اشاره: در شمارههای ۱۱۰ و ۱۱۱ سیمره مطلبی با عنوان، شعر کردی رکود یا حرکت به قلم آقای ظاهر سارایی چاپ شد. چاپ این مطلب باعث واکنشهای متفاوت و بعضاً تندی از سوی برخی خوانندگان شد. سیمره در راستای اطلاعرسانی درست و شفاف بدون حب و بغض اقدام به انتشار دیدگاههای مخالف با مقالهی مذکور نمود که نوشتهی اخیر آقای قائدرحمتی از جمله آنها بود. اما بازانتشار مقالهی قائدرحمتی در سایت “لور” باعث شد تا چند نفر از کاربران آن سایت، سیمره را به خاطر چاپ مقاله آقای سارایی به باد انتقاد بگیرند و حتی این نشریهی فرهنگی رابه شیطنت متهم نمایند. ما در اینجا قصد نداریم به این جملات احساسی و بدون پشتوانهی علمی پاسخ بدهیم. اما باید گفت سیمره همانطور که بارها گفتهایم هدفی جز گفتوگو و مفاهمه ندارد. امیدواریم یزدان بیهمتا، همهی ما را به راه راست هدایت کند. آنچه در زیر میآید پاسخ آقای سارایی به نقد آقای قائدرحمتی است نه نظر و عقیدهی گردانندگان سیمره. این نوشته را به عنوان پاسخی به مطلب آقای عیسی قائدرحمتی مندرج در نشریهی سیمره و سایت “لور” با عنوان “خندهدار مثل کردی جنوبی”ارسال میدارم. امید است آن را به صورت کامل و بدون دخل و تصرف در رسانهی خود درج فرمایید. -۱ کردی عنوانی است برای مجموعهای از زبانها که کرمانجی، سورانی، هورامی و کردی جنوبی شاخصهای آن هستند. وقتی که میگوییم مجموعه زبانها یعنی اینکه واقعاً همهی کردها به زبان واحدی سخن نمیگویند و هر یک از شاخههای آن به خاطر اختلاف در صرف و نحو و واژگان و آوا زبانی واحد به شمار میآیند. با این وصف اختلاف زبانی آن چنان نیست که به کلی نتوانند با هم ارتباط برقرار کنند. مضافاً این که اشتراکات فرهنگی و علایق مشترک آنها را علیرغم گوناگونی به هم پیوند دادهاست. این مقدمه را از این رو ذکر کردم که تمهید پاسخی بوده باشد برای کسانی که فکر میکنند چون کردی جنوبی با سورانی و کرمانجی و هورامی فرق دارد پس کردهای جنوبی واقعاً کرد نیستند. اگر معیار، اختلاف زبانی است باید گفت که کرمانجیها و سورانیها و هورامیها هم به سختی زبان همدیگر را میفهمند. آیا این باعث میشود که آنها را کرد ندانیم؟ کردی اسم عامی است برای همهی این زبانها و هیچ یک از آنها شاخص زبان کردی محسوب نمیشود، گرچه سورانی و کرمانجی به دلایل نقش سیاسی و اجتماعی و فرهنگیشان در صد سالهی اخیر توانستهاند برجستگی بیشتری کسب کنند. زمانی زبان کردی جنوبی؛ یعنی گورانی کهن زبان معیار ادبی و شعری همهی کردها به جز کردهای کرمانج بود. دفترهای سرانجام و آثار فراوانی که بخشی از آنها در کتاب گلزار ادب لرستان اثر مرحوم غضنفری آمده، از این طیف است. -۲ ما ایلامیها که امروزه خود را کرد می دانیم، از دیرباز و قدیم الایام خود را کرد دانستهایم و از هر کس که بپرسید همین جواب را به شما خواهد داد… ضمن اینکه برخی منابع تاریخی بر کرد بودن ایلامیها حداقل تا سال ۱۶ هجری قمری دلالت دارد. ازجمله موارد زیر: پس از شکست ساسانیان، عمر «قیس بن سلمه الاشجعی» را مأمور جنگ با کردان ماسبذان و سیمره کردهاست (ئاوینه، ۱۳۷۷:۶۲). لازم به توضیح نیست که ماسبذان و سیمره دو استان واقع در محدودهی استان ایلام فعلی بودهاند که اولی در محدودهی شهرهای ایلام، ایوان و شیروان چرداول به انضمام مناطق گرمسیری همجوار بودهاست و دو کرسینشینی به نامهای سیروان (در محلی منطبق با روستای سراب کلان شهرستان شیروان و چرداول) و اریوجان (منطبق با زرنهی ایوان) داشته است، و دومی مرکز ایالات مهرجان قذق واقع در نواحی جنوبی استان بوده است (سارایی، ۱۳۷۹: ۴۴- ۵۴). مؤلف کتاب الفصوص الفخریه نیز نوشته است: «اکراد قبایل بسیارند و آنها در کوههای ماسبذان و حوالی آنجا میباشند» (همان، ۱۳۷۷) -۳ ناقد محترم و بعضی از هواخواهان او در حاشیهی بحثی که در سایت”لور” داشتهاند، مهمترین دلیل لر بودن ایلامیها را این دانستهاند که زمانی در تقسیمات سیاسی جز ولایت لرستان بودهاست. میخواهم بپرسیم این موضوع چه نکتهای را ثابت میکند؟ امروزه در استان آذربایجان غربی جماعت عمدهای از کردها زندگی میکنند؛ آیا میتوان به تبع آن، کردهای مهاباد را ترک نامید؟ این ایراد ناقد، آن قدر سست است که حیفم میآید بیش از این وقت خود و دیگران را با آن هدر دهم. ایلامیها در زمانی که در جز ولایت لرستان بودهاند باز تحت عنوان “پشتکوه” متمایز بودهاند و هیچ گاه لفظ “پشتکوه” معنی لر را به ذهن تداعی نکردهاست. علاوه بر آن، اگر با همین استدلال بحث کنیم باید گفت که قبل از این که پشتکوه جزیی از لرستان بوده باشد، حاکمان کرد “حسنویه” و “بنیعیار” در فاصلهی سالهای (۳۴۸ تا ۵۰۷ هـ . ق) بر ایلام و لرستان حکمرانی داشتهاند و البته این دلیل آن نیست که الزاماً لرهای تحت حاکمیت این دو خاندان کُرد، کُرد بودهاند. -۴ گفتهاند اگر والیان لرستان سلطهگر بودهاند پس چرا در طی دوران حاکمیت آنها هیچ شورش و اعتراضی علیهشان صورت نگرفته است؟ فرض کنیم که چنین بودهاست و هیچ اعتراض و شورشی علیه والیان لرستان صورت نگرفته است، این موضوع چه چیزی را ثابت میکند؟ شاید مردم به دلیل سرکوبگری آنها نتوانستهاند، اعتراض و شورشی بکنند. حال آن که چنین نیست؛ مردم ایلام در بدو ورود والی لرستان با او سر ناسازگاری داشتند. حسن خان والی بعد از این که به اجبار حکومت قاجاریه و نیز اختلافاتی که بر اثر برادرکشی در لرستان و ماجرای مرگ ماخان (محمد خان) داشت، مجبور به ترک لرستان و ورود به پشتکوه شد. با ورودش تغییرات مهمی اتفاق افتاد؛ به خاطر مخالفت دو ایل بزرگ پشتکوه یعنی “سوره میری” و “ریزهوند” با والیان پشتکوه، آن ایلات به شدت منکوب و مستأصل شدند، چنان که شیرازهی ایلی آنها از هم گسست و امروزه به صورت پراکنده در ایلام و کرمانشاه ساکناند. شاهد دیگر غلامرضا خان ارکوازی شاعر بزرگ کردی سرای ایلام است. او قهرمان مبارزه با ستم و بیدادگری والیان لرستان است و این موضوع به ورود حسن خان به ایلام برمیگردد. حسن خان والی علاوه بر آنکه غلامرضا خان ارکوازی را به بند میکشد و وحشیانهترین شکنجهها و ستمها در مورد او اعمال میکند، طایفهی او یعنی بخش “ژیرتوه”ی ارکوازی را مورد هجوم قرار میدهد. شاعردردمند ایلامی پس از سالها آوارگی وغربت بی آن که امکان مراجعت به زادبومش را بیابد، درمیگذرد. ضمناً جور و جفای والیان لرستان در متون تاریخی منعکس شده است، لابد سفرنامهی حاج سیاح محلاتی را خواندهاید، اگر نخواندهاید من آن را در مقدمهی کتاب “شاعر قلههای مهآلود، صص ۶۹-۷۲، آوردهام. طوایف ایلام به دلیل زورگوییهای والیان لر مجبور به ترک یار و دیار و پناه بردن به اعراب عراق میشدند و در آن جا به مصایب بزرگ دچار میشدند. طایفهی “دیوالای” از جفای والی گریختند و به منطقهی “قوله و دکه”ی عراق پناه بردند که در آنجا به طاعون گرفتار آمدند و گذشت بر آنها آن چه گذشت. این که ناقد محترم هنوز فرصت مطالعه نیافتهاند و … گناه من نیست. لرهای مهاجر و مسلط در ایلام آن چنان با ساکنان اصلی تمایز داشتهاند که هنوز پس از گذر نزدیک به