر بکشیم !
امیدوارم از من نرنجید چون قصدی جز حرمت قلم و حقیقت ندارم ، در جای دیگر فرموده اید«لرزش صدای روزنامه نگار همشهری ام خانم خسروی که تداوم توفندگی و زلالی سیمره را با ترس، تمنا می کرد»می بینید !؟ باور بفرمایید ، قضاوت تان شبهه انگیز ! و همراه با بی انصافی و بی دقتی است تا جایی که دل هر انسان منصف را به درد می آورد . مگر نبودید و ندیدید و نشنیدید !؟ با چه صلابت و جسارتی این روزنامه نگار متعهد به قول شما با صدای «لرزانش» تمامی حاضرین در جشن را به وجد کشانده بود !؟ مگر نشنیدید !؟ چسان،آمرانه سخن می راند و هر آنجا که آمریت باشد،قاطعیت وجود دارد و هر آنجا که قاطعیت هست ، ترس را ِبدآنجا راهی نیست ! شما در کجای این( تمنا ) نشانی از ترس می بینید !؟:
سیمره آرام نمی خوامت ، توفنده باش
سیمره گل آلود نمی خواهمت ، زلال باش
و………
نویسنده ارجمند
زیبا تر آن بود می گفتید که « لرزش» صدا و دست و دل این بانوی بزگوار و مظلوم برآیند بغض کهنه ای است که سالهای متمادی در گلوی ما زنان خفته است!کاش می گفتید«البته( نه بخاطر همشهری گری) که بخاطر حداقل دفاع از حقوق زنانی که خود قربانی آنید» که حنجرهء خونین رثایی جز این نمی موید ! تا اینکه موضوع را به تسخر بکشانید !؟
مولای روم می فرماید :
گر لطیفی زشت را در پی کند تسخری باشد که اوبر وی کند
هر چند شما به عبث توده های آتشفشان را در کوره می نهید!؟ عجب است ! مگر شما در این حال و فضای حاکم زندگی نمی کنید !؟ نکند با کمال معذرت فکر کرده اید ،در بالای سن (ام کلثوم) با تمام حمایت های دولتی و مردمی دستمالی در دست در کمال آرامش و آسایش کنسرت اجرا می کند!؟ نه ، همشیره اینها جزء قواعد بازی هستند نه، ترس .
در پایان مرقومهء ذم شبیه به مدحتان البته صرفا” در مورد یک خانم روزنامه نگار آن هم از نوع شجاع و متعهدش باز هم امیدوارم شما و همسر گرامی تان از وصیت های برادر کوچکت رنجیده خاطر نشوید و تواضع بیشتری را در قلم و اندیشه خود ملحوظ نمایید .چرا که همه بزرگان با تلاش و پژوهش طاقت فرسای همراه با تواضع و مردمداری بزرگ شده اند . بد نیست کلاممان را با حدیث شاعر کبیر معاصر خاتمه دهیم :
زاری در باغچه بس تلخ است
زاری بر چشمهء صافی
زاری بر لقاح شکوفه بس تلخ است
زاری بر شراع بلند نسیم
زاری بر سپیدار سبز بالا بس تلخ است
موفق باشید- امیر
دوشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۰ در ۲:۱۷ ق.ظ
تعداد زیاد کامنتهای این مطلب مرا ترغیب کرد که آن را بخوانم. متن نکته های زیادی داشت که دوستان به آن پرداخته اند و نیازی به تکر مکررات نیست. بنده می خواهم فقط به یک نکته اشاره کنم که دوستان عزیز به آن اشاره نکرده اند .خانم غضنفری مرقوم فرموده اند:
“جشن هفت سالگی نشریه ای بود که اطلاعرسانی صادقانه، تحلیل عالمانه و نقد منصفانه ( به توصیه مدیرکل بسیارجوان ارشاد استان)، را برنامهی کاری خویش قرارداده است
خانم غضنفری محترم، آیا سیمره در طی این ۷ سال” اطلاعرسانی صادقانه، تحلیل عالمانه و نقد منصفانه ” را” به توصیه مدیر کل ارشاد بسیار جوان: و البته بسیار تازه از راه رسیده ،”در برنامه ی کاری خودقرارداده است “شاید منظورتان این بوده که مدیر کل بسیار جوان ارشاد هم به این امر تاکید یا توصیه کرده است و به نظر میرسد همین منظور را داشته اید چون آنطور که مشخص است به سیمره علاقه دارید و قصدتان نبوده که بگویید سیمره به توصیه این و ان می نویسد. فقط کم دقتی کرده اید..
