عليرض آزادبخت: هرچند همهي ما از سر احساس و حسي ملي و عقدههاي تاريخي هرجا سخن از لهجه و زبان به ميان ميآيد لكي را زبان ميدانيم و بر اين علم ناخوانده اصرار ميورزيم و حقارت لهجه بودن را برنميتابيم و مثل بسياري امور ديگر تنها فربهي رگ گردن و سرخي گونه را حجت موجه خود ميدانيم! اما درست آن است كه هنوز تحقيقي مستند به دلايل علمي و با تكيه بر اصول زبانشناسي و مستندات تاريخي و ريشهيابي كلمات و … به انجام نرسيده است كه فرضيهي زبان بودن لكي را به اثبات برساند و اگر چنين خدمت بزرگي از كسي برآيد ملتي مرده را حيات بخشيده است. بيشك اگر بتوان ردپاي زبان لكي را در تاريخ گذشتهي ايران يافت و در جان اساطير ايراني خوني از كلمات لكي را جريان داد يكي از سرشاخههاي اين رودخانهي خروشان را شناختهايم. اسطورهها انتهاي تاريخ كور و باستانشناسي خاموشند. هرجا اين دو از بيان فرو مانند سخن اسطوره آغاز ميشود. اسطورهها فرهنگ آدميان را از لايههاي تاريك زمان بيرون ميكشند و در هالهاي از غبار خيال گرگ و ميش تصور و وهمانديشه نشان ميدهند. اساطير، تارهاي تنيده در بافت تاريخي هر ملتي هستند كه چون دين نميتوان آنها را از بافت تاريخي جدا ساخت. اسطورهها حكايتهايي از انسان و زندگي انسان هستند كه هميشه لازم نيست با واقعيت بيروني جور درآيند، آنچه مهم است نه صحت تاريخي آنها بلكه مفهومي است كه براي معتقدان به آنها در بردارند. اسطوره روايت تفكر انسان دربارهي هستي و قالب تثبيت شدهاي است كه آدمي ميكوشد در آن شناخت خود از هستي را بيان دارد. اسطورهها ميتوانند مانند منشورهايي باشند كه انسان بر طبق آنها زندگي ميكند و توجيهي منطقي براي جامعه مييابد. مشكل تفسير اسطورهها امروزه آن است كه نمادهاي به كار گرفته شده در آنها براي مردمان غريب مينمايند و در نتيجه بينش عميقي كه در وراي نمادها هست در پردهي غفلت ميماند و خوانندگان به جاي غور در موضوع نماد، در خود نماد حيرت ميكنند و در همان رويه و سطح خارجي اسطوره باقي ميمانند. در اين نوشتار چند نمونه از اين اساطير و خدايان ايران باستان كه در زبان و فرهنگ لكي ميتوان ردپايي از آنها يافت، شناخته خواهندشد. چونان خداي باد، خداي باران، خداي گرما و… “ثوين، رپيثوين، سرور گرماي نيم روز”: -۱ “ثوين”(sowin)، “ثوين بِردِن”، “ثوين جِمين” كلمه و جملههايي هستند كه در فصل تابستان در نيم روزهاي گرم بسامد تكرار بالايي دارند، آنان كه اندكي از ته ماندهي كلمات اصيل لكي را در حافظهي لغات خود دارند و هنوز عطر روستايي بودن را به “ادكلن شهر” نيالودهاند و در شمار اهالي ده به حساب ميآيند، به حتم معني جملاتي را كه با كلمهي “ثوين” ساخته ميشود، ميدانند. -۲ “ثوين” در زبان لكي به معناي گرما، شدت گرما، اوج نيم روز، ظهر تابستان، و با كلمات “جرّ گرما” و “طوق گرما” همراه است. اگر بخواهند كسي را از رفتن به جلوي گرماي شديد خاصه در وسط روز منع كنند جملهي “ثوينته موري” را به معناي “ثوين تو را ميبرد” به كار ميبرند. اگر خطر ثوين بردن رفع شده باشد و روز از نيمه گذشته باشد و خورشيد در سراشيب غروب قرار گيرد، و از شدت گرماي آن كاسته شود، به طوري كه خطر گرمازدگي منتفي باشد از جمله: “ثوين جمِ گِرت” (sowin gem gert) به مفهوم رفع خطر گرما و به معناي “ثوين حركت كرد” استفاده ميشود. -۳ ثوين چيست كه چيزي را ميبرد؟ ثوين چگونه ميبرد؟ ثوين به كجا ميبرد؟ ثوين چگونه حركت ميكند؟ اين پرسشها و نمونههايي از اين دست، سؤالاتي بوده كه در ذهن سالهاي دور من هنگام شنيدن جملات مربوط به ثوين مينشسته است و به يقين در ذهن خوانندگان اين نوشته نيز نشسته است. -۴ از توضيحات بالا نتيجه گرفته ميشود كه: الف: ثوين با گرما ارتباط دارد. ب:ثوين در نيمروز(ظهر تابستان) كاربرد دارد. پ: ثوين قدرت “بردن” دارد. ت: ثوين حركت ميكند. -۵ بديهيترين نتيجه از مقدمات فوق اين است كه ثوين چيزي فراتر از گرماست، قدرت و قوتي دارد كه ميتواند به حركت درآيد، از موضعي خارج شود، به مكاني مراجعت نمايد و نيرويي دارد كه به او توان متحرك بودن دادهاست و حتي قدرت غلبه بر انسان را دارد. به طوري كه انسان از ترس او بايد در سايباني پناه گيرد تا از چشم او كه در اوج ايستاده در امان باشد و از گزندش برهد. اگر همه اين موارد را با هم جمع ببنديم ميتوانيم بگويم: ثوين يك موجود زنده است زيرا از خصوصيات موجودات زنده يعني حركت كردن و قدرت برخوردار است و حتي توان ربايندگي دارد. -۶ سؤال اين است كه آيا ثوين يك الهه، خدا يا اسطوره نيست؟ آيا قداست نور و خاصه خورشيد و كاربرد كلمه در نيمروز و ارتباط آن با گرمازدگي انسان، ثوين ميتواند يك خدا يا اسطوره در انديشهي مردمان قديم بودهباشد؟ آيا آنجا كه دليل علمي امور بدان سان پوشيده ميماند و پرده حقيقت به انگشت علم شكافته نميشود و دليلي براي هلاكت يا رنج عطشان انسان در گرماي نيم روز تابستان اقامه نميشود، پاي خدايان را به ميان كشيدن لازم نميآيد؟ آيا ميتوان در متون قديم ايراني ردپايي از ثوين يافت؟ و پلي بين اعتقادات آن روز و جملات ساخته شده امروز با كلمهي “ثوين”برقرار ساخت؟ -۷پاسخ سؤال بالا مثبت است”رَپيثُوين”(Rapithwin) يكي از اساطير ايران باستان است. رَپيثُوين سرور گرماي نيمروز و سرور ماههاي تابستان و لازمهي باروري و سود بخشي تيشتر (اسطورهي باران) است. به اعتقاد ايرانيان باستان خورشيد پيش از ورود شر در جايگاه رَپيثُوين در بالاي جهان بيحركت ايستاده بود. به عقيدهي زردشتيان اهورامزدا در زماني از روز كه متعلق به رَپيثُوين است قرباني كرد و از آن آفرينش به وجود آمد. رستاخيز و پايان جهان نيز در زمان رَپيثُوين به وقوع ميانجامد. حتي علت گرم بودن آبهاي زيرزميني در فصل زمستان نيز به رَپيثُوين مربوط ميشود، هر وقت ديو زمستان به جهان هجوم ميآورد رَپيثُوين در زيرزمين پناه ميگيرد و آبهاي زيرزمين را گرم نگه ميدارد تا گياهان و درختان نميرند و بازگشت دوبارهي بهار نشان پيروزي خير است آن زمان اوشيدرِ منجي (گسترش دهندهي رستگاري) به سي سالگي ميرسد. خورشيد ده روز يكسره در ميان آسمان در هنگام ظهر يعني رَپيثُوين ميايستد و الهام ديني را كه زردشت آورده بود باز ميآورد و وضعي چون بهشت به جهان باز ميگردد. حتي جشني به نام جشن رَپيثُوين وجود داشته است و آن بخشي از جشن نوروز بودهاست و آمدن رَپيثُوين