سیصد سال خاندانهای لر مهاجر را که امروزه لری هم حرف نمی زنند، تحت عنوان “لر” میشناسند. -۵ این که گفتهاند باید خوشحال باشیم که رضاخان به ما هویت تازهای بخشیده و مانند آذربایجان، لرستان را به دو بخش شرقی و غربی تقسیم نکردهاست؛ در جواب باید گفت که حتی افراد کم سوادی مانند رضاخان هم این را درک میکردهاند که این دو منطقه به هیچ وجه تحت یک عنوان قرار نمیگیرند. -۶ گفتهاند که “کرد فیلی” هیچ کجا شناخته شده نیست و همیشه این “لرفیلی” بودهاست که معروف بودهاست. در پاسخ میگویم که بخشی از حرفهایتان درست است. لرهای فیلی به لرهای لرستان اطلاق میشدهاست، اما کرد فیلی از زمانی به وجود آمد که کردهای ایلام به دلایل بسیار و از جمله جست وجوی کار به عراق رفتند و در آن موقع خاندان والی ایلام که به فیلی معروف بودند – و هنوز هم به این نام موصوف هستند – بر پشتکوه حکومت میکرد. آنها درعراق خود را “کُرد فیلی” معرفی کردند؛ یعنی کردهایی که در حوزهی نفوذ والیان فیلی قرار دارند. کردهای فیلی در آغاز به کل کردهای جنوبی ساکن درعراق اطلاق نمیشد بلکه تنها به کردهای مهاجر ایلامی گفته میشد که بعدها به دلیل شرکت عموم کردهای جنوبی و شیعه مذهب عراق و مخصوصاً کردهای فیلی ایلامی در معادلات سیاسی عراق و پیوستن به جریان مبارزات کردی و همکاری با ملامصطفی بارزانی و رسیدن به مناصب بالای حزبی عموم کردهای شیعی عراق و حتی ایران به این نام معروف شدند، به گونهای که امروزه کرد فیلی در سراسر جهان مخصوصاً در اروپا تحت همین عنوان شناخته شدهاست. کافی است در اینترنت این کلمه را جستوجو کنید تا به حجم قابل توجهی به مقالات و اطلاعات و وبگاهها و رسانه های مربوط به کرد فیلی برسید. -۷ دوستان لرستانی ما و مخصوصاً این نویسندهی مورد اشاره، خیلی این موضوع را برجسته کردهاند که کردهای عراقی خود را “لر” مینامند و دلیلشان هم وجود سایتی است به نام “اللورستان الغربیه”. به اطلاع این عزیزان میرسانم، اصولاً تلقی کردهای عراقی از”لر” چیزی جز کردی جنوبی نیست و منظورشان کردهای ایلام و کرمانشاه و لکستان است و با کمال تعجب و تأسف باید گفت آنها کمترین شناخت و تلقیای از لری رایج در لرستان و بختیاری ندارند و خیال میکنند که همه لرهای عالم مانند ایلامیها وکرمانشاهیها و لکها حرف میزنند. من این را علاوه بر توجه بسیار بر روی این موضوع در مواجهه با اهل قلم کردهای عراق دریافتم و در این مورد با آن ها بحث کردم. سایت “اللورستان الغربیه” هم از این نوع است. -۸ اشاره ای به استاد سلطانی داشتهاند و طعنهای بر او که چرا شاه خوشین را کُرد دانستهاست؟ نمیخواهم از طرف استاد سلطانی حرف بزنم اما میخواهم توجه این عزیز و دیگر عزیزان را به این نکته جلب کنم که اگر کسی میخواهد نقدی را متوجه ایشان کند باید بسیار بیندیشد و بی شمار کتاب بخواند و از صحت موضوع مورد ادعایش مطمئن باشد. این که شاه خوشین به لرستانی معروف است به آن خاطر است که در ولایت لرستان آن عهد به دنیا آمدهاست. زیستن در جایی و نامبردار شدن به آن منطقه الزاماً دلیل انتساب به هویت فرهنگی آن منطقه نمیباشد. او از بزرگان و صدور اهل حق است که شعرش در دفتر سرانجام گواه آن است که او کرد است و تا پایان عمر در شهرزور عراق زیسته است. من در بارهی شاه خوشین مقالهی مفصلی نوشته و مطالب تازهای در باب او نگاشتهام که به فضل حق آن را در آینده منتشر میکنم. -۹ نوشتهاند که لکها ۸۰ در صد از جمعیت لرستان را تشکیل میدهند. من این موضوع را قبلاً