شما که از یک خانواده ادب پرور برخاسته اید و تعلیم دیده اید باید حیثیت کلمات را پاس بدارید و آنها را به جا و به موقع به کار ببرید.
دوشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۰ در ۸:۱۷ ب.ظ
به نام خدا. همشهریان و خوانندگان مهربان سیمره، سلام. فردا سیمره ای دیگر در راه است و من اکنون فرصت اندکی دارم تا به مهرو سپاس، پاسخگوی آموزه های آشکار و نهان نظرات شما باشم. دست همگی شما را به گرمی دلهایتان فشرده و دقت و درایت شما را در خوانش نوشتارم( نه مقاله که البته اسلوبی متفاوت دارد)، می ستایم.شاید برای پرهیز از عبارات طولانی که ویژگی نوشتاری من است و در یکی از نظرات هم نقد شد، بهتر باشد چند نکته را در چند بند مجزا بیان نمایم. با این توضیح که عدم پاسخگویی به یک نظر و یا پاسخ جمعی به نظرات متفاوت از سر پرهیز از اطاله کلام بوده و الا تک تک عبارات قابل اعتنا، ارزشمند و آموزنده بود:
۱- باید اعتراف کنم این همه نظر فارغ از محتوای آن، شگفت زده ام کرد و من که تجربه نوشتن این نوع مطالب را در فضای مطبوعاتی نداشتم، به یکباره با دو تجربه متفاوت، پربار شدم. و چه فرصتی به من اهدا کردید، گاهی شور و هیجان و گاهی اضطراب و یاس! هر چه بود اینک برایند متعادلی داشت که برایم آموزنده بود و به قول کرم تیموری در دانشگاه سیمره، باید آموخت…
۲- بی تردید، بیشترین نقد در نوشتار، بابت عبارتی بود که برای نقل برداشت خودم از احساس خانم خسروی، بکار بردم. اگر چه از نظر من، نه لرزش صدای او و نه ترس تمنا شده اش، هیچ یک به وجود گرامی اش مرتبط نیست، بلکه حامل شناخت او از فضایی است که هماره در صدد ساخت سد بر سیمره و ایجاد مانع بر خروش آن است،و در برخی از نظرات نیز این دریافت ملاحظه شد، اما به یقین، مجموع نظرات شما مرا در مسیری هدایت کرد که همیشه کلمات را با حساسیت بیشتر بکار برده و بار مفهومی آنان را نه از ورای یک حس فردی بلکه ار منظر یک قضاوت عمومی، بسنجم. از این رو به جهت آزردگی خاطر تک تک شما و بانوی محترم همشهری ام( چنانچه ایشان نیز چنین دریافته اند)، پوزش می طلبم.
