ظاهر سارایی: میدانم که از بحث دور افتادهام اما چه کنم که ناگزیرم. سؤال این بود که شعر کردی در حرکت است یا گرفتار رکود شدهاست؟ در نگاه اول پاسخ مشخص است: شعرکردی که در این جستار همهجا کردی جنوبی است، درحرکت بودهاست. چرا که نسلی که کمتر در منزل به او کردی آموختهاند و از هر طرف مورد هجوم فکری و فرهنگی و زبانی بوده، زبان به کردی سرایی گشودهاست و آثار عزیزی خلق کرده و توانسته مخاطبان و خوانندگان خاصی را بیابد و بر ذهن و فکر جامعهاش تأثیر بگذارد. نمیدانم در کرمانشاه وضع چهطور است اما میدانم که در ایلام شاعران حیات تازهای به شعر کردی دادهاند، آثار خیلی خوبی خلق کردهاند و حتی در احیای متون کهن نیز کوشیدهاند. از سوی دیگر کردیگرایی در محیطهای دانشگاهی به ارزش تبدیل شدهاست و خیلی از دانشجویان مخصوصاً در مقاطع بالا رسالهها و پایان نامههای خود را حتیالمقدر به زبان و ادب و فرهنگ کُردی اختصاص میدهند که بعداً هم به صورت کتاب چاپ میشوند و بر غنای این زبان میافزایند. من این رشد را میبینم و مخصوصاً از این که نسل جوان میخواهد هویت بومی و خاص خود را داشتهباشد، خرسندم. چرا که جوان کرد ایلامی و کرمانشاهی و لک به جای این که به لهجهای تمسخرآمیز در نزد فارس زبانان، فارسی بگوید و مورد تمسخر دیگران قرار بگیرد، دوست دارد به زبان خاص خود تکلم کند؛ لباس خاص خود را بپوشد؛ به ساز خود برقصد و به آهنگ و آواز خو تغنی کند و در فضای سنت خود نفس بکشد. به هر حال این زبان و این فرهنگ، دستکم کلبه و آلونکی است که ما در آن احساس راحتی میکنیم و از کرایهنشینی و سرخانه بودن خجالت نمیکشیم. در این میان نقش کسانی که به کرد زبانان و نسل جدید اعتماد به نفس دادهاند، ارجمند است. آنان تا حد زیادی بستر لازم را برای این جنبش فراهم آوردهاند خاصه آنجا که از منظر انصاف به قضیه نگریستهاند. باید پذیرفت شعر کردی امروز، ظرفیتهای زیادی را از خود نشان دادهاست. من جایی در جمعی گفتم که شاید در کمتر زمانی این همه شاعر خوب و جوان و همدل و همزبان در مجمعی و محفلی دور هم میتوانند جمع شوند. من سخت به شعر کردی امیدوارم و آن را تا به حال در حال حرکت دیدهام. اما بحث بر سر این است که چه کنیم تا این حرکت مستمر باشد. بهتر بود این عنوان را برای اقتراحتان بر میگزیدید که چه کنیم که شعرکردی همچنان پویا باشد. نمیخواهم در مجال مختصر به این بحث دراز دامن وارد شوم اما عجالتاً میگویم همانگونه که نسل جوان شاعر و ادیب و اهل ذوق و پژوهشگر در پاسخ به نیازی درونی و اجتماعی در پی احیا و استمرار زبان و ادب و فکر و فرهنگ خود است، لازم است موزعان دستاوردهای فکری و فرهنگی این جنبش، ابزارها و بسترهای لازم را برای رساندن این دستاوردها به جامعه و خوانندگان و رساندن پیام آنها به تودهی مردم فراهم آورند. این موزعان میتوانند مسؤولان و متولیان فرهنگی، اصحاب رسانهها، و مخصوصاً ناشران بومی باشند. در این لحظه نمیتوانم خشم و گلایهی خود را از ناشران بومی پنهان کنم؛ تا آنجا که من لااقل در ایلام دیدهام هیچ ناشری ریالی از جیب خود برای نشر شعر و زبان و فرهنگ کردی هزینه نکردهاست حال آنکه شاعران و نویسندگان از جیب خود تمام هزینههای چاپ و نشر را میپردازند و حتی این حمیت را