گروه گفتوگو و گزارش،شاهپور لطفی: آوار آباد، آبادی آوار؛ آتش سرکش و بیمهار، در هیزم تن من و تو. بیکاری، فقر، سکوت. دخمهی سعادتآباد با ولع تمام مشتی از جوانان بیامکانات و سرخورده را زیر خروار خراب آوار مدفون کرد. آن روز، روز آن حادثهی هول، لب همهی ما به دندان حسرت گزیده شد، به وقوع پیوسته بود یک قتل عام وحشتناک به دست آهن و سنگ و سیمان. آن روز سپرده شدهاست و همهی ما بیخبریم از اینکه ۹ ماه رنج چگونه بر گردهی بازماندگان هموار شد. غبار فراموشی به طرفهالعینی از زیر سُم گذر زمان بر روی خاطرهی آن روز نشست. همهی ما فراموش کردهایم. ما تمام صفحات روزهای سال سیاه ۸۷ را که ورق میزنیم بالای سر خشکسالی و گرانی و فقر عمومی و…… دیدیم که شرنگ سعادتآباد از همهی تلخهای به وقوع پیوسته در شهر، چشمهای بیآینه تلختر و شرنگتر است. امروز میخواهیم تا بار دیگر غبار فراموشی را از ذهن تمام مردم لُر بشورانیم و به تمام کسانی که فراموش کردهاند بار دیگر گوشزد کنیم که اگر بالانشینان خجسته خند فراموش کردهاند ما فراموشمان نمیشود. فراموشمان نمیشود که آن روز چه ماتم سنگینی روی لبهای شهر ماسیده بود. قربانیان سعادتآباد قرنهاست که دخمه نشین شدهاند. آری! همهی آنها از جنس من و تو بودهاند برادر! در آن روزهای داغِ داغ دیدگی آقای قبادی نمایندهی کوهدشت گفت:«بایستی این اتفاق را با همهی تلخیهایش به فال نیک گرفت، چرا که مسؤولان را از خواب بیدار خواهد کرد.» ما همه پیش خود گفتیم مگر میشود بخت خوابآلودهی ما از خواب برخیزد؟ گفتیم به راستی میشود آوار سعادتآباد مرزی بشود بر انتها گسترهی گستردهی بیکاری و فقر خانمانسوز جوانان شهرمان؟! راستی تعبیر این فال نیک به کجا انجامید؟ به راستی شوک سعادتآباد حتی تلنگری به مسؤولان سؤال بلد ما نزد؟ چرا که در گزارشی که در زیر میخوانید پای صحبت عدهای از بازماندگان این حادثهی هول نشستهایم. داد همه بالا آمده است. همه میگویند با وجود اینکه نمایندهی شهرستان رئیس کمیسیون قضایی مجلس است اما متأسفانه پرونده هنوز درگیر و پیچهای اداری قرار دارد. «جماعت مسؤول!» اگر داغ شرطاست ما دیدهایم. اگر رنج، رنج است ما چشیدهایم آیا به راستی بنیآدم هنوز هم اعضای یک پیکرند؟ یا نه هر که با امکاناتتر است، آدمتر است. هر کسی فارسی بهتر صحبت میکند مبادی آدابتر است، هر کسی پول دارد، یال فرهنگش بلندتر است و ما بدون همآورد بدوی و سنتگرا و نامدرن هستیم. – که لج دنیای مدرن امروز را نیز درآوردهایم. پای صحبتهای پدر حسین نورعلی مینشینیم. مردی سرد و گرم چشیده، پسرش در بیستسالگی گرفتار آوار سعادتآباد آمد. – قضیهی پروندهتان تا کجا پیش رفت؟ بعد از آن حادثهی تلخ وزیر اطلاعات با هیئتی به اینجا آمدند و گفتند رئیسجمهور ۳ گروه ویژه را برای بررسی شلاقی پرونده تشکیل دادهاند تا در کمتر از یک ماه پرونده به سرانجام برسد. وی تصریح کردند که با این کار میخواهیم بر زخم خانوادههای داغدیده مرهمی بگذاریم. – آیا قول وزیر عملی شدهاست یا…..؟ امروز نزدیک به ۶ ماه از قول ایشان میگذرد ولی متأسفانه نه تنها بر زخممان مرهم نگذاشتند بلکه ما را جریحهدار نیز کردهاند. بیشتر بازماندگان آن حادثهی شوم سرپرست و نانآورشان را از دست دادهاند و حالا درگیر و بندهای پرونده به دلیل راه بلد نبودن و بسیاری از مشکلات اداری دیگر در کار پیگیری پرونده درمانده شدهاند. – به کجا مراجعه میکنید؟ شهرداری، دادگاه،…… متأسفانه تازه ۴ روز است که پرونده از شهرداری به دادگاه ارجاع داده شدهاست و طبق گفتهی مسؤولان قضایی برای بررسی لااقل ۲ ماه زمان نیاز است. – و شما اعتراضی نکردید؟ چرا. گفتیم این حادثه مثل توپ در تمام دنیا صدا کرد. نبایستی اینگونه در نوبت رسیدگی قرار بگیرد متأسفانه ما بدشانسی آوردیم. بایستی شانس بیاوری. برای تکمیل و انجام کار بایستی ۳-۴ مسؤول دور هم جمع شوند اما تا به حال این اجماع صورت نگرفته است. هر بار یکی از آنها نیست. یا رفتهاند مهمانی یا مرخصی و یا… -نمایندهی شهرستان برایتان کاری کرده یا…؟ ما که نشنیدهایم کاری کردهباشد. شاید شما شنیدهاید. ایشان فقط چند بار همراه با مسؤولانی که از تهران میآمدند حضور داشت و پس از فاتحه، سخنرانی میکردند. فقط همین!! -انتظارتان از نمایندهی شهرستان به عنوان رئیس کمیسیون قضایی مجلس چیست؟ این آقا نمایندهی ماست. ما به او رأی دادهایم تا در چنین روزی به دادمان برسد. ما روزهای رأیگیری زن و بچههایمان را ساعت ۴ صبح می فرستیم سر صف تا رأی بدهند. اگر برایمان کاری انجام ندهند چه لزومی دارد با این همه رنج به کسی رأی بدهیم. اگر نمایندهمان پیگیر باشد ما این همه دردسر نمیکشیدیم از او انتظار نداریم که خرج معاش ما را بپردازد فقط سفارشمان را به مسؤولان بکند. اگر مقصرین و مسببین مرگ فرزندانمان را به زودی معرفی نکند بعد از این تعطیلات، بازماندگان آن ۱۷ نفر قریب به ۲۰۰ نفر هستیم که قصد داریم زمین آن ساختمان قاتل را بین خودمان تقسیم کنیم و در آن آلونک بسازیم. اگر دولت هم آمد بگذار ما را نیز بکشند جان ما از جان بچههایمان که شیرینتر نیست!؟ -چرا برای پیشبرد سریع پرونده وکیل نگرفتید؟ مگر آقای قبادی وکیل ما نیستند؟ ایشان گفتند نیازی به وکیل ندارید. من شخصاً پروندهتان را دنبال میکنم. آیا این جوری پی پرونده ما را گرفته است؟! متأسفانه با گذشت ۹ ماه پرونده هنوز در مراحل ابتدایی هم نیست آنها میدانند ما مردم ضعیفی هستیم. کسی که فرزند ۱۸ سالهاش را برای کارگری به غربت میفرستد حتماً ضعیف است!!؟ -این ایام چگونه برای شما سپری شد؟ جای خالی فرزندتان؟ زندگی برایمان تلخ شدهاست. اگر روی دست فرزند شهردار تهران آب جوش بریزد چه واویلایی میشود. حال چه برسد به اینکه پارهی تن آدم زیر سنگ و سیمان و آهن بدنش تکهپاره شود و لااقل ده روز زیر سنگینی آن همه آوار بماند و تازه برای جفت و جور کردن اعضای بدن تکهپاره شدهاش پدر و مادر چه دل و دماغی باید داشتهباشند؟ -فکر می کنید با پول جبران آنچه که بر شما گذشت میشود؟ زخم ما با تمام نوشداروهای عالم هم التیام پیدا نمیکند. پول در مقابل جان آدمی هیچ ارزشی ندارد. حسین پسر با ایمانی بود او دو سالی در حوزهی علمیه درس طلبگی میخواند. اما متأسفانه مشکلات مالی او را روانهی آوار سعادتآباد کرد. -پیام شما برای پدر و مادرهایی که الان فرزندانشان آوارهی شهرهای بزرگ شدهاند، برای لقمهای قوت لا یموت؟