به زمين زمان شادي و اميد به رستاخيز است. نمادي است از پيروزي نهايي آفرينشي نيك. -۸ به احتمال زياد ثوين از كلمهي رَپيثُوين و كوتاه شدهي آن است كاركرد هر دو كلمه به تقريب يكسان است و هر دو به گرماي نيم روز تابستان و جايگاه خورشيد و بالاي آسمان و ميانه روز مربوطند و با فرض اسطوره بودن و خدا بودن ثوين است كه ميتوان صفتها و كاركردهاي قبلي در مورد او را صادق دانست و مفهوم “ثوينبِردن”(sowin-berden) و “ثوين جِمين”(sowin gemin) را باز يافت. او خدايي است كه ميتواند چيزي را ببرد و به حركت درآورد در نيم روز بالاي آسمان است و چون حاكم مقتدري در تخت سلطاني خود ايستاده است اما شامگاهان از مكان خود حركت ميكند و رعاياي زير نظرش دور از چشمهاي نافذش شهامت گشتن و گرديدن را مييابند. در اين زمان است كه كودكان روستا ترسشان از ثوين به قلت ميرسد و فرصتي براي بازي كردن مييابند. اين قلم هيچ گاه تصوير ترسآلود و وحشتناكي كه زمان كودكي از ثوين در ذهن داشته است فراموش نميكند. جملات و كلمات ادا شده و حركات با حالات به نمايش درآمده همه بيانگر حالتي بود كه در ما بچهها ترس از نيم روز گرم تابستان را قوّت ميبخشيد و ثوين به عنوان ديوي كه ميتواند در گرماي تابستان كودكان را بربايد و آنان را بيمار كند و اغلب دچار سردردهاي مزمن و وحشتناك كند و به كام مرگ بفرستد، تصوير و تصور ميشد. -۹ آيا همهي اين صورتهاي ناقص، محو و در پارهاي جاها همراه با حذف و اضافه از آن اسطورهي قديمي رَپيثُوين، سرور گرماي نيم روز نيست كه هنوز ردي از آن در فرهنگ لكي موجود است اما ما ريشهي اصلي آن را فراموش كردهايم؟ -۱۰ آنان كه در ريشهيابي كلمات زبان لكي كار ميكنند بدون شك بايد چشمي درشت به اسطورهها، اعتقادات، فرهنگ و زبان ايران باستان داشتهباشند و پايههاي كهن اين بنياد را آنجا بجويند. چنين باد. وَشت:(vast) -۱ ابرها كه به آسمان ميآمدند، رعدها كه ميغريدند، آسمان كه اخم ميكرد و احتمال باريدن بالا ميگرفت، كسي چشمهايش را در كف دستش مينهاد، به افق چشم ميدوخت و زير لب ميگفت: “وَشْتَ وَشْتَ” و همين كافي بود تا دخترك كشكهاي خيسش را به خانه آورد، چوپان گلهاش را و ما از پشت “ونديكي”(۱) كوچك، قطرههاي اشك را. -۲ شايد همه ميدانند در زبان لكي(وَشت) به معناي باران است و “وشت و واران” دو همزاد توامان زبان لكياند. اما به راستي وشت به چه معناست، وشت معناي باران را دارد يا چيزي مربوط به باران؟ آيا وشت تلفظ يا صورت نوشتاري ديگري ندارد؟ -۳ در كتاب فرهنگ لكي آقاي ايزدپناه وشت به معناي باران تند و شديد آمدهاست و در كتاب فرهنگ فارسي-كردي آقاي هژار در مقابل كلمهي باران: وهشت، وهشهن، واران نوشته شدهاست و اين اشتراك تلفظ و معناي كلمهي وشت در دو زبان لكي و كردي است. وشت در زبان فارسي به معناي خوب، نيكو و خوش است: گفت ريشت شد سفيد از حال گشت خوي زشت تو نگرديده است وشت. (مولوي) -۴ آنچه به باران و اسطورههاي ايراني مربوط ميشود “تِيشْتَر Tistar” فرشته باران و ستارهي باراني است. همان كه در زبان عربي “شعراي يماني”و به لاتين Sirius گفته ميشود. “تيشتريه”(تِشتر) شخصيتي است كه با پديدهي