در نشریهی آسو نوشتم و گفتم که ازحیث جمعیتی لکها قوم غالب در لرستان هستند که مورد اعتراض ناقدی قرار گرفت. خوشحالم که این ناقد محترم گفتهام را تأیید میکند و از آن جا که ایشان خود لر هستند و گویا لر بختیاری، این موضوع بیشتر اهمیت مییابد. -۱۰ ناقد و دیگرهمفکرانش خیلی کوشیدهاند با طرح موضوع “کردستان بزرگ” و تبلیغ ماهوارهها و تریبونهای معاند، بنده و دیگر کسانی را که چون من میاندیشند، مرعوب کنند تا به اصطلاح از میدان دربرویم. موضوعی که طرح کردهام بیشتر برای پاسخگویی به نسل جوان ایلام بوده است که میخواهند بدانند در کجای جهان قرار دارند و هویتشان چیست؟ و نیز برای پاسخگویی به کسانی بودهاست که سالها میکوشیدند هویت کردی ایلام را انکار کنند. خوشبختانه براثر این پاسخگوییها امروز نسل جوان ایلام هویت کردی خود را باور کردهاست. در کنکاشهای علمی به این نتیجه رسیدیم که مغلطهای در لرستان برای انکار هویت لکها نیز صورت گرفتهاست که من در شمارهی ۴نشریهی داخلی ادارهی فرهنگ و ارشاد اسلامی کوهدشت به نام “آسو” مطرح کردم که دوستان میتوانند به آن، و نقد و جواب نقد آن مراجعه نمایند. خوشبختانه موضوع کردی جنوبی موضوعی در راستای همگرایی و منافع ملی کشور است. کردهای جنوبی کردهای شیعه مذهب هستند و کردهای شیعه همواره در خدمت ایران بودهاند و چنان که استاد سلطانی در کتاب قیام علویان زاگرس فرمودهاند، آنان حامیان خاندان صفویه در رسیدن به قدرت بودند. زمانی که بیشتر ایران و حتی جاهایی که امروزه قطب تشیع محسوب میشوند، مذهب تسنن داشتند، زاگرس پناهگاه دگراندیشان مذهبی و از آن جمله خرمدینان و اهل حق و داعیان شیعی بود. بازتعریف این بخش از کردان ،اتفاقاً مانعی است بر راه سر کسانی که میخواهند تمام کردها را تحت عنوان خاصی دستهبندی کنند. در عراق جمعیت قابل توجهی از کردها زندگی میکنند که میتوانند تأثیرات معناداری از کردهای این طرف مرز بپذیرند. بیش از این، در این مورد صحبت نمیکنم چرا که: آن کس است اهل بشارت که اشارت داند. مسؤولان هم این نکته را در ایلام دریافتهاند و هویت کردی ایلام را پذیرفتهاند چنان که دهها ساعت پخش برنامهی کردی از صدا و سیمای ایلام در هفته و حتی پخش اخبارکردی به صورت روزانه، موید این نکته است. در ایلام انجمنهای ادبی کردی مورد حمایت نهادهای رسمی هستند، چنان که کانون کردی هانا زیرنظر حوزهی هنری سازمان تبلیغات فعالیت دارد و سالانه دهها جشنواره و برنامهی کردی در ایلام و کرمانشاه برگزار میگردد و دانشجویان و اهل قلم با اشتیاق و بی آن که کردیگرایی و کردی پژوهی را در تضاد با هویت ملی و ایرانی خود بدانند، به تدوین پایان نامه و تالیف کتاب میپردازند و بدان افتخارمی کنند. عزیزان منتقد توجه داشته باشند که حنای تهدید و امنیتی کردن موضوع رنگی ندارد، چرا که ما حساب فرهنگ و ادبیات و زبان شناسی را از قضایای سیاسی خائنانه جدا کردهایم. -۱۱ حال به خاطر این که کمی فضای بحث را فاضلانهتر کرده باشیم و عصبانیتها و رنجشها را به کناری نهاده باشیم، نگاهی میکنیم به آرای کسانی که خود را در زمینهی زبان کردی و دسته بندیهای آن زبان، صاحبنظر دانستهاند. در ذیل به اختصار این سیر را با نگاهی انتقادی بررسی میکنم: امیر شرف خان بدلیسی در شرفنامه، کردها را به چهار دستهی: کرمانج، گوران، کلهر و لر تقسیم کردهاست (امیرشرف خان بدلیسی، ۱۳۷۳: ۲۳ ). از این تقسیمبندی به دست میآید که از دیرباز لرها طایفهای از کردها شناخته شدهاند چنانکه در شرفنامه