شهریور ۱۷

حشمت‌اله آزادبخت: از روبه‌روی دیواره‌ی «وره‌زرد» یعنی درست این سوی دره‌ی خروشان شیرز از پیچ و خم جاده بالا می‌رویم. جاده‌ای باریک و شنی که چون ماری بسیار بزرگ از بالا دست دره‌های عمیق، کیلومترها از کوه بالا می‌رود و ما را بر پشت احتیاط خود پیچ می‌دهد و به بلندی‌های وره‌زرد می‌رساند. جاده از میان طبیعتی بسیار بکر و دست نخورده پیش می‌رود که معلوم است از دست بی‌رحمی انسان دور مانده‌است. بعد از مسافتی اندک که ابتدای دره‌ی شیرز از سمت چپش پیداست، جاده در سراشیبی دیگری می‌خزد و پایین می‌رود تا در انتهایی وسیع و سبز به گنبد حضرت «زِنور» یا «زِرون» برسد که به اعتقاد اهالی «رَوَدگه» یعنی گذرگاه حضرت زِرون است. از توضیح تابلوی در ورودی گنبد چنین برمی‌آید که قدمت آن به قرن نهم هجری قمری برمی‌گردد. آقای زرین‌قلم از همراهان گروه که از خانواده‌ی ضرونی‌های جنوب کوهدشت است، اعتقاد دارد که در گذشته با زرونی‌های هومیون یکی بوده‌اند که به دلیل نامعلومی از اقوام خود جدا شده و مهاجرت کرده‌اند و نگارنده نیز خود بارها از ضرونی‌های مادیان‌رود شنیده‌ام که برای نفرین کردن کسی او را به پیرشان «زرون قلندر» واگذار کرده‌اند. گروهی از اهل حق نیز که هم‌اکنون در صحنه‌ی کرمانشاه زندگی می‌کنند خود را منتسب به زِرونی‌های هومیون می‌دانند و گنبد حضرت زرون به دست آن‌ها ساخته شده‌است و این ادعا را یکی از بندهای تابلو گنبد کاملاً تصدیق می‌کند که سیگار کشیدن در آن محل اکیداً منع گردیده است و این بند جزو اعتقادات اهل حق است. در توضیح رَوَدگه‌ها لازم است گفته شود در لرستان رودگه‌های بسیاری وجود دارد که برای اهالی هر منطقه شدیداً مورد تقدس‌اند. در باور مردم لرستان، از این اماکن، روزی شخصیتی از امامان و بزرگان دین عبور کرده‌ و نشانه‌ یا معجزه‌ای از خود به جای گذاشته‌است. بیش‌تر رودگه‌ها در کوهدشت منتسب به گذر حضرت علی(ع) است با جای پنجه یا زخم شمشیر مبارکش بر سینه‌ی سنگی. اما آن‌چه تاریخ اسلام روایت می‌کند، حضرت علی(ع) هیچ‌گاه گذرش به ایران نیفتاده است… آرامگاه اصلی حضرت زرون با نام «زِنور» در کرکوک عراق واقع است که البته در رسیدن به اصالت این گنبد نمی‌توان به گفته‌ی شفاهی اهالی استناد ورزید و متأسفانه تاریخچه‌ی این‌گونه آثار همراه با دفن شدن اصالت و هویت تاریخ این گوشه از زاگرس در هزارتوی نمی‌دانم‌ها پنهان گردیده‌است. از زبان روایت کسانی که به کرکوک عراق سفر کرده‌اند، شنیده شده‌است که بر سر در گنبد زنور تصویر یک خروس به چشم می‌خورد. و این نمی‌تواند بی مناسبت با فلسفه‌ی مقدس بودن خروس بین زرون‌های هومیون باشد. «زرونی‌»ها هنوز هم سر بریدن خروس را گناهی سخت دانسته و برای این مرغ که در کتاب مقدس زرتشتیان از آن به عنوان سروش آسمانی یاد شده احترام ویژه‌ای قایلند. مردم اهل حق نیز تنها در مراسم «عید یاران» و درست کردن نذری «مویْچَه» خروس را قربانی می‌کنند… در آستانه‌ی ورود به زیارتگاه آجری زرون و کلاه سبز گنبدش نگاهت به تکه زمین باغچه‌مانندی به شکل مستطیلی تقریباً یک متری برمی‌خورد که به اعتقاد اهالی خاکش مراد دهنده و شفا بخش است و زوار، بعد از زیارت، مقداری از خاک آن را به همرا می‌برند… در محوطه‌ی باز گنبد یعنی پیرامون آن، پای درختان ستبر کهن‌سال بلوط تعدادی قبر دراز کشیده‌‌اند که تاریخ سنگ بعضی از