دی ۰۲

پرویز گراوند: هنوز چند ماهی از شروعِ ریاست جمهوریِ خاتمی نگذشته بود که خاتمی خواب دید که «یک گالن و سه پیت نفت که رنگشان زرد بود از دور نمایان شده و به او زبان در ‌آورند و ‌خندیدند. سپس چهار بشکه ‌قرمز که می‌رقصیدند از دور پیدا و به گالن و پیت‌ها نزدیک شده و آن‌ها را بلعیدند و چهار پارچ ماالشعیر نیز روی آن‌ها نوشیدند.» خاتمی سراسیمه از خواب برخاست و صبح کله‌ی سحر به همراه وزیرانش به دانشکده‌ها‌ی اقتصاد و نزدِ خواب‌گزاران اقتصادی شتافت. خواب‌گزار اعظمِ اقتصادی که احتمالاً مرحوم دکتر حسین عظیمی بود، سایر خواب‌گزاران اقتصادی را به مشورت خواند. خواب‌گزاران گفتند که باید خواب‌گزارانِ «اقتصاد انرژی» این خواب را تعبیر کنند. سپس خاتمی دو سه ماه به خواب‌گزاران اقتصاد انرژی و سایر خواب‌گزاران اقتصادی فرصت داد که خواب او را تعبیر کنند. خاتمی تهدید کرد اگر نتوانند خواب او را تعبیر کنند؛ از آن‌ها خواهش خواهد کرد که دوباره سعی خود را بکنند!. یک ماه بعد خواب‌گزاران اقتصادی و خواب‌گزاران اقتصاد انرژی به نزد خاتمی آمدند. خاتمی به آن‌ها لبخند زد و گفت: من سررشته‌ای در تعبیر خواب اقتصادی ندارم و هر چه شما بگویید به آن عمل خواهم کرد. خواب‌گزاران اقتصادی و اقتصاد انرژی خواب خاتمی را چنین تعبیر کردند: «آن سه پیت و یک گالنِ زرد رنگ نشانه‌ی چهار سال ارزان بودن قیمت نفت در بازار جهانی است و آن گالنِ هشت لیتری نشانه‌ی این است که قیمت نفت در یکی از آن سال‌ها به بشکه‌ای هشت دلار می‌رسد که نشان دهنده‌ی‌ وخامت اوضاع است. خوابگزاران گفتند: آن چهار بشک‌یه قرمز که آن سه پیت و یک گالن نفت را بلعیده‌اند، نشانه‌ی افزایشِ نسبیِ قیمتِ نفت به مدت چهار سال است. لذا کشور در چهار سال اول ریاست جمهوریِ شما با ارزانی نفت و در چهار سال دوم با افزایشِ نسبیِ قیمتِ نفت مواجه است! خاتمی گفت: «واقعاً تعبیر زیبایی بود و تعبیر خواب من چیزی جز آن‌که شما می‌گویید نیست و من مطمئنم شما که این خواب را به این خوبی و زیبایی تعبیر کردید؛ حتماً می‌توانید راه حل مناسبی نیز برای آن ارایه کنید.» خوابگزاران اقتصادی که اشتیاق خاتمی را برای استفاده از تخصصِ خوابگزاریِ خود دیدند، به دانشکده‌های خوابگزاریِ خود رفتند و ماه‌ها روی درخواست خاتمی رطل و اصطرلاب فرمول‌های اقتصاد نظری را به هوا انداخته و از تجربیات خوابگزاران کشورهای دیگر استفاده کردند و سپس با هم مشورت نموده و دوباره نزد خاتمی آمدند و گفتند: «دورود بر کسی که قرار است گفت‌وگویِ تمدن‌ها را پایه‌گذاری کند». خاتمی گفت: «دورود بر شما!» خوابگزاران گفتند: «بایستی در چهار سال اول صبر پیشه کنید و انضباطِ اقتصادی به خرج بدهید و در چهار سال دوم که بشکه‌ها پیت‌ها را می‌بلعند و نفت در بازار جهانی گران می‌شود، توبره‌ی بسیار بزرگی تهیه کنید تا مقداری از درآمد حاصل از فروش نفت در آن توبره ذخیره شود تا اگر روزی باز هم پیت‌ها بشکه‌ها را بلعیدند؛ از ذخیره‌های آن کیسه استفاده شود و مملکت با مشکل مواجهه نشود.» خاتمی آن‌ها را تحسین کرد و دستور داد که آن توبره را بدوزند. آن توبره بعدها به «صندوق ذخیره‌ی ارزی» و در دوره‌‌ی اصول‌گرایی به «حیات خلوت دولت» و بعدترها به «زیرزمینی دولت» معروف خواهد شد. اما هنوز خاتمی در دوران پیت‌های زرد به سر می‌برد و هنوز بشکه‌ها پیت‌ها را نبلعیده بودند، که نوبت به آن گالنِ هشت لیتریِ لعنتی رسید و قیمت نفت تا هشت دلار پایین آمد و دیگر چیزی نمانده بود که استخراج نفت به صرفه نباشد. لذا مشکلات