به تفصیل دربارهی لرها و حاکمانشان سخن گفته شدهاست. شیخ محمد خال، زبان کردی را به چهار لهجهی اصلی تقسیم میکند؛ ۱- زازایی ۲- کرمانجی شمال که عبارت است از: بوتانی، حکاری، با یزیدی، شمدینانی۳- لری که عبارت است از: بختیاری، لکی، فیلی ۴- کرمانجی شرق که عبارت است از سورانی، بابانی، مکریانی، اردلانی،گورانی،کلهری (به نقل از: مرتضایی، ۱۳۵۷: ۳۰). این تقسیمبندی نشانگر ناآشنایی این محقق با گویشهای کردی جنوبی مخصوصاً فیلی است و سخت متأثر از تقسیمبندی سیاسی و اداری. چه، کردی فیلی و حتی لکی نزدیکترین گویش به کلهری و گورانی است و قاعدتاً باید در این دسته میآمد نه در دسته مربوط به لری. این محقق توجه نداشته است که در این دستهبندی اشارهای به لری رایج در لرستان نشده است. توفیق وهبی به سال ۱۹۵۱ میلادی زبان کردی را به چهار دستهی کرمانجی، لری، گوران و زازا تقسیم کردهاست (ئاوینه، شمارهی ۳۷) و بختیاری و لکی و فیلی را در ذیل عنوان لری ذکر کردهاست که همان ایراداتی که بر تقسیمبندی خال وارد شد، متوجه آن است. ای.م.ارانسکی خاورشناس روس در کتاب ارزشمند خود به نام مقدمهی فقهاللغه ایرانی، گویشهای کردی را چنین تقسیم کردهاست:« ۱-کرمانجی (گویشهای شمال غربی زبان کردی)؛ و ۲- کردی (گویشهای جنوب شرقی)». و آوردهاست: « لهجهی کورمانجی بیشتر در میان کردان ترکیه ( واحی ماردین و نخجوان و بهدینان و حقیار و وان موش و ارزوم) و ایران (در نواحیای که از قسمت مغرب به دریاچهی رضائیه (ارومیه) متصل میباشد و در خراسان و شمال عراق (کردان سنجاروموصل) و سوریه و شوروی متداول است». « در کردستان ایران (در کرمانشاه و سنندج و مهاباد و غیره) و شمال شرقی عراق (ناحیهی رواندوز اردبیل و کرکوک و سلیمانیه) بیشتر به لهجهی «کردی» سخن میگویند.» و افزوده است: « لهجههای بعضی از قبایل کردی با لهجههای اصلی مزبور آن چنان متفاوتند که محققان آنها را زبانهای مستقلی میدانند؛ مثلاً از آن جمله است لهجهی گورانی (در ناحیهی کرمانشاه) که افراد قبیلهی گوران بدان متکلمند و لهجهی زازا (متکلمان به این لهجه را «دیملی» میخوانند) که در میان کردان بعضی از نواحی ترکیه متداول میباشد.»(ارانسکی ، ۱۳۵۷ : ۳۰۸-۳۱۱) از این تقسیمبندی به دست میآید که بر خلاف دیگر تقسیمبندیها «لری» جز گویشهای کردی محسوب نشدهاست و به پیروی از همان شائبهی پیشین و توجه به تقسیمات سیاسی و اداری، اشارهای به گویش کردی ایلامی در زمرهی گویشهای کردی نگردیده است، حال آن که که گویش اهالی کرمانشاه، کردی ذکر شدهاست. پیداست نظر به همسانی گویش کردی ایلامی و کرمانشاهی این نظریه خللپذیر است. «جهمال نهبهز» در کتاب خود به نام « زمانی یه کگرتوی کوردی» زبان کردی را به دو شاخهی اصلی و دو شاخهی فرعی تقسیم کرده است. ۱- شاخههای اصلی عبارتند از: کرمانجی (کردی) شمالی،شامل گویشهای: بوتانی، جزیرهای، هکاری، بادینانی، آشیتهای و با یزیدی (با محوریت گویش جزیرهای)؛ و ۲- کرمانجی (کردی) میانه، شامل گویشهای: سلیمانهای، سنهای- اردلانی، کرکوکی، گرمیانی، اربیلی- سورانی، مکری و شاباژیری (با محوریت گویش سلیمانیهای) و دو شاخه فرعی را چنینی تقسیم کردهاست: ۱- کرمانجی (کردی) جنوبی، شامل گویشهای: فیلی، کرماشانی، لکی، کلهری و خانقینی؛ و ۲- کرمانجی (کردی) گورانی – زازایی.(جهمال نهبهز :۲۲)
