اشاره: سيد فرزاد افضلي سال ۱۳۴۸ در كرمانشاه به دنيا آمد. وي فرزند مرحوم سيد قاسم افضلي شاهابراهيمي مسندنشين خاندان شاهابراهيمي ميباشد. او نزد پدر به كسب دانش علوم مذهبي و مراحل عارفانه مشغول شد و سپس به فراگيري ساز تنبور پرداخت. وي بعد از درگذشت پدرش با به عهده گرفتن توليت جمخانهي اهل حق كرمانشاه كارهاي او را ادامه داد. وي همچنين، سالهاست كه در سازمان جهاد كشاورزي استان كرمانشاه انجام وظيفه ميكند. آيين يارسان براي يك انسان رهرو كمال و حقيقت چهار وادي را در نظر گرفتهاست؛ وادي اول، شريعت است كه جامعه يارسان تجلي آن را در وجود مبارك حضرت علي(ع) ميبيند. وادي دوم، طريقت است كه از بزرگان اين وادي ميتوان به بهلول-از شاگردان مكتب امام جعفر صادق(ع)- شاهفضل (اواخر قرن سوم هجري)، بابا سرهنگ دواني و سيدابراهيم علوي معروف به باباناووسي اشاره كرد. وادي سوم، معرفت است كه شخص برجستهي اين وادي مباركشاه علوي معروف به شاهخوشين ميباشد كه در منطقهي لرستان به سال ۴۰۶ (هـ.ق) در يك خانوادهي اصيل به دنيا آمد. وي به همراه ياران باطندار خويش به ارشاد پيروان و مريدان طالب حق پرداخت و ظهور سلطان اسحاق به عنوان بنيانگذار آيين يارسان را در يكصد سال بعد از خود پيشبيني كرد. بر اساس نوشتهها و سرودههاي بزرگان كمال و معرفت، كه از ياران شاهخوشين بودند در مظهريت باطني وي هيچ ترديدي وجود ندارد از جملهي اين بزرگان ميتوان به باباطاهر همداني، بابافقيه لرستاني، بابابزرگ لرستاني، قاضي نبي، قرندي، باباهندو، سيدمحمد زاهد علوي معروف به پير خضر شاهو، كاكا ردا، مينيزر و شهريار اشاره كرد كه از جمله انديشمندان فلسفه و عرفان عصر خود بودهاند. طبق وعدهي حضرت شاهخوشين يكصد سال بعد در اثر وصلت سيد عيسي علوي برزنجي از شيوخ بزرگ اهل برزنجه در (شهرزور) عراق با خاتون رايراك دختر حسينبگ بزرگ طايفهي ايل جاف كردستان ايران و عراق، در حدود ۸۴۵ سال پيش حضرت سيد سلطان اسحاق برزنجهاي پا به عرصهي وجود گذاشت. با ظهور ايشان وادي چهارم، يعني وادي حقيقت آغاز ميگردد. در اين هنگام چهار يار باطني به نامهاي پيربنيامين، حضرت داوود، پيرموسي و مصطفي قهار وظيفهي سرپرستي و تربيت او را به عهده ميگيرند. حضرت سلطان اسحاق به همراه ياران خود با عزيمت به منطقهي اورامانات پاوه در روستاي شيخان سكونت يافتند و به گواهي شاهخوشين در مورد اهميت وي به تدريج بزرگان عرفان و كمال و پيروان حق و حقيقت نزد ايشان مشرف شدند. با به وجود آمدن سه يار ديگر به نامهاي حضرت شاهابراهيم، سيداحمد علوي(بابايادگار) و خاتون رمزبار پيروان حقيقت به هفت تَن رسيدند. سيدسلطان اسحاق علوي برزنجي داراي هفت فرزند به نامهاي آسيد محمد گورهسوار، آسيدعبدالوفا، آسيدشهابالدين، آسيدحبيب شاه، آسيدمير، آسيدبابا عيسي و آسيد مصطفي ميباشد كه هماكنون خاندانهاي حقيقت صدر پس ديوار از نوادگان آنان ميباشند كه ضمن داشتن سمت سيد و پير در جامعهي يارسان با ترويج انديشهها و عقايد سلطان اسحاق به هدايت و ارشاد پيروان ميپردازند. شجرهي سيادت اين خاندان به امام موسي كاظم(ع) و در نهايت حضرت علي (ع) ختم ميشود. خاندانهاي