ص.سیفی: یکی از رئیسجمهوریهای پیشین در دیدار با شماری از اهالی استان اظهار داشته است:« استان لرستان دچار محرومیت مزمن است و درمان درد مزمن کار مشکلی است، هرچند باید به هر شکلی که ممکن است درمان صورت بگیرد و کمتوجهی که بر این قطعه از خاک ایران رفته جبران شود.» (سیمره- ۱۵ آذر ۸۷) این مقام پیشین در نشستی با گروهی از مردم ایلام نیز بیان داشته است:« اگر برنامه چهارم درست انجام میگرفت، امروز چهرهی ایلام، لرستان، کردستان، کرمانشاه و … چهرهی دیگری بود.» (آفتاب یزد- ۲۴ دی ۸۷) -۱ این دو گفته، که تصویری اندوه بار از وضع استان را ترسیم میکند، بیانگر توصیفی از چرایی مسئله است که تا مرحلهی تبیین و نقد، منزلها فاصله دارد. در واقع، نظر دوم گوینده، تکمیل کنندهی نظر اول او و مبین آن است که اگر هم ارادهای برنامهای، برای چارهسازی وجود داشته، مجال تحقق نیافتهاست. و حال باید دید چرا چنین شدهاست!؟ ۱-۱ – محمدجواد لاریجانی میگوید:« برنامه در کشور، «جوک» است و این که گفته میشود برنامه «جوک» است یک حادثهی اتفاقی نیست، چون در واقع دیده میشود اعتقاد چندانی به برنامه وجود ندارد.» (ایراندخت- ۱۹ بهمن ۸۷) برآیند توصیف مقام پیشین و تبیین آقای لاریجانی معلوم میدارد که: چرا محرومیت در استان لرستان«مزمن» شدهاست! زیرا طبیعی است که در نبود اعتقاد به برنامه، اقتصاد سیاسی، راه را برای رانتگیری شبکههای نفوذ و قدرت باز میکند و کار به جایی میرسد که آقای میرتاجالدینی نمایندهی تبریز در مجلس شورای اسلامی در توصیف آن میگوید:« تا رایزنیها و چانهزنیهای مرسوم در بودجه رواج دارد، بیعدالتی در تقسیم درآمد ملی ادامه خواهد یافت.» (آفتاب یزد- ۲۳/۱/۸۶) این چانهزنیها و رایزنیها از ویژگیهای شبکههای غیررسمی نفوذ و قدرتاند که به قول”فوکویاما”: وقتی بر روی سازمانهای رسمی قرار گرفتند، میتوانند منشأ بسیاری از اختلالات در کارکردها باشند چرا که با پدیدههایی چون آشناپروری، پارتیبازی، ناشکیبایی، نژادگرایی و ترتیبات شخص باورانهی غیر شفاف مرتبطاند و در نتیجه، در حالی که با سازمانهای رسمی همزیستی دارند، میتوانند روابط رسمی را زیر و رو کنند!
به همین خاطر نهادهایی چون قانون اساسی، حکومت قانون، قانون سالاری و جدایی نهادی قدرتها، همگی برای مقابله با ضایعات ناشی از روابط غیر رسمی شبکهای طراحی شدهاند. در حقیقت این شبکههای غیر رسمی هستند که با نفوذ در سازمانهای رسمی، برنامه را تبدیل به«جوک» میکنند و وقتی هم که برنامه «جوک» شد رابطههای شبکهای، چنان شکلی افراطی به خود میگیرد که بسیاری از تصمیمها را از سطح رسمی به سطح شخصی تنزل میدهد! در چنین وضعیتی است که به قول دکتر شفیعی:« اجرای قانون به جای اینکه موضوعی باشد، شخصی میشود و بستگی به این دارد که طرف چه کسی و به کجا مربوط باشد.» این قالب در واقع مصداق همان بیان «شرفالمکان بالمکین» است که در