ابراهیم خدایی: «مُجرم» همه شعرانه به شوخی ائگُهِ/ هرکس که حریفهائ سخن کافیسه شوخیئام مَنیر ائ همه بئجا ائگُهِم / خاطرم جمع که خوت راحمی و ستاری داراب افسر بختیاری را ظاهراً باید مهمترین و شناخته شدهترین شاعر معاصر لُر زبان شناخت چه بسا اصولاً همهی شناخت اهل ادب ایران از ادبیات بومی مردم لُر (از لک زبانان کرمانشاه و ایلام گرفته تا بختیاری و گویشوران ممسنی و لیراوی بوشهر) منحصر به همین شاعر باشد، چه شاعر مدوّن دیگری را کمتر نام میبرند و میشناسند. البته در حوزهی هرکدام از زبانها و گویشهای این مردم سرایندگان دیگری هستند که بس صاحبنام و مقبولند اما در سطح ملی و خارج از حوزهی گویش خاص خود شناختی از ایشان وجود ندارد. این مسئله به معنی نبودن چهرههای ادبی مهم و قابل توجه و قابل عرضه در حیطهی ادبیات لُر نیست بلکه صرفاً محصول عدم آگاهی ما و نپرداختن به معرفی و کشف ایشان است. در همین حوزه لری بختیاری سرایندگان قدیمتری نسبت به داراب افسر وجود دارد که بسیار قابل بررسی هستند اما گاه حتی از نعمت انتشار دیوان نیز محروم ماندهاند. این نوشتار به معرفی یکی از این سرایندگان میپردازد که دیوان پر ارج وی فقط در شمارگانی محدود و یکبار منتشر شده و نتوانسته آوازه صاحب آن را از محدودهی همزبانان بختیاری خویش خارج کند. این سراینده ملاذولفعلی بختیاری کرّونی متخلص به «مجرم» است. این درحالی است که تأثیر گسترده ملاذوالفعلی در تمام دیوان داراب افسر عیان است چه آنجا که موضوعات دینی مثل گفتوگو و گلایه به درگاه خداوند یا سخن گفن از اهل بیت (ع) مطرح میشود و چه آنجا که موضوعات عاشقانه مجال بروز مییابند، چه در مواردی که مسایل قومی و بومی و مخصوصاً ستایش و دفاع از هویت لُر مطرح میشوند و چه در سرتاسر دیوان هر دوی ایشان که زبانی طناز و ملیح دارند. به تأثیرپذیری گسترده ملاذولفعلی در این مقاله فقط از آن سر اشاره شد که اهمیت جایگاه وی مورد عنایت قرار گیرد وگرنه نگارنده این مسئله را موضوع مقاله دیگری قرار داده و در آن با نشان دادن اوج این تأثیر که حتی گاه به «بازسرایی» شعر ذولفعلی توسط داراب افسر انجامیده است، پرداخته و نشان داده داراب چگونه با نزدیک کردن فضای شعر بکر و اصیل لری ذولفعلی به ادبیات معاصر فارسی توانسته موفقتر باشد و خوانندگان بیشتری به واسطه مأنوستر بودن (یا نزدیکتر بودن به پارسی) الفاظ و اوزان شعر خویش (نسبت به لری دیوان ذولفعلی) گرد خویش فرا جمع آرد. در این مجال فقط یادی از قصیده معروف «خدائیه» داراب افسر میکنیم و سپس وارد بحث از دیوان مجرم میشویم تا خواننده خود در این باره قضاوت کند: ائ که روزی همه خلق ز انبار تونه آسمونها و زمین کرده کردار تونه ائبون خلق و همه ساله تفاوت ائکنن غیر پاینده فقط گنبد دوار تونه *** گدیه روز قیامت ز لُر ائخوم مهُ حساؤ تهُ چه دادیس ههُ چه داره چه بدهکار تونه کر یارون اتوموبیل سواری دادی منکر بیدنته لر که طرفدار تونه احتمالاً نزدیکترین و دقیقترین معادل واژه طنز در زبان لری «شوخی» خواهد بود، ملاذوالفعلی خود به این مسئله که شعر طنز و شوخی سروده است در جای جای دیوانش تصریح کرده و سروده است: مجرم چنو شعری ز تو شوخی وا بو والله ز تو هیچ نیا چنو کار بدَر گؤیل مهُ به شوخی گُدم ائ شعر لرینه زنگَل نخرَن صد چی منی نه به یکی جؤ مُجرم همه شعرانه به شوخی ائگُهِ هرکس که حریفه ائ سخن کافیسه شوخییام مَنیر ائ همه بئجا ائگُهِم خاطرم جمع که خوت راحمی و ستاری از این همه میتوان نتیجه گرفت شوخی و طنز در شعر مذهبی و