اردیبهشت ۰۷

ایرج کاظمی: اشاره: نویسنده در بخش نخست این مقاله ضمن آوردن مقدمه‌ای درباره‌ی شعر و ویژگی‌های مربوط به شاعران، به بحث درباره‌ی اشعار نغزی پرداخته است که سراینده‌ی آن‌ها برای همگان مشخص نیست. در ادامه‌مقاله به تعریف لا ادری‌ها (شعر یا بیت یا قطعه‌ای که سراینده و نویسنده‌اش معلوم نباشد) پرداخت و نمونه‌هایی را نیز به عنوان شاهد مثال آورد. در این بخش ادامه‌ی مطلب را با ذکر نمونه‌های دیگری پی می‌گیریم: به بیتی مشهور بارها برخورده‌ایم که عامه‌ی مردم و اهل ذوق بیش‌تر مصراع دوم آن را ذکر می‌کنند و آن این است:«گناه من است این، گناه دریا نیست.» باید گفت این بیت در بسیاری از تذکره‌های فارسی به فردوسی نسبت داده‌شده و مطلع آن با این بیت شروع می‌شود. حکیم گفت کسی را که بخت والا نیست به هیچ روی مر او را زمانه جویا، نیست (برخی نظیر صاحب مجموعه منتخب‌الاشعار) که نسخه‌ی اصلی آن در کتاب‌خانه‌ی ملی موجود است آن را به نام نظام‌الدین محمود قمر اصفهانی نسبت می‌دهند و می‌گویند اصل مطلع این است: سپهر مجد و مکارم یگانه زین‌الدین به نزد قدر تو چرخ بلند والا نیست به این بیت توجه کنید. ز دوری تو نمردم چه لاف مهر زنم که خاک بر سر من باد و مهربانی من این بیت از محتشم کاشانی شاعر معروف عهد صفویه است و آن تک‌بیتی‌ است‌ از یک ترجیع‌بند که او در ده بند مؤثر در رثای برادر خود سرود. مطلع این بیت این‌گونه شروع می‌شود: کجایی ای گل گلزار زندگانی من کجایی ای ثمر نخل شادمانی من *** آن‌که دایم هوس سوختن ما می‌کرد کاش می‌آمد و از دور تماشا می‌کرد این شعر بسیار مشهور از ملاطاهر نایینی از معاصران شاه‌عباس است که شاه به علت ارتباطی که با یکی از خانه‌‌زادهای دربار داشته بوده‌است اعضای او را یکان یکان بسوخت و شاعر بیچاره در حین سوختن غزلی گفت که با این مطلع شروع می‌شود که در بالا ذکر شد. مأخذ این امر به تذکره نصرآبادی ص ۲۹۶ برمی‌گردد. *** از پریدن‌های رنگ و از تپیدن‌های دل عاشق بیچاره هر جا هست رسوا می‌شود در تذکره‌ی نصرآبادی ص ۳۸۶ این بیت را به مسیح شیرازی از شاعران عهد صفویه که مسیح تخلص می‌کرده‌است، نسبت داده‌اند. توضیح، متأسفانه بسیاری از اشعار یا ابیات چون شاعر و گوینده آن را مردم نمی‌شناسند بر حسب قرائن و شاید نوع سبک به شاعری نسبت می‌دهند که روح آن شاعر از آن شعر خبر ندارد این قطعه‌ی‌ معروف «یکی ابلهی شب چراغی بجست که بی او نشد، عقد پروین درست» از اشعار معروفی است که اکثر آن را به فردوسی نسبت می‌دهند، در حالی که در تذکره‌‌ی نصرآبادی صفحات ۳۴۴، ۳۴۵ به شاعری با نام ملازمانی از معاصرین شاه‌عباس نسبت داده شده‌است که از نظر سبک‌شناسی و شیوه‌ی ارایه‌ی شعر به کار فردوسی نمی‌خورد، اصل شعر این است: یکی ابلهی شب چراغی بجست که بی او نشد، عقد پروین درست خری داشت آن ابله کوردل به جان خودش جان خر، متصل چنان شب‌چراغی که ناید به دست به خواری بر آن گردن خر ببست من آن شب‌چراغ شهنشاهی‌‌ام که روشن کن ماه، تا ماهی‌ام مرا لیکن این بخت ابله شعار چنان بسته بر گردن روزگار با توجه به این‌که بعضی از این ابیات از نظر قاعده عروضی و حتی مفاهیم درونی تا حدی سست است، نمی‌تواند متعلق به فردوسی باشد. به این بیت لطیف و سوزناک توجه کنید: سرگذشت شب هجران تو گفتم با شمع آن قدر سوخت که از گفته پشیمانم کرد این بیت از میرزا زاهدعلی لاری است که سخا تخلص می‌کرده وی از معاصران شیخ‌محمدعلی حزین گیلانی است. با این توضیح که کلیه غزل در کتاب تذکره معاصران حزین گیلانی آمده و اصل