داشتهاند که آثارشان را در شهرهای خود چاپ کنند تا حداقل پولی به جیب ناشران برسد و بنگاهای چاپ و نشر بومی را تقویت کنند. شاعران و مؤلفان علاوه بر آن که هزینهی چاپ را از جیبهای قرضآلود خود میپردازند، مجبورند کتابها را نیز به دوش بکشند و توزیع کنند و باز میدانم که بعضاً کتاب فروشهایی هم از این رهگذر جفاهایی در حقشان روا داشتهاند. اگر به این حلقه نگاه کنیم عیب کار مشخص میشود. شاعری که باید هزینهی چاپ را بدهد، کتابها را به دوش بکشد و توزیع کند و با بیمهری کتاب فروش نیز مواجه گردد، کمتر انگیزهای برای کارهای بعدی خواهد داشت. پس لازم است این حلقه اصلاح گردد. در مناطق آذرینشین، علاوه بر این که خانوادهها سخت مقید به آذری گفتن هستند، و زبان را چونان میراثی عزیز و مشترک پاس میدارند، مجدانه از پدیدآورندگان آثار بومی نیز حمایت میکنند. کافی است مطالبی را در مورد استاد شهریار جمع کنی و به خیابان انقلاب ببری تا متوجه شوی که ناشران آذری چگونه آن را به آسانی برایت چاپ و توزیع میکنند. تازه بعد از چاپ با استقبال خوانندگان مواجه میشود و هر شخص و خانوار سهمی از سبد خانوار را به آن کتاب اختصاص میدهد تا کتابها به فروش رود و مؤلف و ناشر به نوایی برسند و انگیزه ی کارهای دیگر را داشته باشند . حال این مورد را مقایسه بکنید با برخورد ناشران و کتاب فروشان و عامهی خلق در مناطق خودمان. به عنوان مثال: برای چاپ دوم دیوان غلامرضا خان ارکوازی مؤسسه فرهنگی خوش نامی که هدفش حمایت از زبان و فرهنگ کردی است، تقبل کرد در ازای درج آرم مؤسسهشان هزینهی چاپ دوم کتابم را بپردازد. اینک سالی از چاپ کتاب گذشته و مؤسسهی مربوط ریالی نپرداخته است و همگان فکر میکنند من از آن مؤسسه، هزینهی چاپ کتابم را دریافت کردهام. به هر حال کسی که میخواهد کارِکُردی کند، باید بار این جفاها را به جان بخرد و ترک عافیت کند و به ملامت گرفتارآید. حلقهی سوم ما یعنی خوانندگان، نیز کم کوشند و به نحو بایسته از این آثار استقبال نمیکنند. لازم است، همه مخصوصاً با سوادان و اهل علم و توانگران، برای شعر و ادب و فرهنگ کردی بسترسازی کنند؛ شعر را به فضای خانوادهها، ادارات، دانشگاهها و مدارس بکشانند تا بین حلقهی اول یعنی پدید آورندگان و خوانندگان و نسل جوان فراهم آید و مخصوصاً ارتباط تنگاتنگی بین شاعران و کودکان و نوجوانان به وجود آید تا ریشههای این زبان پر تپشتر باشد. علاوه بر همهی اینها شاعران کرد نباید از هم بیخبر باشند. جای کنگرهها و شبهای شعر و نشستهای شاعرانه و ادیبانه و دوستانه بسیار در بینشان خالی است. این جدایی در دراز مدت میتواند منجر به انحراف زبانی و ذوقیشان هم بشود. کاش پایگاههای اینترنتی شاعران کرد هم دیگر را پوشش دهند، با هم در بحث و تعامل باشند؛ نقد شعر مشترک داشتهباشند و آرا و نظریات جدید را با هم در میان بگذارند و گاه به تصمیمات مشترک برسند. باری بحث بسیار است و مجال کم: شرح این هجران و این خون جگر این زمان بگذار تا وقت دگر پویا و پایا باشیم.
اسفند ۲۸
یکشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۱ در ۱۰:۴۵ ب.ظ
سلام استاد ارادتمندتان هستم پیشنهاد میکنم سالانه ترتیب نمایشگاه کتاب کردی در ایلام یا کرمانشاه بدهید اثر خوبی دارد