حقيقت يارسان زمان حضرت سلطان و پس از ايشان عبارتند از: خاندان شاه ابراهيمي، خاندان خاموشي، خاندان مير، خاندان مصطفايي، خاندان حاجي باويسي، خاندان باباحيدري و خاندان شاه ايازي ميباشند كه هر كدام توسط سادات و مسند نشينان آن خاندان وظيفهي ارشاد و رهبري پيروان و مريدان خود را به عهده دارند و در چارچوب عقايد معنوي و عارفانهي حضرت سلطاناسحاق گام برميدارند و با آداب و رسوم و عقايد خاص خود را با دعا و ذكر جلي و خفي و راز و نياز در جمخانهها و تكايا با نواختن ساز مقدس و عرفاني تنبور با همديگر هماهنگ شده و عبادت خود را به درگاه حق و سلطان حقيقت حضرت عليابنابيطالب (ع) خالصانه ادا نموده و فرايض ديني خود را به جاي ميآورند. بر اساس تفكرات عارفانه يارسان، انسان رهروكمال مانند گل خامي در دست بزرگان كمال و معرفت است كه براي پخته شدن بايد در كورهي مكتب آن بزرگان قرار بگيرد، يك رهرو راه حق در هنگام پخته شدن درون ميبايستي خود را بيابد و تا آن را نيابد، تنهاست و سرانجام پس از سير و سلوك و مراحل پختگي سري كه آن را عشق دروني نام نهادهاند زبانه ميكشد و هويتي كه ممكن است به نام مقام و منصب آغشته شدهباشد به خاكستر تبديل ميكند. بر اساس اعتقادات آيين يارسان اهل حق، عشق باطن چنان آتشي نيرومند است كه به جز خداوند ديگر موجودات را ميسوزاند. اين سوختن براي تكامل انسانهايي كه از خاك و گل سرشته شدهاند، ضروري است. به اعتقاد دانشمندان عرفانشناس و بزرگان حقيقت و طريقت انسان در تكامل خويش هنوز پاياني نيافته است زيرا انسانها آفريده شدهاند تا بالغ و كامل و در نهايت متعالي شوند و به حق متصل گردند كه همان هزار و يك مرحلهي دونادوني و سير تكامل روحي انسان تا رسيدن به كمال ميباشد. انبيا و اوليا نيز با طي كردن اين مسير به بقاءالله پيوستهاند و ما انسانهاي رهرو راه كمال آنان حيران و سرگشته در وصال ياريم و هر سو به جستوجوي آنان هستيم. بر اساس عقايد عميق عارفانه يارسان و ديگر مراحل طريقت و حقيقت، انسان داراي روح خدايي است و آنان كه پي به اسرارش بردهاند و درون خود را شناختند و متجلي ساختند و پردهي پندار دريدند و او را يافتند. خداوند در تنهايي مطلق زماني كه گنجينهي اسرار بود رو به خود كرد و عظمت اين جوهر را ديد و عاشق جوهرهي خود گشت و عشق را پراكند. او خواست كه اين گنجينه شناخته شود و بدين خاطر نور خود را خلق كرد. در اعتقادات عرفان شرقي و ديگر مكاتب معنوي، مقصود از آن نور، نور ذاتي پيامبران و قديسين و پيشوايان در اديان و مذاهب الهي ميباشد، تا تمامي انسانها بدانند كه چنانچه خود اراده كنند و درون خود را بيابند از مقربين درگاه الهي خواهند بود و چنانچه وصل بقا را در فنا بجويند و به حقيقت حق متصل گردند، در آن صورت است كه به انسانهاي كاملي مبدل ميشوند. انسانهاي عادي قادر به تشخيص اين جوهر كه شكل كامل و بينقص خداوند است، نيستند. ولي آن معبود رحمان در هر وادي و مراحلي از تكامل انسان، انسانهاي كاملي را به عنوان مظهر ذاتي حق ميفرستد و انگيزهي معنوي بشريت را به جوش و خروش درميآورد. در گفتار بزرگان و پيشوايان آيين طريقت، به