شما را به خدا نگذارید پارهی تنتان آوارهی غربت شود حتی اگر مجبور شوید پیش هر کس و ناکسی دست نیاز دراز کنید.!قدرت قاسمی پدر میثم قاسمی است نوجوان ۱۷ سالهای که تمام آرزوهایش زیر آوار مدفون شد. او میگوید شهرداری را مقصر اعلام کردهاند اما شهرداری نیز از خود دفاع میکند -آیا شهرداری تهران دلیل محکمهپسندی برای دفاع از خودش دارد؟ میگوید: هیچ دلیلی ندارند به جز اینکه میدانند ما مردم ضعیف و کمادعایی هستیم اگر بدانند که ما اهل تجمع و تحصن و یکسری کارهای دیگر هستیم شاید زودتر کار ما را درست کردهبودند. -پدر هوشمند منصوری جوانی که کمتر از ۲ ماه از زندگی مشترکش گذشته بود او برای همیشه همسرش را با داغ تنها گذاشت. پدرش مرتضی منصوری میگوید:من فقط برای پسر خودم دلم نمیسوزد او دیگر در بین ما نیست اما خیلی از جوانهای دیگر هستند که در حال حاضر در غربت برای تهیه لقمهای نان دارند رنج و دربهدری میکشند. او میگوید: من در حضور وزیر اطلاعات گفتم شما را به خدا فرزندان ما که قربانی شدند اما بیایید ترحمی بر جوانی دیگر جوانان این شهر بکنید. در شهر ما حتی یک کارخانهی پفک هم وجود ندارد. زور بازوی آقای قبادی در این قضیه چهقدر بود؟ مرتضی منصوری تأمین هزینههای کفن و دفن و … را از همت آقای قبادی میداند و میگوید اگر آقای قبادی نبود داد ما به گوش مسؤولان نمیرسید!! او میگوید آقای قبادی دو بار مسؤولان کشوری را به کوهدشت آورد و این کار در تاریخ نمایندگی کوهدشت بینظیر است!! با وجود این همه توانایی نماینده چرا تا به حال پروندهتان به نتیجه نرسیده است؟ مقصر خودمان هستیم. ما با هم هماهنگ نیستیم. ما به جای اینکه به دادگاه مراجعه کنیم میرویم سراغ شهرداری. به قول معروف یکی به تخته میزند و دیگری به نعل. همسر علیحسین یوسفیان و همچنین مادر سعید یوسفیان که هر دو در حادثهی سعادتآباد به تاریخ پیوستند زنی است دلتنگ که صدایش سرشار است از رنجی که تا قیامت پایان نمیپذیرد. - شما تازگیها برای پیگیری پروندهتان به تهران رفتید؟ بله. - به کجا مراجعه کردید؟ شهرداری، دادگاه، بدبختی… - چندبار برای پیگیری پروندهتان به تهران رفتهاید؟ من ۳ بار با پسرم رفتهام باور کنید هر بار ۳۰۰ هزار تومان هزینه میکنم ما در آنجا نه سرپناهی داریم و نه فک و فامیلی. -چند روز دیگر عید است فکر میکنید چهقدر پول به شما بدهند جای خالی شوهر و پسرتان پر میشود؟ سر به زیر میافکند و با چشمانی پر از بغض میگوید: ما دیگر نانآور نداریم به خدا تمام دنیا را به ما بدهند جای خالیشان پر نمیشود. اما من یک زنم بایستی خرج ۸ سر عائله را چگونه تأمین کنم؟ -نمایندهی شهرستان برایتان کاری انجام دادهاند؟ نه. - به او مراجعه کردهاید؟ من نمیدانم نمایندهی کوهدشت کیست. -چرا وکیل نگرفتید؟ گفتند دولت که نیاز به وکیل گرفتن ندارد – ما که زور دولت را نداریم. اگر بخواهند چیزی میدهند. اگر هم نخواهند که هیچی! طرف ما که ملت نیست تا شکایتش را بکنیم اگر رحمشان بیاید کارمان را درست میکنند. -پیامتان برای مادر دیگر جوانان آواره و کارگر؟ اگر بگویم نگذارید فرزندتان به کارگری برود که نمیشود. آنوقت چه بخورند! اما من قسم خوردهام حتی اگر از گرسنگی بمیریم نمیگذارم دیگر فرزندانم به کارگری بروند. پسر یوسفیان بدون مقدمه میگوید: قضیهی ما دو سر دارد یک سر آن سردار قالیباف است و سر دیگرش آقای احمدینژاد. هر بار، رفتن ۷۰۰ کیلومتر راه، هزینههای بالا، مشقت سفر و … همهی اینها برای ما ستم است. اینبار رفتیم آقای قبادی را ببینیم اما گفتند حضور ندارد. خودش را به ما نشان نمیدهد فکر میکنم حرفی برای گفتن ندارد. متأسفانه مسؤولین دست ما خواندهاند. وقتی که وزیر اطلاعات آمد عدهای به جای اعتراض به او به دستبوسش رفتند آنها هم حق دارند اینگونه برخورد کنند. آنها میگویند اینها عدهای لر هستند چیزی حالیشان نیست!!؟ همین کار شما هم بیفایده است شما فکر میکنید آنها ککشان میگزد. آقای قالیباف چند وقت پیش گفته بودند خبرنگاران بیخودی حادثهی سعادتآباد را بزرگ کردند. راست میگوید! برای ما بزرگ بود نه برای ایشان. ساعت ۲۰:۳۰ نوزدهم اسفند ماه به سراغ بازماندگان بهرام و مهران نورعلی میرویم- مادر مهران و همسر بهرام میگوید: بلیت دارم ساعت ۹ عازم سفر تهرانم. ایندفعه دوازدهمین بار است که در پی پرونده به تهران میروم اما هنوز نتیجهای نگرفتهایم. باور کنید هر بار که سوار اتوبوس میشوم انگار درون تابوت قرارم میدهند. او میگوید: آنها مردند و راحت شدند اما ما…. لعنت به این زنده ماندنمان. پسر بهرام میگوید: ما وضعمان بدتر از مردم غزه است با این تفاوت که غزه بازسازی شده است اما ما همچنان آوارهایم. بگمراد هاشمآبادی پدر حسین قربانی ۱۸ ساله خودش میگوید: که وکیل خانوادههای خسارت دیده است و تا به حال کلی کارهایشان را پیش برده است او سفرهای پیدرپی بازماندگان به پایتخت را بیهوده میداند و میگوید پرونده بایستی روال عادی خودش را طی کند چرا که آقای مرتضوی قاضی دادگاه گفته است این پرونده با پروندههای دیگر فرقی ندارد؟!! گفتنی است در رابطه با این موضوع فرماندار شهرستان نیز از حادثهی سعادتآباد به عنوان ناگوارترین حادثهی سال ۸۷ در شهرستان کوهدشت یاد کرد و گفت:« با پیگیریهای نمایندهی شهرستان تعدادی از مسؤولین کشوری ضمن دلجویی از خانوداههای حادثهدیده به آنها کمک مالی نیز کردهاند.» سیروس ابراهیمی تصریح کرد:« بر اساس آخرین اطلاعات، پرونده در محاکم قضایی مراحل نهایی را میگذراند و دیه افراد متوفی به زودی پرداخت خواهد شد و مقصرین حادثه نیز مجازات میشوند.» گفتنی است برای جویا شدن نظر آقای قبادی نمایندهی شهرستان بارها با ایشان تماس گرفتیم اما پاسخی نشنیدیم تا اینکه با رئیس دفتر ایشان در شهرستان تماس گرفتیم که ایشان فرمودند: «تلاش کنید میتوانید؟!»