تابعگیری از آن، هر « مکانی» که «مکین» قدرتمندتری داشته باشد میتواند به تعبیر «بنتام» قانون را کج کند و در برابر، هر منطقهای که پشتوانهای از «مکین» اثرگذار نداشته باشد، در «محرومیت مزمن باقی بماند»! در چنین ساز و کاری است که حتی دیگر، استان محروم هم معنا پیدا نمیکند و شماری شهرستان محروم در دل استانهای برخوردار و دستهای شهرستان برخوردار در دل استانهای محروم شکل میگیرد! دلیل آن هم روشن است: وقتی به تعبیر آقای لاریجانی: برنامه «جوک» بشود اجرای پروژهی «مزمن» شدن عقب نگه داشتگیهای برخی عرصهها در کنار توسعهی شتابان عرصههایی دیگر، امری بدیهی خواهدشد. چرا که در آن فضا، این دیگر برنامه نیست که معیار تصمیمگیری است بلکه این شبکههای به تعبیر نمایندهی تبریز، «چانهزنی و رایزنی» هستند که با میدانداری خود، مانع تقسیم عادلانه درآمد ملی میشوند. -۲ آقای حدادعادل موقعیت جغرافیایی استان لرستان را یکی از عوامل توسعهنیافتگی این منطقه میداند و میگوید:« این عامل باعث شد در تحولی که در ۲۰۰ سال گذشته در اثر مواجه شدن با دنیای غرب در ایران به وجود آمد، استان لرستان بهانهای برای تحول پیدا نکند.» (اطلاعات-۱۱ شهریور ۸۵) با این وصف، بسیاری از کارکردها و مصداقها بر این واقعیت گواهی میدهند که: این، موقعیت استان نیست که مانع توسعه آن شده است بلکه نبود نگاهی جامعنگر و آمایشی در فضای ملی به شکلگیری فضاهای نامتوازن در پهنهی سرزمین انجامیده است. این جمله را مصداق فراوان است از جمله: ۲-۱ – به رغم نظر آقای حداد عادل، اگر مشکل توسعهی استان موقعیت آن است، پس چگونه بخشهایی از استان تا حد زیادی توسعه پیدا کردهاست!؟ ۲-۲ – موقعیت استان برای توسعهی آن نه تنها مشکلساز نیست، بلکه میتواند عامل روانسازی توسعهی منطقه باشد. به همینخاطر در استراتژی درازمدت آمایش سرزمین- مهندسان مشاورستیزان (سازمان برنامه و بودجه – ۱۳۵۵) «موقعیت ممتاز خرمآباد بر روی محور رشد آذربایجان- خوزستان در محل اتصال محورهای تهران- خلیجفارس و تبریز- خلیجفارس را امتیاز عمدهای به حساب» آوردهاند!؟ و طرفه آن که این شهر اینک با یکسوم جمعیت استان بر اثر همان «جوک» شدن برنامه، رنجآورترین دورههای زیست خود را تجربه میکند! ۲-۳ – اگر نظر آقای حدادعادل را نمونهای از نظر تصمیمگیرندگان توسعهی کشور بدانیم در آن صورت پارادوکسهای زیر حقانیتی توجیهپذیر مییابند: ۲-۱-۳ – در حالی که وزیر نفت، نفت استخراجی استان را کافی برای احداث پالایشگاه ندانسته بودند، استاندار لرستان به درستی اظهار میدارند:« در صورتی ۵ چاه نفت پلمپ شدهی منطقه مورد بهرهبرداری قرار گیرد حداقل روزانه ۲۵ هزار بشکه نفت از مناطق جنوبی استان استخراج میشود و این در حالی است که نفت استخراج شده در استان بدون اینکه فایدهای عاید استان شود و یا زمینهی اشتغال را در استان فراهم کند از طریق خطوط انتقال به