خصوص يارسان در دورهاي به نام عالم در دفتر سرانجام (كتاب آييني و مذهبي جامعه يارسان) چنين آمدهاست كه خداوند پس از ايجاد هفت نور به عنوان هفت فرشته و ملائك مقرب درگاهش با ارادهي خود فرمان ميدهد، باش. كه بيدرنگ فرمان او اجرا ميشود(كنفيكون). اين فرمان بر تمام مجردات فرود ميآيد و بدين ترتيب جهان شروع به شكلگيري ميكند و در نخستين ثانيههاي انفجار هستهي مركزي (هستهي نوراني حامل انرژي كيهاني) اتمها شكل گرفتند و با پيوند اتمها خورشيد، ستارگان و جهان تشكيل شد. اينجا بود كه خداوند از روح خود در وجود انسان دميد. بدينخاطر انسان از يك بعد روحاني برخوردار است كه به اين دنياي مادي تعلق ندارد. اين روح، واقعيت انسان را ميسازد و از دنياي ديگر يا دنياي ارواح و ملائكه به تدريج به اين جهان حلول كرد و با پوشيدن لباس جسم در اين جهان قالب عيني و جسماني يافت. مولانا ميگويد: آني كه وجود و عدمت اوست همه سرمايهي شادي و غمت اوست همه تو ديده نداري كه بدو درنگري ورني ز سرت تا قدمت اوست همه مجموع اعتقادات فوق در كتاب آيين يارسان آمدهاست. اين كتاب مشتمل بر هفتاد و دو دوره كلام از زمان ظهور سلطاناسحاق به همراه ياران و اصحابشان تا زمان هجرت باطني ايشان ميباشد. همچنين اين كتاب شامل عهد و قرار منعقد شده قبل از خلقت، در قالب مظهر ذات حق با هفت ملائكه كه گواهي و پيشبيني عقايد و مكاتب عارفانه به ويژه آيين يارسان را وعده دادهبود، ميباشد. از ديگر مشخصههاي اين كتاب ذكر فرمانها و آداب و رسوم، اركان و اعتقادات يارسان به همراه گفتار پيروان و پيشوايان بزرگ همعصر حضرت سلطان اسحاق در مقام پند و اندرز و موعظه و حكمت و احكام آييني ميباشد كه در مجموعهاي بزرگ به نام ديوان بزرگ به يادگار ماندهاست. حضرت سلطاناسحاق پس از بيعت گرفتن از بزرگان طوايف ايران و كشورهاي همسايه مانند: هفتتن، هفتوان، هفت سردار، هفت خليفه، هفت سقاچي، چلتن، چلانه، ۶۶ غلام زر كمر و ۷۲ پير به عنوان جانشينان حضرت داود در مقام هفتتن، ۹۹ پير شاهو و هزار و يك مردان موفق به ترويج عقايد و گسترش پيروان خود شد. حضرت سلطان اسحاق خود پس از طي مراحل عرفان و معرفت و همچنين كمال، با دارا بودن ضميري پاك و سرشتي از مظهر ذات حق به همراه ياران پاك نهاد نسبت به بياوبس (شرط و اقرار ياري) اقدام مينمايند. لذا آن حضرت بر اساس تفكر و پيشبيني خود در شريعت در مقام مظهريت ذاتي خود، به نام مولاي متقيان علي (ع) آيين عرفاني و مكتب انسان سازي مولاي مردان را در اين وادي به مرحلهي ظهور ميرساند و پرچم عدالتخواهي و حقيقتجويي دين حضرت علي (ع) را برافراشته مينمايند. اعتقادات حضرت سلطان اسحاق بر پايهي راستي، پاكي، نيستي، تواضع و ردا و ايثار بنا شدهاست و بر اساس آن ياران و پيروان را به وحدت، انسجام، يكرنگي، تواضع و نيستي در مقابل حق و برابري و عشق و ايمان به خداوند يكتا و همسو نگري و همدلي جهت پيشرفت و سالمسازي جامعه يارسان حقپرست را بر تمامي فرمانها و اركان خود، بر چارچوب مقررات و آيين عرفاني يارسان پايهگذاري نموده و به اجرا درميآورند. به كلام مصداق ديوان بزرگ: ميردان يكرنگ آل عبابون آيه