آن‌ها به پیش از صد و پنجاه سال می‌رسد و شکستگی بعضی از آن‌ها نشان از تاریخی بیش‌تر است. بالای سر بعضی از قبرها ستون‌هایی عمود ایستاده‌اند. ستون‌هایی سنگی که انگار فرد خوابیده در قبر، بالای سر خود ایستاده تا جاودانگی‌اش را برای رهگذران حکایت کند. یک‌طرف ستون‌های سنگی کنده‌کاری‌هایی مبنی بر زندگی و بر طرف دیگر نشانه‌هایی از مرگ نقش بسته‌‌است. طرف زندگی را تصاویری از سوار و کمان و شمشیر و شکار و طرف مرگ را اسب و کْوِتَل و ساز و دهل چمری و شیون و … حکایت می‌‌کنند. رسومی که تا دهه‌های اخیر در مراسم سوگ بعضی مناطق ایلی ما وجود داشت. ویران شدن تاریخ بعضی از سنگ‌ها عمری بیش از دویست سال را حکایت می‌کند. نظیر آن ستون‌های سنگی، در اکثر قبرستان‌های قدیمی و اطراف بیش‌تر گنبدهای کوهدشت وجود دارد… اهالی با گویشی خاص که تقریباً ترکیبی از فارسی، لری و لکی‌ست، می‌گویند هرکس شاخه‌ای از این درختان را بشکند یا آسیبی به قامتشان برساند به نفرین حضرت زرون گرفتار خواهدشد. راز ماندگاری درخت‌های ستبر این دیار بی‌شک در دل هراس آدم‌ها از گرفتار شدن به نفرین حضرت زرون نهفته است وگرنه سماجت سرمای زمستان و اژدهای دهانِ باز بخاری‌های هیزمی آن منطقه ظرفیت بلعیدن تمام درخت‌ها را داراست و تنها اعتقاد به آن هراس در سینه‌ی صاف اهالی، مچ تعرض درخت‌ها را سفت گرفته‌است. کما این‌که در برخی مناطق، مانند «دو داره»ی روستای «کَرّه»ی ضرونی در جنوب و منطقه‌ی «دارّاوی» در چند کیلومتری شمال کوهدشت که دارای درختانی مقدس هستند و اطراف بعضی مکان‌های زیارتی مانند گنبد«داوی رَش» و «زرده‌سووار» بریدن سر و دست درخت گناهی بزرگ و همراه با خطر عواقب جانی هنوز در باور اهالی حفظ گردیده است… زرون را پشت سر گذاشته و راهی را که هیولای هنجس در دوردست آن ساکت نشسته است و انتظار ما را می‌کشد، ادامه می‌دهیم. بین راه به منطقه‌ی همواری برمی‌خوریم که سیاه‌چادرهای زیادی بر سینه‌ی آن برپا شده‌‌است. سیاه‌چادرهایی که میان درختان پیر و بلند بلوط و سنگ‌های عظیم کوه‌پایه، دور از هیاهوی رنگ رنگ شهر، شانه به شانه و پشت سر هم اجتماع کوچک آرام دامپروری اولیه‌ایی را تشکیل داده‌اند. اطراف سیاه‌چادرها درختان کهن‌سالی به چشم می‌‌خورد که از شدت خستگی مسیر عمر، زانو تا کرده و سینه‌ی شکسته بر خاک نهاده‌اند. آقای بالنگ رئیس امور عشایر کوهدشت را که راهنمای گروه چند نفره‌ی ما ‌می‌باشد، همه می‌شناسند و احترام می‌گذارند و این نشان از رفت و آمد طولانی وی برای کار و کمک به زندگی اهالی است. تا آن‌جا که برای چشم قابل درک است، برای اهالی صعب‌العبور منطقه‌ی «وره‌زرد» تا «که‌نی کوخا» در دامنه‌ی کوه مپل کارهای شایانی از جمله باز کردن جاده و کوبیدن آن انجام داده که نشانی‌ست از وجدان بلند مسؤولیتش. به سیاه‌چادرها نزدیک می‌شویم. با دیدن ما قامت دوتا شده‌ی اهالی یکی یکی از درِ کوتاه سیاه‌چادرها بیرون می‌آید و با استقبالی ایلیاتی روبه‌رو می‌شویم. تعارف‌ها از ته دل می‌وزد و به صورت خستگی‌مان می‌خورد اما پیروز، پیرمردی‌ست با چروک رنج‌ها و خستگی‌های صورتش که خود را کدخدا و بزرگ خانه‌ها می‌داند و در حالی که زبان شرمش را به گوش آقای بالنگ نزدیک می‌کند، می‌گوید: برای من عیب است از کنار خانه‌ام بگذرید. مهمان نیستید. پای این درخت‌ها و سنگ‌های خدا که منت ندارد…

نظر دهید