عاشقانه و قومی ذوالفعلی کاملاً روندی آگاهانه و هوشیارانه دارد، به گونهای که شاعر عامدانه زبان طنز را برای بیان معارف عاشقانه و حتی مذهبی و قومی خویش برگزیده است. ملاذوالفعلی را با القاب متعددی از قبیل کرونی، کرانی، و بختیاری نام بردهاند، تخلص وی نیز چنانکه پیشتر آمد «مجرم» بودهاست. روزگار حیات وی را باید همزمان با قیام مشروطه و قدرتیابی روز افزون ایل بختیاری در ساختار حکومتی قاجاریه دانست چنانکه در برخی سرودهها به مدح و ستایش ایل لُر و خوانین آن پرداخته است. دیوان ملازلفعلی که تنها اثر مدون و مستقل درباره وی هم هست به همت مرید محمدی در سال ۱۳۷۹ در انتشارات مرید شهر کرد مجال طبع یافت. به جرئت میتوان گفت طنز در تار و پود دیوان مجرم حضوری همواره دارد و بخشی از ساختار اساسی ذهن و زبان شعر اوست کمتر بیتی از وی میتوان یافت که در آن نمکی از طنز و شوخی چاشنی سخن نباشد: ای که از اصل بد و نیک حوَر خوت داری پردهی عیب مکن پاره که خوت ستاری به بیاوون تهُ هفتاد و دو ره پیدا هد سی چه یه دز مئنه هفتاد و دو ره واداری این دو بیت آغازین دیوان وی و زیر عنوان «حدیث کسا» سروده شدهاند، همین دو بیت معرف شیوه شعر وی و طرز پرداختش به مسایل مذهبی و اعتقادی است. شاعر آفریدگارش را مورد خطاب قرار میدهد اما با حضرت حق به دور از تکلفات مرسوم و عربیگوییهای معمول به زبان سلیس و صادقانه لری سخن میگوید و میپرسد چرا خداوند «آدمی» را سرگشته هفتاد و دو راه به بیراهه نموده و اهریمن را هم دزد و رهزن آن کردهاست: دزّ بد ذات حرامزاده ایمون دزّ تهُ ار دلت جرّ نئخهُائ دزّنه نئ واداری راس ائگی که بدی واس و تو نی خوایس دیه؟ بده اونه تهُ وُر ائما و مدار هیچ کاری هو که از روز ازَل دربدر ائمانه بکرد ار مُنُم زس ائکشی غیرت و جانبداری! در سراسر منظومه «حدیث کسا» و نیز «معراج نامه» که مسایل مذهبی در آن بیان شده است همین فضا حفظ شده و شاعر کوشیده بدون اینکه از شأن مسایل مورد بحث بکاهد با استفاده از ظرفیتهای زبان لری این معارف مذهبی را توضیح دهد: جبرئیل وا ادبی چند به زیر جاجیم رهد و گُد گوش کنین مرحمت داداری وید بنگئ ز خدا سیم برو حونه علی زیر جاجیم همه دوسونم ار بشماری پنج نفر دوس عزیز مهُ درازن زیرس مشتلقونه بگو هر چئ که منظور داری بدین شکل میبینیم ملا در سخن گفتن از حدیث کسا به زبان لری خَس و خالص میپردازد کسا را جاجیم ترجمه میکند و وحی را بنگئ از جانب خداوند. و در معراجنامه میخوانیم: ز تو ائ قدر آساره پیائئ نید که بشماره نه دولتمن نه بئ چاره کسئ هم نئکنه انکار کتاؤا هرچهائخونم شریکئ وُر تهُ نئدونم تهُ خُت یه نفری دونم نه باؤ داری نه کس ؤ کار و در ادامه: صدا آؤید که جبرائیل برو وا لَم تهُ واتعجیل به عزت دوسمه یاری که مشتاقم بر او بسیار اگر بخواهیم از بسامد واژگان شعر مجرم بگوییم هیچ کلمهای به اندازه خود کلمه «لُر» و «لُری» تکرار نشده که در اغلب موارد با شوخی همراه است. گاهی از زورمندی و زمانی از فقر و در جایی از زندگانی اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی مردم لر سخن گفتهاست. در ابیات زیر نامهای مرسوم در میان مردم جامعه خویش را یکایک میشمارد و سادگی و صفای این نامهای لری را دلیلی بر بیگناهی و پاکی مردم لر میداند و از خداوند برای چنین مردمی طلب بخشش میکند: نوم کُل مرد و زن دونی چلویی، زرده، پالونی تَتَری کِهتری بَردی، کناری، کُلُهی چلوار مورزی، هرگلون، مونگشت بُسُهری، گلگری، انگَشت جُلی و ماطلی، مالی،لُقیمی، سودهرو، اوسار ظریفه، نئخشه/ نیستر/ کَموتر، داینی و سیمبر/ همین بس، غز بس و دُربس، ملرسی، اصلی و نازدار بقربون تو اسماسون هم اینون و هم اونون/ کسی که همچو اسم داره تا با اونون چه داری کار؟ در ادامه به اسامی طوایف و مکانهای مختلف سکونت لران نیز اشاره میکند که خود نشانه آگاهی کامل و حساسیت وافر وی به جغرافیای زبان خویش است: زِ موری، گندلی، میوند، زِ سرلک، زلکی، سگوند/ زِ چارلنگ و چه از هفت لنگ، هدک زی اسمها بسیار.. زه ایلاق تا به گرمسیر، چهل روز ائرون ره دیر/ پلارد و زلکی، خرمآباد، بوشهر هدک به آخر کار کلمه خرمآباد در دیوان وی خرمآباد آمدهاست و معلوم نیست منظور خرمآباد لرستان فیلی باشد یا یک خرمآباد بختیارینشین، اما به قرینه نام طایفه سگوند در بیت قبلی میتوان نتیجه گرفت منظور خرمآباد لرستان است. در «گؤد چغاخور» از قدرت و شوکت لُر و به طور دقیقتر سرداران بختیاری مشروطه سخن به میان آوردهاست: شیر و شیر بچهوُر ایرون طرف لُر داره نه همه سمت لُر گؤد چغاخور داره شاه ایرون زِ هُنه باج به قیصر ندهه تا که سردار و سپهدار و بهادر داره.. در بخش دیگری از زبان پیامبر اسلام (ص) در معراج از خداوند طلب رحمت و مغفرت و محبت برای مردم لُر دارد. در حقیقت «مجرم» لُر زبان با این فضاسازی نشان دادهاست که دست به بازآفرینی روایتهای موجود درباره معراج نبی مکّرم (ص) به زبان و فرهنگ لری زدهاست، این با ترجمه و بازگرداندن الفاظ فرق دارد. همین است که میبینیم پیامبر خدا بر درگاه آفریدگارش برای قوم لر دعا میکند این اصلاً به معنی تحریف و بدعت نیست چراکه قطعاً چنین است و پیامبر گرامی اسلام فارغ از هرگونه قومیت و نژاد و عرب و عجم برای همهی انسانها دعا میکردهاست، در ابیات زیر خداوند در جواب سفارشهای پیامبر در مورد لُرها به درخواست وی – با وجود همه ناهنجاریها و نافرمانیهایی که از لران میشمارد – پاسخ مثبت میدهد و میفرماید: مهُ فهمیدم لُر ائخوی/ که ائقدر زِ هُنون ائگوی/ مهُ هم دوسِ تهُ دوس دارم/ بگو شرئ نیارن بار! لُرون گُرز دارن و دزّن/ نکیر و منکر و قزّن/به مئن قؤر ار رهدن/ کُشن و ائکنن بیدار بده پند و نصیحتسون/ کنم کار خوئئ سیسون/ ایَر لُر کشت یتیمونم/ توئی حیندار توئی حیندار گدی لرّون فقیرن کل/ ندارن ظرف مسّ و جل/ به جون خُت دهم وُر لُر/ سه بهره دؤلت بسیار چنون دؤلت بدُم وا لُر/ که از دؤلت زمین بو پر/ او لرّونی که فهم دارن/ به دینت ائکنن اقرار جلال و دؤلت و شؤکت/ به لُر ائدُم مهُ از حکمت/ که با هر سختی و تحلی/ جهون گرده به کامس یار.. ز لُر و تُرک بیچاره/ گذشتم مهُ به یه باره/ به سی او خوئیئای تهُ/ مهُ هم کردم به تهُ قرار ملاذوالفعلی افتخار خود را سرودن شعر لری میداند همانطور که داراب افسر گفته است: افسر ائ فخر بسه سی تهُ که بعد از مرگت اسم لُر تا به ابد زنده زِ اشعار تُنه مجرم پیشتر از او سروده است: عزّت و عمر به خانون لُری حق تو بده که به لفظ لری «مجرم» بگهُهِ اشعاری به همی شعر لری قدر خوته کَم تهُ ندون که به امید خدا هئ تهُ بهادر داری در بخشی دیگر اشاره جالبی به زبان لری دارد که شاید بتوان از آن برداشت کرد به اعتقاد ملا سرودن به زبان لری جز با بیان طنز و شوخی گیرایی مورد نظر را ندارد و لذا از خدای باری تعالی طلب میکند او را به خاطر سرودن حدیث کسا به لُری مؤاخذه نکند! تهُ گدی هرکه بخونس گنهس ائبخشم/ مه که اونه (منظور حدیث کسا) به لُری ساختمه وام کار داری؟ تا که مهُ زندهام از شوخی نبندم دو لؤم به مدینه بُکنُم همره یه زوّاری ادامه در صفحهی ۵
اسفند ۲۸