و آيين ميرد خدابون بر اين اساس با توجه به وجود اشتراك اين آيين با ديگر اديان الهي مثل زرتشت، بايد گفت كه اين آيين از دين اسلام سرچشمه ميگيرد. برخلاف شبهههايي كه در مورد اهل حق وجود دارد بايد گفت كه حضرت علي (ع) كه تجلي وادي شريعت است و حضرت شاهخوشين كه تجلي وادي طريقت و معرفت است در كنار سلطان اسحاق كه تجلي وادي حقيقت ميباشد، هيچگاه به عنوان خدا تلقي نشدهاند و بر اين اعتقاد نيز نبودهاند. بلكه بر اساس گفتار تمامي پيشوايان و بزرگان معرفت نميتوان آنها را از حق دور دانست. بر اساس اعتقادات يارسان علي (ع) خدا نيست، مقام علي نشانگر يك انسان كامل ميباشد. در كلام اهل حق نيز چنين آمدهاست، ميرد خدانين، خدا مهمانن، همچنين از كلام دفتر يارسان كه توسط پيشوايان آييني سروده و ثبت گرديده است ميفرمايد (ذاتش خالقي، برگش بنهبو) يعني ذاتش خدايي و صفاتش بندگي است. هر رشته از عشق و محبت عاقبت به او ميپيوندد و هر سلسله از اهل طريقت و هر مرحله از اهل حقيقت در نهايت به او اتصال مييابد. آنانكه در جستوجوي انسان به هر سو گشتهاند و از هر وجود زنده و ارزنده آن را گرفتهاند، عاقبت از اين سير و سياحت خسته شده و انسان واقعي را آرزو نمودهاند. استاد شهريار در اوصاف او چنين سروده است: پادشاهي كه به شب برقع پوش ميكشد بار گدايان بر دوش تا نشد پردگي آن سرجلي نشد افشا كه علي بود علي همچنين يكي از ياران باطندار آيين يارسان كه از مشاهير جامعهي اهل حق در دو قرن گذشته نيز ميباشد يعني شاهتيمور، در وصف او ميگويد: شهنشاي دين هي هانا شاهسوار، شهنشاي دين هي ستوين سقام، سما و زمين هي استاد تعليم روحالامين هي هي شير يزدان راگهي معراج هي هي علي عمران كسنزان سر هي جامعه يارسان اهل حق با توجه به تشابه آن با عرفان اسلامي، خود را برادر و خواهر ديني مسلمانان دانسته و بر اساس شجرهنامه سيادت خاندان خود كه حضرت سلطاناسحاق را از نوادگان حضرت امام موسيكاظم (ع) ميدانند، از طرفي به واسطهي حضور آن اقوام در مناطق كردستان عراق و ايران از طايفهي برزنجه و اورامانات اتحاد و همبستگي فرهنگي بين جامعهي محترم اهل تشيع و اهل سنت را از مهمترين اهداف خود ميشمارند و همواره در جهت وحدت رويه و يكپارچگي و حفظ خاك و مرز و بوم در كنار جامعهي ايراني خود، ادامه در صفحهي ۷
تیر ۱۲

دوشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸۸ در ۲:۳۴ ب.ظ
بنام يزدان
فكر ميكنم اين نوشته هاي كه در اين وب لاگ مي باشد و طرز تفكر نويسنده آن كه بيشتر تمايل به تفكر مرحوم پدرشان دارد چيزي نيست جز خيال پردازي اين نويسنده عزيز و تمايل ايشان به وصل كردن آيين ازلي يارستان به اسلام و اديان ديگر در حالي كه خود اين نويسند عزيز بايد بداند كه آيين ياري شايد در تمام دوران با تمام اين آيين هاي آسماني هم مقطع بوده ولي راه و روش خود را از هيچ كدام از اين آيينها نگرفته و به هيچ وجه حاضر نشده كه جزعي از آيين اسلام باشد البته از اين بيشتر هم نمي شود از اين دوست عزيزمان انتظار داشت در آخر هم بايد بگويم وقتي در مورد پيران حقيقت صحبت مي شود خواهشن به تجلي هاي كامل ذات خداوندي كه پس از حضرت سلطان هم در لباس پيران حقيقت داشته ايم اشاره اي بشود نه فقط اسمي از حضرت سلطان برده شود و مابقي آنها كه در حقيقت تجلي كامل ذات خود سلطان ميباشند نامي برده نشود