این محقق این مجموعه گویشهای فرعی و جنوبی را تحت عنوان «لری» آورده است و چنین به دست میآید که تلقی ایشان از «لری» همان است که ما تحت عنوان کردی جنوبی میشناسیم و به عبارتی دیگر هیچ اشارهای به لری لرستان و بختیاری نکردهاست. اینجاست که «لری» یک معنی اصطلاحی یافته است و معنایی جز آن چه ما از «لری» در مییابیم، به ذهن تداعی میکند. پیداست این کژتابیها منشأ اختلافها و دریافتهای متفاوتی از «لری» میشود کما این که چنین نیز شدهاست. این اصطلاح امروز نیز رایج است و به نظر میرسد هر جا که به لر اشاره میشود، کردهای جنوبی منظور است. اما این پرسش پیش میآید که لرها نه به معنی اصطلاحی که به معنای قاموسی و اصلی خود چه هستند و در کجای این تقسیمبندیها قرار میگیرند؟ -۱۲ در این بند میخواهم دربارهی واژهی لر در معنای دقیق آن بحث کنیم. «واژهی لر» برای اولین بار در نوشتههای بعضی از مورخین و جغرافیانگاران قرن چهارم هجری و بعد از آن میبینیم که اغلب به صورت «اللریه، لاریه، بلاد اللور و لوریه» ضبط شده است.(اماناللهی بهاروند، ۱۳۷۷: ۱۵) با این حال تا قرن هفتم هیچگونه نظری دربارهی وجه تسمیهی این قوم ابزار نشده است و از قرن هشتم به بعد است که بعضی از مورخین چون حمدالله مستوفی، معینالدین نطنزی و قاضی احمد بن محمد غفاری کاشانی مطالبی در این زمینه نوشتهاند. (همان: ۱۶) ماحصل این نظرات در باب وجه تسمیهی لر چنین است؛ برخی لرها را از نسل شخصی به نام لر دانستهاند. بعضی واژهی لر را مشتق از کلمات ایرانی چون لهراسب و غیره گرفتهاند و برخی واژهی لر را مخفف «اللور» بودهاست و تعدادی نیز «لر» را مخفف «لیر» یا «لر» به معنی کوههای پوشیده از جنگل دانستهاند. (همان: ۱۹) مسعودی و یاقوت حَمَوی «لرها» را در زمرهی طوایف کرد، محسوب کردهاند (همان: ۱۹) حمدالله مستوفی (قرن هفتم) از گروهی خبر میدهد که اوسط قرن ششم از جبل السماق شام به بختیاری مهاجرت کردهاند (امیرشرف خان بدلیسی: ۴۴) و فضلالله العمری (در گذشته به سال۷۴۰) از وجود طوایف لر در شام و مصر گزارش داده است که صلاحالدین ایوبی آنها را از مناطق راندهاست. (اماناللهی:۳۵) مؤلف شرفنامه لرها را – چنانکه اشاره شد- یکی از شعبات کرد محسوب کردهاست کما این که نامهایی چون: دهکرد، شهرکرد، رودخانه کردستان و نظایر آن میتواند دال بر پیوستگی تاریخی لرها با کردها باشد. بنابراین اهل قلم لرستان تلاش کردهاند که لرها را جدا از کردها بدانند و در این امر نیز اصرار دارند. نمونهای از این دست، کتاب «قوم لر»است که علاقهمندان میتوانند بدان رجوع کنند. این طیف کوشیدهاند کُرد را به معنای صحرانشین و چادرنشین معنی کنند تا بدین وسیله اشارتهای مورخین به کرد بودن لرها توجیه گردد. از دلایل دیگری که ذکر کردهاند این است که کردی جز گروه زبانهای شمالی غربی ایران است و لری جز گروه زبانهای جنوب غربی ایران. این دلیل در مورد لری صدق میکند اما آیا این نکته در مورد زبان لکی درست است؟ -۱۳ لکی را به پیروی از تقسیمات جغرافیایی و سیاسی و اداری یکی از گویشهای لری دانستهاند، چنانکه آقای امان اللهی گفتهاست: «لرها به دو زبان لری و لکی صحبت میکنند.»(اماناللهی: ۴۷) حال آن که به تصریح خود ایشان، لکی جز گروه زبانهای شمال غربی است(همان: ۵۲)، و محققان نیز به تفاوت زبانی و تباری لک و لر اشاره کردهاند؛ لردکرزن گفته است: « ایشان (لرها) به هیچ وجه خوش ندارند که در زمرهی کردها که لک شمرده میشوند، محسوب شوند.»