این‌قدر زیاد بود که بعضی‌از کارشناسان پیشنهاد کردند که دولت برای پرداخت حقوق کارکنانِ خود، از بانک مرکزی کشور وام بگیرد. با این‌که خاتمی قصد نداشت این کار را بکند و این کار را هم نکرد، یکی از خوابگزاران سیاسی جناح آن طرفی به نام «محمدجواد لاریجانی» که حتی در خوابگزاری سیاسی که تخصص خودش بود، پی در پی اشتباه می‌کرد تا چه رسد به خوابگزاری اقتصادی یا اجتماعی، در یک سخنرانی در شهر مشهد دولت خاتمی را به بی‌لیاقتی و خیانت متهم کرد و او را با دولت‌های قاجار و این کار را که اصلاً انجام نشده بود با قرارداد ترکمان‌چای و ترکمان‌قند مقایسه کرد و فریادِ وا اسفا سر داد. بالاخره بشکه‌های قرمز رنگ رسیدند و پیت‌های زرد رنگ را بلعیدند و «توبره ذخیره ارزی» به شدت دلار در شکمش ذخیره می‌کرد و زمانی که خاتمی با آن توبره خداحافظی کرد، آن توبره ده‌ها میلیارد دلار چاق و چله شده بود. البته نه آقای احمدی‌نژاد و حتی نه وزیر نفتِ محترم ایشان، بلکه معاون وزیر نفتِ ایشان چند ماه پس از شروع دوره‌ی اصول‌گرایی و ریاست جمهوری آقای احمدی‌نژاد، خواب دید که ابتدا سه تانکر نفت با رقص و پایکوبی و همراه با ساز و آواز از دور نمایان شدند و آسمان شروع کرد به باریدن دلار. آن‌قدر دلار از آسمان بارید که چشم حسود کور شد. سپس یک بشکه در حالی‌که با سرعت زیاد می‌غلتید از یک تپه سرازیر شد و یه آن سه تانکر نزدیک گشت و در یک چشم به هم زدن هر سه تای آن‌ها را بلعید. معاون وزیر نفت پس از دیدن این خوابِ عجیب، ساعت یازده ظهر از خوابِ خوش بلند شد و پس از صرف صبحانه یادش آمد که دیشب خواب عجیبی دیده است. به خودش گفت ان‌شا‌الله خیر است بی‌خیال! سپس بی‌خیال شد و چند ماه بعد به طور اتفاقی وزیرِ نفت را در جریانِ خواب خود قرار داد. سپس او و وزیر حسابی به این خوابِ بامزه خندیدند و وزیر هم بی‌خیال شد. چند ماه بعدتر، موضوع خوابِ آقای معاونِ وزیر به صورت اتفاقی به بالاتر رسید و هم‌چنان باز هم به آن خواب خندیدند و «بی‌خیالی» چه‌قدر با حال بود. دوره‌ی تانکرها از همان ابتدای کار دولت شروع شده بود و دولت از دلارهایی که در آن تانکرها بود حسابی خرج می‌کرد و هر مبلغی از آن تانکرها سرریز می‌شد و داخل توبره‌ی ذخیره‌ی ارزی می‌افتاد، دولت آن را هم خرج می‌کرد. تا این‌که پنجاه و هفت نفر از خوابگزاران اقتصادی دانشکده‌های مختلف، خوابِ جنابِ معاونِ وزیرِ نفت را تعبیر کردند و در «تعبیرنامه‌ی» که آن را برای دولت فرستادند، نوشتند که « مبلغ بیش‌تری از دلارهای داخل آن تانکرها به داخل «توبره ذخیره‌ی ارزی» واریز شود و زمانی که آن مبلغ واریز شد مجدداً برداشت نشود. زیرا قیمت نفت به همین منوال نخواهد ماند و «سالِ بشکه» و «سال‌هایِ بشکه‌ای» فرا خواهند رسید و توبره ذخیره‌ی ارزی برای آن دوره نگه‌داری شود.» ولی دولت آن پنجاه و هفت خوابگزار را به بی‌سوادی و بی‌انصافی و حسادت و کارشکنی و چندین صفت با حالِ دیگر متهم کرد و آن‌ها را به مناظره‌ی اقتصادی در تلویزیون فرا خواند. آن ۵۷ نفر که کارشان تعبیرِ خواب‌هایِ اقتصادی بود در جواب گفتند باباجون ما «چیزِ» کی باشیم که بخواهیم مناظره‌ی اقتصادی بکنیم ما فقط خواستیم که دولت کاری نکند که در سال‌های آینده تورم حال مستضعفان عزیز را بگیرد. یک سال از شروع تانکرها گذشته بود و از آسمان ایران و اوپک یک‌سره دلار می‌بارید و دولت نیز با تمام توان و ناتوانی خود خرج می‌کرد و خرج می‌کرد. دولت در این موقع به کشف جدیدی نیز رسیده بود که در دنیای اقتصاد سابقه نداشت! دولت