۳- نقد برخی از عزیزان به عبارتی است که به عنوان استفاده از نام نیاکان برای معرفی خود، تعبیر شده بود، اگر چه زحمت پاسخ را عزیزان دیگری متحمل شدند، اما ضمن اعلام توافق قطعی خودم با اصل ایده راقم محترم نظر مذکور، عرض می کنم که، من نیز چون اکثریت شما، سعی کرده ام نام خانوادگی ام را سپر ناتوانی های خود و نردبان اندک توشه ای که در پی عمر نه چندان کوتاه خود، اندوخته ام، ننمایم. شاید این سعی در عمل به گونه دیگری بوده، نمی دانم قضاوت با دیگران است. اما در خصوص نوشتار حاضر به زعم خودم،به سختی می توان دلیلی برخلاف آن یافت. بهر حال شما چنین یافته اید، پس من باید بیشتر مواظب باشم و البته کمی سربسته تر بگویم!(درست است جناب گودرزیان؟)
۴- کله باد و امیر عزیز، که چنین با من، سیمره و البته خانم خسروی مهربان بوده اید، با عزیزان دیگر هم مهربان باشید. آنان که من به سلیقه و بر طبق احساس خود( و نه سلیقه شما که از آن بی خبر بوده ام)، به عنوان بزرگان و اربابان خرد نامشان برده ام، رنج بسیار برده اند و وجوه قابل احترام بسیار دارند که البته این به معنای تایید محتوای نوشتارها و یا قهرمان پروری به شکل مرسوم این خطه نیست.ادای دینی بود به موهای سپید و سالهای کثیری که در این عرصه، فرهنگ و ادب و … عرضه داشتند. سخت نگیریم، البته که نظرات خود شما، حاوی همین پیام برای من بوده است پس با هم تکرار کنیم و به خاطر بسپریم.
۵- و اینک برای یک زن، که بر فضای مرد سالارانه معترض است… این اولین بار است که متهم به نگاه مردسالارانه شدم! و این هم تجربه ای تازه در دانشگاه سیمره! مهربانم، من نیز چون شما، بر این فضا معترضم و رنج بی پایان خود و دیگر زنان سرزمینم در هوای آغشته به نگاه مردانه را لمس کرده ام و با آن زیسته ام. اما بر آن نتاخته ام، بلکه با صبوری، از حاصل تجربه ها و مبارزات شیر زنانی که کم نبوده اند و با اتهامات بی شمار هم مواجه شدند ونیزاز منافذ اندکی که در پرتو اندیشه های بلند برخی از مردان، ایجاد شده، برای خویش، راهی به سوی رهایی جستم که با مردان، عاقلانه و نه خصمانه، در کنار و نه در مقابل، به یاد و نه گریزان، حرکت کنم و شاید در این گونه مسیر پیمودن من و تو، اندکی بیشتر برای همه، نسیم انسانیت بوزد…پس ما باشیم چه مرد و چه زن… و البته باید اندک بانوان جشن را هم بهتر دید، اگر من به زعم شما خانم خسروی را خوب ندیدم، دو بانوی دیگر را خوب دیدم، پس عزیزم دوباره و با هم بخوانیم.
دوستتان دارم شما را ، سیمره را، نوشتن را و از همه بیشترآموختن را…
دوشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۰ در ۸:۵۷ ب.ظ
معلوم نیست دعوا سر چیست؟شاید این خانم ها و آقایانی که در تقابل با هم کامنت می دهند همددیگر را می شناسند و در کوهشت مثلا حُمال همدیگر بوده اند!این جنگ های حیدری نعمتی و این از خود تعریف کردن های سخیف واین تعارف های صدتا یک غلزو این…..چیست؟معلوم است طی ۵سال گذشته چه کسانی سیمره را سیمره کردند و متفاوت با کاغذ پاره های دیگر!همیشه همین طور بوده!ضرب المثلی لری می گوید:شیر شکار میکه،دال و قلا……!معلوم است که بار سنگین متفاوت نگه داشتن سیمره به عهده چه کسانی است.به نوشته های ۵سال گذشته نگاه کنید متوجه می شوید.پس این مصادره کردن های زشت و مهوع به خاطر چیست؟اگر راست می گوئید عوض این کامنت بازی هایتان که دیگر شورش در آمده است قلم بر دارید و شما هم چند صباحی این نشریه را سرپا نگه دارید.بدبختی بعضی لرها آن است که حتا به مفهوم کامنت هم توجه ندارند و جنگ و درگیری های طایفه ای را می آورند داخل سایت نشریه.ما به خانم غضنفری احترام می گذاریم و لی نقشی در باروری نشریه نداشته اند.
دوشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۰ در ۱۰:۲۰ ب.ظ
درود بر خانم غضنفری. چه زیبا و متین و با حوصله همه نظرات را خوانده اید و با وقاری که شایسته آن هستید پاسخ گفته اید . امیدوارم بعضی دوستان زود قضاوت نکنند.برداشت من این است که خانم غضنفری خواسته بودند ادای دینی به سیمره بکنند و شاید دلیلی که باعث به وجود آمدن برخی سوء تفاهمات شد این بود که ایشان گرچه توان نوشتن بالایی دارند ولی به عنوان یک خواننده این متن را نوشته بودند و شاید با کمی عجله .در هر صورت از ایشان سپاسگذاریم به خاطر حوصله و متانتشان.
سه شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۰ در ۶:۴۰ ق.ظ
خیلی خوشحالم ازاینکه میبینم که سیمره و سیمره ای ها روز به روز بالنده تر می شوند.
به امید روزی که سیمره از هفته نامه به روزنامه تبدیل شود که البته به حمایت نیاز دارد.
درود بر شما باد
لکستانی
http://www.lakistan.persianblog.ir
سه شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۰ در ۱:۵۹ ب.ظ
درود!
ضمن سپاس از سرکار خانم غضنفری و دوستان و عزیزانی که بدون تردید همگی دل در گرو اعتلای سرزمین محروم و رنج کشیده ی لرستان دارند،باید عرض کنم در این زمانه ی نامراد که روز بروز عرصه بر نخبگان و فرهیختگان تنگ می شود و سرزمینمان جولانگاه تاخت و تاز نااهلان گشته است، سعیمان بر همگرایی بین این عزیزان صاحب اندیشه و دلسوزباشد نه واگرایی و ایجاد شکاف.دوستان امروز باید همه اختلافات را کنار گذاشته واز منیت ها گذشته و همه حول یک هدف که همان رساندن لرستان عزیز به آنچیزی که شایسته ی آن است گرد هم آییم.
سخن کوتاه،شعر دوراد کودکیمان را فراموش نکنیم.شعری ساده و کودکانه که امروز ما بزرگترا بیشتر باید بخوانیمش و بدان عمل کنیم:
دست در دست هم دهیم به مهر میهن خویش را کنیم آباد
سه شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۰ در ۵:۲۰ ب.ظ
درود بر همه ی دوستان سیمره ای!
آقا من با آقای حسینی کاملاً موافقم. ما مردمی هستیم که آن قدر شاد نبوده ایم تا یادمان رفته از لحظه های شاد، لذت ببریم. جشن هفت سالگی سیمره، فرصتی کوچک برای شاد بودن بود اما متاسفانه سؤبرداشت از سخنان برخی که به قول آقای حسینی نقشی در باروری سیمره نداشتند؛ باعث به وجودآمدن فضایی شد شبیه به آن چه که در بعضی عروسی ها یا جشن های خودمان شاهدش هستیم؛ یعنی یک نفر متلکی، گله ای، نیشی می پراند، دیگران هم نشنیده نمی گیرند ناگهان شیرینی جشن در کام همه زهر می شود- عجیبه آخه اون جا هم معمولاً تکه پرانی دو زن باعث این اتفاقا می شه! جالبه نه؟! اما از حق نگذریم که درسته شروع این بحثا با سؤبرداشت از حرف یه زن اتفاق افتاد اما ایشون رو در ادامه دادن این قضیه نمیشه مقصر دونست.-
بگذریم… با کمال تأسف می بینیم خیلی از آدمهای بزرگ که سیمره را به جریان انداختند و به جلو راندند و فضای سیمره همواره آکنده بود از شور قدرتمند حضورشان و بسیاری به شوق خواندن مطالب آنان هر بار سیمره را ورق می زدند اکنون در هیاهوی پوچ این بحث های بی حاصل، خودشان و حرف هایشان در جشن گم شدند.