(همان: ۳۲). این نکته که از سویی خود را کرد نمیشمارند و از سوی دیگر لکی را لهجهای از لری ذکر میکنند، تعارض آشکاری ایجاد کردهاست که تلاشهای عالمانهی محققی چون دکتر امانالهی هم نتوانسته است آن را بپوشاند. این تضاد در تلاش مرحوم اسفندیار غضنفری امرایی به شکلی عینی نمود یافتهاست. ایشان کتابی تنظیم کردهاند به نام «گلزار ادب لرستان» که جز چند قطعه شعر لری، مابقی اشعار، متعلق به گویشهای کردی نظیر لکی، فیلی، کلهری و زبان ادبی گورانی است و مؤلف اصرار دارد همهی این آثار را لری بشمارد نه کردی. ایشان نمونههایی از اشعار شاعران کرد در مناطق مختلف مناطق کردنشین انتخاب کرده است از جمله: منوچهر خان کولیوند، غلامرضاخان ارکوازی، صیدی اورامی، ملاپریشان دینوری، تمکین کرمانشاهی، خان الماس، میرزا شفیع کلیایی، خانای قبادی شهرزوری، و… . اگر این همه جز محدودهی لری قرار میگیرد، طبعاً این دو گویش؛ یعنی لری و کردی مفهومی یکسان مییابند! -۱۴ لکی به گواهی دستگاه آوایی، واژگان، و نحو کلام در مجموعه زبانهای کردی شاخهی کردی جنوبی قرار میگیرد. این زبان از حیث صرف پارهای افعال مشابهتهای زیادی با کردی هورامی و سورانی دارد به گونهای که عدهای معتقدند، لکی بیش از آن که در شاخهی کردی جنوبی قرار بگیرد، در گروه کردی میانه قرار دارد.(۲) -۱۵ ممکن است که معدودی از لکها در لرستان به دلایلی از جمله قرارگرفتن در جغرافیای سیاسی لرستان و همجواری با لرها خود را لر بدانند اما به هر حال قاطبهی لکها به دنبال هویت مستقلی برای خود هستند. اگر خود را کُرد ندانند، لر هم نمیدانند. میگویید نه، یک نظر سنجی در سراسرمناطق لک نشین برگزار کنید. لکهای دیگر استانها با قاطعیت بیشتر، لر بودن خود را نفی میکنند و مطمئنم لکهای دیگر استانها بیشتر خود را کرد میدانند. علاوه بر همهی اینها آن چه معیار اصلی درتشخیص هویت یک قوم است، دلیلها و نشانههای علمی و زبان شناختی و فرهنگی است. این که پدر بزرگ شخصی خود را لر دانسته یا لباس لری پوشیده است، دلیل قابل قبولی در این گونه موارد نیست. لکها قوم بزرگی هستند که به شدت مغفول ماندهاند. آنها در میراث مشترک ادبیات کردی خاصه کردی جنوبی شریک هستند و نواها و نغمهها و زبان و هویت خاص خود را دارند و جمعیت زیادی را تشکیل میدهند که در لرستان و ایلام و کرمانشاه و همدان و جاهای دیگر پراکندهاند. آنها نقش اصلی را در معادلات سیاسی لرستان داشتهاند کما این که نبرد اصلی رضاخان در لرستان با لکها بودهاست. جالب این که وقتی بیرانوندها ازدست نیروهای امیراحمدی گریخته، و به پشتکوه پناه آورده بودند، نیروهای والی لر ایلام یعنی غلامرضاخان ابوقداره در هماهنگی با رضاخان، بیرانوندها را ازپشتکوه راند(والیزاده معجزی، ۱۳۸۲: ۱۴۶) و بسیاری از آنها را به خاک و خون کشید (به گواهی کهنسالان مورد مصاحبهی حاضر در آن درگیریها). هر گاه که خواستهام به لکها بپردازم با اعتراضات و جاروجنجال زیادی مواجه بودهام. جنجال اخیر از همه شدیدتر بود، مخصوصاً این که منتقدانم سعی داشتند با تحریک احساسات عامه و عصبانی کردن من و کسانی که چون من میاندیشند، مرا مرعوب، و به اصطلاح از میدان بهدر کنند. نمیدانم دلیل این حساسیت غیر عادی چیست. اگر من این موضوع را طرح نکنم، کسی دیگر طرح خواهد کرد. بالاخره باید این گره باز شود یا نه؟ چرا عدهای خیال میکنند که من میخواهم بین اهالی لرستان افتراق و جدایی بیندازم. من وصی و وکیل لکها نیستم. کنجکاوی و کنکاشی روشنگرانه به دور از هرگونه حب و بغضی مرا به طرح مسئله واداشته است. مضافاً این که در مطلبی که در سیمره چاپ شده است، به هیچ وجه قصدم بازکردن مسئلهی مورد بحث نبود. من در جواب اقتراح سایت بلوط کرمانشاه که خواسته بودند در مورد روند شعر کردی جنوبی نظر بدهم، مطلبی نوشتم و دوستان لطف کردند و در سیمره منتشرنمودند. لرها و لکها سالیان بسیار با هم درکمال صلح وصفا بودهاند و انشاالله تا قیام قیامت با هم خواهند بود. در این بحثی نیست. در نهایت از منتقد محترم و دوستداران و همفکران جوانش میخواهم، بیشتر مطالعه کنند و از تعصب بکاهند زیرا تعصب و خشک مغزی باعث میشود که عینیت هستی به رنگ ذهنیت کور و کبود، درآید. به قول مولانا: پیش چشمت داشتی شیشهی کبود پس همه عالم کبودت مینمود در پایان بی نزاکتیهای منتقد محترم و دوستانش را نادیده میگیرم و دعا میکنم که خداوند به او و آنان همت بلند، صفای باطن و دانش و معرفت عطا فرماید. پینویسها: -۱خنده از بی خردی خیزد (ناصر خسرو) -۲ کامران محمد رحیمی: (www.ilamasu.blogfa.com، خرداد ۱۳۸۷، پست ۳۲) ایشان نوشتهاند: -۱دستگاه واجی؛ نظام دستگاه واجی لکی با کردی جنوبی به جز یک مورد (تقابل واج Ö لکی با Ü کردی جنوبی (دقیقاً یکی است و این تصادفی نیست و ربطی هم به اشتراکات زبان های ایرانی ندارد؛ چه اگر ما ادعا کنیم این اشتراکات در کل زبانهای ایرانی دیده میشود خود را آشکارا درگیر تناقض نمودهایم وعبارت «زبان های ایرانی» بی معنی است چون ایرانیان یک زبان مشترک دارند و تقسیمبندی آن منطقی نیست. -۲ ساختمان دستوری؛ واقعیت این است که لکی از لحاظ ساختمان دستوری به خصوص صرف افعال متعددی شبیه به کردی سورانی (میانی) است؛ مثال، لکی: گرتم،گرتت، گرتی، گرتمو، گرتتو، گرتمو(←دستور زبان لکی، کامین عالیپور، خرمآباد، افلاک ۱۳۸۴،ص ۵۴) سورانی: گرتم، گرتت، گرتی، گرتمان، گرتتان، گرتیان،(←دستور زبان کردی، دکتر علی رخزادی، ترفند،تهران ۱۳۷۹) -۳ارگاتیو [۱][۱] (ergative) ؛ این خصیصه که ویژهیِ زبان کردی است و آن را از سایر زبانهای ایرانی نظیر طبری، فارسی و… متمایز مینمایید در دو گویش لکی و سورانی متداول است مثال، لکی:کارم کرد. سورانی: کارم کرد. ۴ – تکواژ استمرار؛ گویش لکی در ماضی استمراری و مضارع اخباری دقیقاً شبیه به کردی گورانی (هورامی) است؛ مثال: مه زانم و… . با این تفاصیل لکی را نمیتوان جز کردی جنوبی محسوب کرد چه این رده بندی بیشتر بر اساس فهم متقابل، جغرافیایی و حتی مذهبی است. علمیتر آن است که این گویش را جزوشاخهی میانی کردی در کنار اردلانی، جافی، سلیمانی به خصوص گورانی ردهبندی کرد. به زعم بنده ارایهی نتایج تحقیقات زبان شناسی نیز نمیتواند مسئله را حل نماید چه قضیهی پا فشاری برخی از نویسندگان مبنی بر کرد نبودن لکها را باید در مسایل فرا تاریخی، فرا قوم شناختی و فرازبان شناختی جستوجو کرد.” منابع و مآخذ : -۱ ارانسکی، ای. م. مقدمه فقه اللغه ایرانی، ترجمهی کریم کشاورز، انتشارات پیام، چاپ اول، تهران، ۱۳۵۸٫ -۲ بدلیسی، امیر شرف خان، شرفنامه (تاریخ مفصل کردستان)، به اهتمام محمد عباسی، نشر حدیث، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۳٫ -۳ مجله ئاوینه، شماره ۳۸، ۱۳۷۷، تهران. -۴ سارایی، ظاهر، شاعر قلههای مهآلود(تصحیح، ترجمه و شرح اشعار غلام رضا خان ارکوازی)، گویه، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۹٫ -۵ مرتضایی، محمد، زبان کردی و لهجههای مختلف آن، انتشارات مهرگان، چاپ اول، تبریز، ۱۳۵۷٫ -۶ جهمال نهبهز، زمانی، یهکگرتوی کوردی، بامبیرگ ئهلمان. -۷ امان اللهی بهاروند، سکندر، قوم لر،آگاه، چاپ دوم، تهران، ۱۳۷۰٫ -۸ معجزی، والیزاده، تاریخ لرستان، انتشارات حروفیه، چاپ اول، ۱۳۸۲٫