مدعی بود که بین حجم نقدینگی و تورم رابطه‌ای وجود ندارد!!! لذا چاپ پول بدون توجه به رشد اقتصادی، هیچ اشکالی نداشت!!!. این کشف عظیم و تکان دهنده به معنای این بود که علم اقتصاد از فیزیوکرات‌ها تا کلاسیک‌ها و نئوکلاسیک‌ها یعنی کشک! و اقتصاددانان از آدام اسمیت تا رجب‌علی مزروعی یعنی پشم!. دولت هم‌چنان به توصیه‌های خوابگزاران اقتصادی مستقل بی‌اعتنا بود و کار خودش را می‌کرد. سال دوم شروع شد و تورم مانند بارشِ دلار که در خواب جناب معاون وزیر اتفاق افتاد، آسمان اقتصاد کشور را در برگرفت و مستضعفین برای چندمین بار متوجه شدند که برای اصلاح امور مملکت، علاوه بر خواستن و شعار؛ دانستن و توانستن نیز ضرورت دارد. خوابگزاران اقتصادیِ جناحِ دولت که در مجلس و کابینه بودند نیز از بس که به دولت توصیه کردند و هشدار دادند و دولت گوش نکرد؛ خسته شدند و از ترس این‌که فردا پس از پایان عمرِ این دولت، دانشجویانشان آن‌ها را شریک عملکرد دولت دانسته و یا عملکرد دولت را به حساب مشاوره‌های آنها بگذارند و به کلاسِ درس راهشان ندهند؛ دو گروه شدند. یک گروه مثل خوش‌چهره، سبحانی، توکلی و … از دولت فاصله گرفتند و با انتقاد از رویکردِ دولت، به دانشجویانشان فهماندند که الفبای اقتصاد را می‌دانند. گروه دیگر مثل دانش جعفری، شیبانی، مظاهری و … که در کابینه بودند، از دولت فاصله نگرفتند بلکه فرار کردند تا مبادا فردا دانشجویانشان جزوه‌ها را توی سرشان بکوبند.

بالاخره رئیس‌جمهور در یک سخنرانی گفت:« قیمت نفت دیگر از بشکه‌ای صد دلار پایین‌تر نخواهد آمد.» بیش از یک سال از این حرف نگذشته که سالِ بشکه شروع شد و قیمت سبد نفتی اوپک به بشکه‌ای سی وهفت دلار رسید. حالا دیگر سه سالِ «تانکر نشان» سپری شده‌اند و چیز زیادی هم در داخل «توبره‌ی ذخیره ارزی» نیست. در اواخر تابستان و اوایل پاییز امسال، برای بستن قیمت نفت در «پیش‌نویس» لایحه‌ی بودجه‌ی سال ۱۳۸۸، دولت رقم پیشنهادی پنجاه و پنج تا شصت دلار را مطرح کرده بود. هنوز بیش از سه ماه از آن تاریخ نگذشته که قیمت نفت ایران به کم‌تر از ۳۷ دلار در هر بشکه رسیده است. با این‌که وزیر نفت و معاونان وی این روزها نگران سقوط بیش‌تر قیمت نفت در تابستان آینده هستند، قیمت چهل تا پنجاه دلار را برای نفت در بودجه‌ی آینده پیشنهاد می‌کنند که در این صورت «ته مانده‌ی» «توبره‌ی ذخیره ارزی» حتی کفافِ کسریِ هشت ماه قیمتِ نفت را در سال آینده نمی‌دهد. در نتیجه یک تیم جوان و پرنشاط و شجاع نتوانسته‌اند با سه تانکر بزرگ به جنگ یک بشکه‌ی کوچک بروند. رئیس‌جمهور قرار است مجدداً کاندیدای ریاست جمهوری شود و قبلاً قول داده‌است که «قانون نظام هماهنگ پرداخت حقوق کارکنان دولت» را در سال جاری اجرا کند. بر اساس یک نگاهِ کاملاً خوشبینانه و غیرتخصصی، قرار نبود که قیمتِ نفت از صد دلار پایین‌تر بیاید. ولی یک بشکه‌ی عبوس، تانکرهای زیبای نفت را بلعیده است. صندوق ذخیره‌ی ارزی هم لاغرتر از زمانی است که به دولت نهم رسید. لذا دولت می‌تواند کم‌هزینه‌ترین راه را انتخاب کند و بگوید «قانون نظام هماهنگ…» دارای اشکال است و به بهانه‌ی اصلاح، آن را در قالب لایحه‌ی جدیدی به مجلس بفرستند. ولی آن را آن‌چنان دستکاری کند که مجلس از تصویب آن خودداری نماید و این قانون به صورت بلاتکلیف در بین زمین و آسمان پا در هوا بماند تا به این شیوه توپ به زمین مجلس افتاده و کارمندان دولت به این نتیجه برسند که مجلس به قانون مذکور رأی نمی‌دهد وگرنه دولت آن را فی‌الفور اجرا می‌کند.

نظر دهید