پالایشگاههای کرمانشاه، اراک و تهران منتقل میشود.» (اطلاعات- ۹ مهر۸۷) و این همه در حالی است که در استان کرمان بدون استخراج قطرهای نفت، استاندار کرمان میگوید:« با توافق استانداری و وزارت نفت یک پالایشگاه نفت در این استان احداث میشود و هماکنون مراحل فنی احداث این پالایشگاه در حال انجام است.» (ابرار اقتصادی- اول خرداد ۸۵) همچنین رئیس سازمان صنایع و معادن یکی دیگر از استانهای فاقد نفت از ساخت ۲ مجتمع پالایشگاهی در آن استان خبر میدهد.(ابرار اقتصادی- ۷ بهمن ۸۵) ۲-۴ – داستان سد معشوره اینک مشهورتر از آن است که نیازی به توضیح چگونگی «جوک» شدنها داشتهباشد. این اسطورهی آرزوها، سابقهای دارد به درازای چندین دهه و آقای حدادعادل در سفر به لرستان اظهار امیدواری میکنند که: « ساخت سد معشوره زمینهی رشد بیشتر استان را فراهم کند.» (اطلاعات- ۱۲ شهریور ۸۵) با این وجود به رغم اینکه استاندار لرستان از توافق جهت برقآبی شدن این سد خبر میدهد (بامداد لرستان- ۱۱ دی ۸۶)، در سال ۸۷ هنوز هم تکلیف کار روشن نیست و مدیرعامل شرکت آب منطقهای لرستان باز هم از احداث این سد به عنوان گزینهی مطمئن با توجه به مصوبه سفر اول هیئت دولت سخن میگویند. (بامداد لرستان- ۱۰ دی ۸۷) جالب است که در وضعیتی که بحث شد معشوره مسکوت ماندهبود مدیر اجرایی طرح بزرگ انتقال آب از رودخانهی دز به قم اعلام کرده بود که برای اجرای این طرح از پیشرفتهترین ماشینهای حفر تونل استفاده شدهاست. (اطلاعات- ۳ آبان ۸۲) و رضا اردکانیان معاون وزیر نیرو در امور آب، در مورد انتقال آب کارون به رفسنجان اظهار داشته بود:«…..خلاصه میگویم که پروژهی انتقال آب مربوط به امنیت ملی است.» (شرق- سوم شهریور ۸۳) و …. آیا چنین تصویرهایی پر تبعیض، که نمونههای فراوان دارند تبیین کنندهی علت اصلی عقب نگهداشتگی یا آنگونه که در صدر مطالب گفته شد«محرومیت مزمن» منطقه و بیانگر این نیست که به تعبیر شاعر: از ریشه تا میوه/ شگفتا/ بینشان راهی که منم! با این وجود این نکته درخور تأمل است که آقای علیشیری معاون وزارت اقتصاد و رئیس سازمان سرمایهگذاری و کمکهای فنی و اقتصادی، به خلاف نظر آقای حدادعادل، در توجیه «محرومیت مزمن» استان میگویند:« محیط کسب و کار باید برای سرمایهگذاری جذاب باشد؛ وقتی در جایی در فرودگاه روزانه یک پرواز نداشته باشد؛ راهآهن و جاده ترانزیت در استان نباشد؛ نیروگاه برای تأمین برق وجود نداشته باشد؛ سرمایه به استان وارد نمیشود و رفتارهای ترجیحی برای ورود سرمایه به استان به رغم تلاشهای دولت ناکام ماندهاست.» (صدای ملت- ۳۰ آذر ۸۷) بدین ترتیب، وقتی توسعه، معلق به زیربناها شد و زیربناها را هم قرار است نیروهایی از آسمان بیایند و ایجاد کنند آیا«مزمن شدن محرومیت» این خطه امری عجیب به نظر میرسد!؟ و چه منطقی است استدلال: دانی کف دست از چه بی مو است؟ زیرا کف دست مو ندارد!