یادمان باشد جشن هفت سالگی سیمره فقط مختص به خانم خسروی و خانم غضنفری نبود!
چهارشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۰ در ۱۰:۵۰ ق.ظ
دوست گرام ، حسینی
خانم دکتر غضنفری هیگاه ادعا نکرده که کاری برای سیمره کرده ولی شماها و دوستانتان که برای سیمره مادر میتراشید برای سیمره چه کرده اید. و مادر ساخته شده به دست شما کمتر از ۲ سال است سیمره ای شده. چطور شدد کسانیکه از همان اول با سیمره بوده اند و یکی دو سال است به صورت موقتی از سیمره جدا شده اند را پدر یا مادر ننامیده اید.
پنجشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۰ در ۹:۰۳ ب.ظ
با تشکر از سرکار خانم غضنفری بخاطر متن زیبا و پر مفهومشان. خدمت اون دوستانی که نسبت به گرایشات خانوادگی خانم غضنفری، انتقاداتی داشتند باید در نهایت احترام عرض کنم که جایگاه و منزلت خانواده ایشان و مخصوصا مرحوم پدر بزرگوارشان بسیار بالاتر از اون چیزی است که با نوشتن چند خط، آنرا بیان کرد. امیدوارم که از غرض ورزیهای شخصی همیشه پرهیز کنیم.
جمعه ۳۱ تیر ۱۳۹۰ در ۲:۱۵ ب.ظ
جناب آقای عرشیای کوشکی!ضمن سپاس از بیان صریحتان،باید عرض کنم اینکه شما خبر از جایگاه علمی سرکار خانم غضنفری و چاب مقاله های ایشان در سطوح بین المللی ندارید دال بر عدم صحت چنین مسائلی نیست.ایشان یکی از زنان پیشرو و از نخبگان استان لرستان می باشند.
من با نظر شما در زمینه ی اینکه جشن تولد هفت سالگی سیمره نیست موافقم و معتقدم که تشکر از همسر و دیگر افراد موثر در پیشرفت شخص باید در مراسم های نکوداشت خود شخص بیان شود. ولی در مورد استاد “اسفندیار غضنفری” باید گفت که این شخصیت و پژوهشگر برجسته فقط متعلق به خانواده ی ایشان نیست و از مفاخر ادبی لرستان می باشند و همه ی ما در پاسداشت ای شخصیت ها باید بکوشیم وچه جایی بهتر از محفل نویسندگان و اهل قلم هفته نامه ی وزین سیمره برای یادآوری خدمات این بزرگان.
بهرحال فکر نکنم پرداختن به بعضی مسائل و کش دادن آن کار درستی باشد.
بیایید شان افراد و به خصوص سرمایه های علمی خود را حفظ کنیم و از بحث های بیهوده بپرهیزیم چرا که شارع مقدس هم ما را از پرداختن به امور لغو و بیهوده منع کرده است و این منع کردن از جانب شارع مقدس حرمت این افعال را می رساند.بامید روزی که همه ی پتانسیل و توانمندی های علمی اشخاص درخدمت پیشرفت و اعتلای استان دردمندمان قرار گیرد.شاد باشید و پایدار.
جمعه ۳۱ تیر ۱۳۹۰ در ۸:۵۵ ب.ظ
در پاسخ به دوستی که درباره مادر سیمره نوشته اند باید بگویم همه ی کسانی که با سیمره همکاری کرده اند چه دائم و چه موقت؛ عضوی از این خانواده هستند. به نظر من مادر این نشریه، زنی است که شاید خیلی مواقع خوانندگان از تأثیرگذاریش بی اطلاع باشند.
این صبورزن فداکار، کسی نیست جز خانم سودابه آزادگان (همسر جناب آقای رستمی) که اگر نبود تحمل وصبر ایشان، شاید سیمره تا این حد نمی بالید و به جشن هفت سالگی نمی رسید. باشد که گاهگاهی با یادآوری زحمات زنان بزرگ در حمایت از فعالیت های اجتماعی مردان موفق، به خدمات آنان ادای دینی کرده باشیم.