طبيعي باران ارتباط دارد. وي نيروي نيكوكاري است كه در نبردي گيهاني با اپوشه(اپوش) ديو خشكسالي درگير ميشود. تيشتر ستارهي باران و شكوهمند نخستين ستاره و اصل همهي آبها و سرچشمهي باران و باروري است. در باور زردشتي قطرات باران را ايزد تشتريه ساخت، باد آنها را به يك سو برد تا از آن درياي گيهاني(فراخكَرد) وروكَشه Vourukase يا درياي بيانتها را تشكيل دهد كه آن سوي قلّه كوه البرز قرار دارد. تيشتر، خداي باران و اپوش ديو خشكسالي دو بار با هم جنگيدند. بار اول تيشتر به شكل اسب زيباي سفيدي با ديو اپوش كه به صورت اسب سياهي بود، با گوش و دم سياه، سه شبانه روز جنگيد. تيشتر شكست خورد و با اندوه به سوي اهورامزدا آمد و دليل شكست خود را عدم قرباني و انجام ستايش توسط مردمان دانست. در نبرد دوم كه تيشتر با دعا و قرباني مردم قوت يافته بود اپوش را شكست داد و آبها در چراگاهها جاري شدند و باران بر هفت اقليم زمين فروريخت. -۵ يكي از قديميترين متنهاي ايراني”بُنْدَهِشْ Bun-dahish” است. در اين كتاب بعد از توضيح نحوهي آفرينشهاي مختلف در هستي، فصلي”دربارهي چگونگي باد، ابر و باران” دارد و در آنجا الههي باران را تيشتريشت، Tistar yast” ذكر كردهاست. -۶ آنچه بيش از همه به بحث ما مربوط ميشود. همين كلمهي تيشتريشت است كه در حقيقت نام كامل اسطورهي باران است. اما براي روشن شدن سخن بهتر است كلمهي يشت را معنا كنيم. يشت yast، به معناي پرستش، ستايش و نيايش در زبان پهلوي است و نيز از بخشهاي پنج گانهي كتاب اوستا در ستايش آفريدگار و نيز نيايش امشاسپندان نيز هست. يشتها، مقالاتي است كه نويسندگان اوستايي در دورههاي مختلف در وصف عوامل طبيعت و قواي ماورا طبيعت و حتي اهورمزدا سرودهاند. همچنين يشتن yastan به معناي پرستش كردن، ستودن و دعا خواندن است. -۷ اگر بتوان “وشت” را تغيير يافته “يشت” دانست آنگونه كه “وير” همان ياد و خاطرات است به استناد شعر فردوسي: بپرسيد نامش ز فرخ هژير بگفتا كه نامش ندانم به وير. آنگاه ميتوان مفهوم وشت را در زبان لكي بهتر شناخت. اگرچه اكنون كلمهي وشت همهجا در زبان لكي به معناي باران به كار ميرود اما بايد گفت معناي اصلي و اوليهي آن دعاي باران و نيايش مخصوص اسطورهي باران، تيشتر بودهاست. اگر در كاربرد و آمدن باران كه در زمان ديدن شواهد و نشانههاي ريزش باران، از قبيل انبوهي ابرها، رعد و برق، حلقهي اطراف ماه يا خورشيد(آغل زدن) و… به كار ميرود. در واقع هنگام ديدن اين نشانههاي بارش بايد، وشت(يشت) دعاي باران خوانده شود تا تيشتر قدرت يابد. گفتن كلمه وشت در اين زمان بيش از هرچيزي وقت و زمانِ وشت كردن(يشت كردن: دعا كردن) را اعلام ميدارد. در حقيقت وقتي احتمال بارش هست براي نيرو بخشيدن به تيشتر خواندن يشت(وشت) لازم بودهاست.
دی ۰۴

دوشنبه ۴ آبان ۱۳۸۸ در ۱:۵۵ ب.ظ
از زحمات در حفظ زبان ، ادبيات و فرهنگ زبان لكي بسيار خرسندم
یکشنبه ۲۷ دی ۱۳۸۸ در ۴:۴۳ ب.ظ
لكي زبان است شما كه وبلاگ زديد كه بهتر بايد بدونيد طبق تحقيقاتي كه پروفسور …. در خارج از كشور وچند نفر ديگر در داخل در حال اجراي ان هستند لكي تقريبا به عنوان زبان شناخته شده است