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۸ در ۳:۳۰ ب.ظ
با نام و یاد حضرت دوست که در هر جائی هست حتی در خون و پوست
پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یکیست حرم و دیر یکیست سبحه و پیمانه یکیست
این همه جنگ و جدل حاصل کوته نظریست گر نه نظر پاک کنی کعبه و بت خانه یکست
من فکر میکنم که این مباحث پیچیده و خیلی عظیم و گسترده با چند جمله و کلمه ناقص بیانگر واقعی مطلب نیست
بابت سید فرزاد باید قدر دانی و تشکر کرد که آموخته های خود را بطور فشرده عنوان کرده ….کاش دسته بندی میکرد و اینقدر فشرده همه چیز را عنوان نمیکرد تا بر خواننده روشن گردد وووو
بابت این دوست عزیز(پیمان) بگویم که شما هم درست نظر داده اید نهایت باید بر ما یارسانیان روشن گردد که ما مستقل از هر دین و ایئن و مسلک و مذهبی هستیم زیرا ما ادعا میکنیم که بر اساس مبحث دونادونی از زمان خلقت بشر تا اکنون سینه به سینه این مرام و رفتار و کردار با این پاکی و شفافی بین هزاران مخالف و هزاران درگیری و تغیر و تحولات رسیده و نباید به راحتی با توجه به موقعیت حاضر انرا بنا بر مصلحت نظام و قدرت حاکم تغیر داد(تغیر ماهیت و تغیر شخصیت ) و از اندیشه و ارمان خود منحرف شد…….انسان باید اموزهای انسانی را ازادانه پیروی کند و ازاد باشد تا کارهای نیکو و پسندیده و باورها ومرام و رفتار خود را و فرهنگ و زبان وووو را با اختیار بدون دخالت اغیار و بدون واهمه و ترس تبیعت و پیروی کند …..حال نباید سید فرزاد و یا دیگر عزیزانی که با توجه به موقعیت و قدرت ظالمانه نظام حکومت جمهوری اسلامی به نرخ روز و موقعیت حاضر تغیر ماهیت دهد و یا نظر و باور واقعی را رنگ و بوی دیگر به ان بدهند……. البته من بر این باورم که خیلی پیچیده و فشرده مطلب ادا شده و باعث سو تفاهم یقینا خواهد شد و میدانم که نظر سید فرزاد هم مثل پیمان بوده ولی مباحث با تکس و بیان شخصی دچار برداشتهای ذهنی میشود …..ببخشید مطلب من هم زیاد شد و هم ناقص و مجبورا انرا خاتمه میدهم ….به امید روزی ازادانه ما مردم یارسان بتوانیم بدون دخالت بیگانگان انگونه که در دفاتر سرانجام و پردیور وووو بزرگان این دین امده همان را تبعیت و پیروی کنیم دیده و میبینیم در این را عزیزانی و زحمت کشانی که دست به قلم شده اند و روی همین اندیشه و باور سر خود را اهدا کرده و پروانه وار فدای نور حق شده اند و یقین داریم که این اندیشه فنا شدنی نیست زیرا مرام و کردار و رفتار اهل حق و یارسان دعوت به پاکی و راستی و ایثار و جوانردی و ردا باری وووو بوده وما را دور میکند از کارهای زشت و ناپسند …..به امید افزودن گلهای این گلستان و کمو کاسته شدن خار این بوستان ….هو اول آخر یار
جمعه ۱۵ آبان ۱۳۸۸ در ۹:۵۱ ب.ظ
بعنوان یک کرد گوران (هورامی) نهایت تشکر را ازتان دارم چون گامیست جهت احیای تمدن وفرخنگ چند هزار سالیمان کخ فقط در ایین پاک و اصیل یارسان باقی مانده است