جمعه ۳۱ تیر ۱۳۹۰ در ۱۰:۵۴ ب.ظ
دلمان خوش بود که رود سیمره همانند کشکان و مپل و جنگری همه را به یک چشم میبیند زهی خیال باطل چرا که در جشن تولد رسمی نشریه اش درحضورپر شور دو سه نفر از بزرگان واربابان خرد قبل وبعد از انقلاب ومدیرکل بسیارجوان و صد البته با شرکت جمعی از زحمتکشان ودلسوزان مردم ومطبوعات معلوم گردید که این رود بسیار پیر فقط مهربان ونشاط بخش اشنایان میباشد و خشم و قهرش علیه روستاهها ودهقانان وگرمازدگان نیز بفرموده وبرای لذت بیشتر تبار گرامی اشنایان بوده است لذا بدینوسیله شکایت خود را با در خدمت گرفتن یک وکیل بسیار مجرب علیه این رود بسیار سهمناک اعلام مینمایم
دوشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۰ در ۷:۰۶ ب.ظ
هرگز نمیرد انکه دلش زنده شد به عشق/ثبت است بر جریده عالم دوام ما
دوشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۰ در ۹:۰۹ ب.ظ
مسخره است این کلاس گذاشتن ها
جمعه ۲۱ بهمن ۱۳۹۰ در ۴:۵۰ ب.ظ
با درود خدمت سروران گرامی
راستی چرا همگان در پی این هستیم ویران کنیم؟دلم میسوزد به حال مردم خودمان لرستان خصوصا شهرمان کوهدشت!!!!!!!
یادمان باشد سیمره نام رودی است کهن !رودی روان.!رودی که مایه ی سرسبزی وزندگی است و این مکان که نامش را سیمره گذاشته اند مکانی است فرهنگی وبه حرمت نامش که نماد زلالی و پاکی است باید مکانی باشد برای سازندگی و ارتقای تفکرواندیشه های نو نه مکانی جنجالی!!!
بیایید نو بیاندیشیم وبا مهر زیستن کنیم غرور ومباهات نشانه ی ضعف وخود کوچک بینی است
جمعه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۱ در ۶:۵۹ ب.ظ
سلام خانم دکتر غنضفری من از دیروز که نمره ام اعلام شده تو اینترنت سرچ کردم در مورد شما خیلی برام جالب بود که شما این همه فعالیت ومقاله نوشته اید کاش سر کلاس بیشتر درمورد خودتان وفعالیتهایتان سخن می گفتید اغراق نمی کنم افتخار می کنم که با همچین استادی واحد داشتم
من دوست دارم اگر خدا بخواهد ویاری شما باشد دررشته تجارت بین الملل ادامه تحصیل بدهم
پنجشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۱ در ۱۲:۵۰ ب.ظ
کمال تقدیر از شما خانم غضنفری
چهارشنبه ۵ مهر ۱۳۹۱ در ۳:۱۶ ب.ظ
با سلام .خانم دکترامیدوارم همیشه خبر موفقیت های شما رو بشنویم.
یکشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۱ در ۱:۱۷ ب.ظ
حیف این دکتر که نمی داند عدالت چیست نمیداند دیگر مردمان هم حق دارند در کنار ایشان زندگی کنند وهمکاران خودش را می رنجاند
یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۱ در ۳:۱۶ ب.ظ
اگر خوب معنی عدالت را درک کرده باشی زیاده خواهان در برابر عدل عادلان رنجیده خاطر میشوند.
واما در مورد نقد دوستان : اگرنقد منصفانه وبی طرفانه باشد همیشه کارگر بوده و هست ولی نقدهای که ریشه در بی انصافی و حسد به مقام والای یک بانوی فرهیخته دارند مورد ذم بوده وخالی از لطف .