غزل را برای علاقه‌مندانی که می‌خواهند تمام غزل را داشته‌باشند و انصافاً همه‌‌ی ابیات آن زیباست ذکر می‌کنیم: در شب هجر تو شرمنده‌ی احسانم کرد دیده از بس گهر اشک به دامانم کرد سرگذشت شب هجران تو گفتم با شمع آن‌قدر سوخت که از گفته پشیمانم کرد خار خاری به دل از لاله و گل بود مرا دل من خون شد و فارغ ز گلستانم کرد شمه‌ای از گل روی تو با بلبل گفتم آن تنگ حوصله رسوای گلستانم کرد زلف او بود سخا حاصل سرمایه‌ی عمر شانه آخر ز کفم برد و پریشانم کرد در این غزل بیت‌های سوم و چهارم دارای یک قافیه است که بی اشکال نمی‌نماید. *** این تراشیدن ابروی تو از تندی خوست تا نگویند که بالای دو چشمت ابروست (درویش دهکی) چند خواهی پیرهن از بهر تن تن رها کن تا نخواهی پیرهن (میرزاحبیب قاآنی) پشه با شب‌زنده‌داری خون مردم می‌خورد زینهار از مردم شب زنده‌دار اندیشه کن (صائب تبریزی) چو دانا تو را دشمن جان بود به از دوست مردی، که نادان بود که یار جوان، چرب و شیرین‌سخن به از پیر نستو، گذشته کهن (فردوسی توسی) به هر چمن که رسیدی گلی بچین و برو به پای گل ننشین آن‌قدر که خوار شوی (عبدالعزیز ترکستانی) می گرچه حرام است ولی تا که خورد و آن‌گاه چه مقدار و کی و با که خورد هر گاه که این چهار شروط آید جمع گر می نخورد مردم دانا چه خورد؟ (حکیم عمرخیام نیشابوری) عشق‌بازی را چو خوش فرهاد مسکین کرد و رفت جان شیرین را فدای جان شیرین کرد و رفت (فرضی یزدی) پروانه سوخت، شمع فرو مُرد، شب گذشت ای وای من که قصه دل ناتمام ماند (مهدی سهیلی) دل خون شد از امید و نه شد یار یار من ای وای بر من و دل امیدوار من متأسفانه برخی این بیت را که از غزل معروفی است از هلالی استرآبادی به فروغی بسطامی نسبت می‌دهند که این‌چنین نیست، بقیه‌‌ی اشعار از این قرار است: ای سیل اشک خاک وجودم به باده ده تا بر دل کسی ننشیند غبار من از جور روزگار چه گویم، که در فراق هم روز من سیه شد و هم روزگار من نزدیک شد که خانه‌ی عمرم شود، خراب رحمی بکن، وگرنه خراب است کار من گفتی برو، هلالی و صبر اختیار کن ده چون کنم که نیست به دست اختیار من نشاط اصفهانی غزلی دارد با این مطلع: طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد نشاط ظاهراً اصفهانی است اما بیش‌تر عمر خود را در تهران گذرانده و مدت‌ها صاحب دیوان رسائل دوران زندیه بوده است. او خط را به شیوه‌ی میرعماد قزوینی می‌نوشت و صاحب انشا بود. در غزل به شیوه‌ی حافظ گرایش داشت. بقیه‌ی غزل از این قرار است: منظر دیده قدم‌گاه گدایان شده‌است کاخ دل درخور اورنگ شهی باید کرد روشنان فلکی را اثری در ما نیست حذر از گردش چشم سیهی باید کرد شب که خورشید جهان‌تاب نهان از نظر است قطع این مرحله با نور مهی باید کرد خوش همی می‌روی ای قافله سالار به راه گذری جانب گم‌کرده‌ رهی باید کرد گر مجاور نتوان بود به میخانه نشاط سجده از دور به هر صبح‌گهی باید کرد *** خوب است محبت اثری داشته باشد معشوق ز عاشق خبری داشته باشد بیت بالا برگرفته از غزلی است متعلق به شیخ اعلی گیلانی جد شیخ‌محمدعلی حزین لاهیجی. قطعاً بسیاری از عزیزان و علاقه‌مندان به ادب و ادبیات، این بیت را شنیده و در مواردی خاص آن را شاهد مثال قرار داده و از آن یاد کرده‌اند. روزگار است آن‌که گه عزت دهد گه خوار سازد چرخ بازیگر از این بازیچه‌ها بسیار دارد این بیت مطلع قصیده‌ی معروفی است از میرزا ابوالقاسم قائم‌مقام فراهانی که پس از شکست سپاهیان ایران در جنگ با روسیه و انعقاد عهدنامه‌ی شوم ترکمان‌چای گفته است.

نظر دهید